سلام من 29سالمه یه خواستگار داشتم 41ساله ایشون دو سال قبل اومده بودن مادر من مریضه و من شرط گذاشتم که هر روز به مادرم سر بزنم ایشون رفتن و بعد از دوسال دوباره اومدن گفتن برادرشون بعد خواهرشون مریض شدن و وقفه افتاد من به ایشون گفتم که همون شرطو دارم همچنان ایشون قبول کردن در ضمن مادرشون فوت کرده روز بله برون پسردایی ایشون به عنوان بزرگتر از طرف اونا حرف میزد اخر مجلس گفتن که این اقا ازدواج میکنه که خوشبخت بشه نمیشه هر روز خونه ی مادرت باشی منم ناراحت شدم و پدرم مجلس رو بهم زد ولی من ایشون رو خیلی دوست دارم نمیتونم فراموشش کنم چند بار پیام دادم جواب نمیدن چیکار کنم