سلام من تازه عضو شدم ولی یه مشکلی پیدا کردم من با یه نفر دوست شدم استاد اموزشگاه من بود بعد یه مدت که همه چی خوب بود فهمیدم وسط رابطه رفته خواستگاری دختری که قبلا میخواستتش و برای اینکه منو از سرش وا کنه یه سری حقایق گفت که فهمیدم کلا دربارا گذشتش و خانوادش دروغ گفتع ولی من بازم پاش موندم و برگشت به رابطع ولی من یکم یخ کردم باهاش وچقد دعوا شد اخرش قرار شد بیاد خواستگاریم زنگ زد به مامانم مادرش و وقتی با هم حرفیدن مامانم چون تیزه سریع فهمید درباره من پسره یه سری دروغا به خانوادش گفته مثل اینکه من چادریم و اینا که مامان من از دروغ بیزاره گفت این از اولش دروغ میگه به خانوادش وای به حال ما قرار نیس چیا به ما بگه و کلا مامانم گفت عمرا بذارم با این ازدواج کنی و چقدرم منو دعوا کرد باهاش دوست نشی نمیدونست ما دوستیم خلاصه بعد یه مدت که منم گفتم این دروغ که میگه خانوادمم که زیر بار نمیرن کار مشخصی هم نداره همش 22 سالشه کات کردیم ولی اون انگار تازع عاشقم شده بود خودشو به در ودیوار کوبید که بمون من هم سرکار خوب میرم هم خانوادتو راضی میکنم و.. ولی زیر بار نرفتم چهار ماهه گذشته و من نمیدونم سرچی بهش پیام دادم و فهمیدم بعد کات کردن چیا بهش گذشته انقد حالش بده همه برنامه هاشو پاکیده با دوستاش ارتباط نداره از حال افتضاحش گفت حالا به نظرتون من چیکار کنم داغون شدم من حاضرم بقیه بهم بدی کنن ولی من به بقیه بدی نکنم چیکار کنم خواهش میکنم مشاوره بدین ببخشید طولانی شد زندگیم سیاه شدع از وقتی فهمیدم لطفا زود پاسخم رو بدین یک دنیا تشکر حس خفگی دارم ایا من زندگیشو خراب کردم ?? راستی انقد دروغ گفته حتی شک دارم که شاید پیاز داغ موضوع رو زیاد کردهو فهمیدم یه چاپخونه هم زده چجوری تو این چهارماه با اون حال خرابش تونسته نمیدونم