سلام
من خانم 24 ساله ای هستم که 4 ساله ازدواج کردم محل زندگیم از خانواده ام دوره با فاصله 3 ساعت و من حدودا هر یه ماه و نیم به شهر مادریم میرم که البته شهر مادری همسرم هم هست ضمن این که مادر همسرم اینجا هم خونه داره و من سعی میکنم زمانی به شهر مادریم برم که ایشون اینجا باشن و همسرم تنها نمونه اما با این حال همین که میرم غر زدن و بهانه گیری های همسرم شروع میشه و مثل بچه ها بهم پیله میکنه و اخرشم دعوامون میشه و من برمیگردم یعنی اصلا نمیتونه بدون من بمونه و به هر بهانه ای دعوا راه میندازه مثلا چرا رفتی خونه مادر بزرگت چرا رفتی مهمونی بدون من بهت خوش میگذره خونه زندگیت اینجاست اما تو ول کردی و رفتی بدئن هیچ توجیهی و از این حرفا یعنی این دو سه روزی که من اونجام جنگ عصاب داریم تا من برگردم و خوب من هم ادمم و دلم بدای خانواده ام تنگ میشه و دوست دارم ببینمشون این تا اینجاش و اما مشکل بعدیش مادرمه که مدام بهم میگه که بیا اینجا و اینکه چرا نمیمونی چرا زود برمیگردی ایا شوهرت نمیذاره که بمونی جوابشو بده جلوش کوتاه نیا و کلی سرکوفت زدن به من که بهش رو میدی من واقعا از این موضوع تحت فشارم نمیدونم چیکار کنم که میونه رو بگیرم مادرم گاهی به همسرم تیکه میندازه که اون جواب نمیده اما بعدش همسرم به من گله میکنه. یا مثلا جلو خاله ام میگه تو کوتاه میای پرو شده و از این حرفا و من واقعا دوست ندارم همسرم رو کوچیک کنه با این که همسر من از خیلی لحاظ سر تر از داماد خاله ام هست اما اون کم تر از اقا… بهش نمیگه جلوی ما ولی مادرم بعضی مواقع اصلا رعایت نمیکنه گرچه خیلی به ندرت اما من اصلا دوست ندارم حتی یک بار هم این اتفاق بی افته اینم بگم که مادر شوهرم خواهر شوهر مادرمه و مادرم خیلی از خانواده اشون و مادر شوهرش بدی دیده و اذیت شده و فکر میکنم این موضوع بی تاثیر نیست و فکر میکنه عمه ام یا همون مادرشوهرم منو اذیت میکنه و من ادم تو سری خوری هستم که در واقعیت اصلا این طور نیست نمیگم مادر شوهرم فرشته اس اما واقعا هم کاری به کار من نداره .مشکل حادی باهاش ندارم نمیدونم چطور باید این مشکل رو حل کنم ممنون از پاسخ گویی شما