7
ديگه از زندگيم خسته شدم
سلام من و همسرم 5 ساله كه با هم ازدواج كرديم شوهرم رو اوايل دوست داشتم ولي رفته رفته اختلافامون بيشتر شد و طرز فكرمون كلأ با هم متفاوته همسرم بيشتر وقتشو با كامپيوتره و خانوادش ميگذروند و منم به خاطر اين كاراش ازش دور شدم تا جايي كه 2 سال پيش با پسري آشنا شدم الان من و شوهرم خيلي از هم دور شديم تا حدي كه نميخوام ديگه ببينمش و تحمل زندگي و همسرم برام سخته ،ديگه نميخوام باهاش زندگي كنم ازش خواستم كه از هم جدا بشيم ولي اون مخالفت ميكنه چون جوري كه ميخواد زندگي ميكنه ولي من ديگه نميتونم به اين زندگي ادامه بدم.تو رو خدا به راهي بگين كه بتونم براي جدا شدن راضيش كنم














يعني همسرتون هيچ كاري براي علاقه مند شدن شما به سبك خاص زندگيش انجام نداده؟حالا با اون پسره كه گفتيد دوست شدين هنوزم رابطه دارين؟
تلاش اون براي علاقه مند كردن من فايده نداره چون وقتي خونه هست با كامپيوتر مشغوله و وقتي واسه حرف زدن نداريم ناراحتيم اينه ككه سعي نميكنه درست شه.بله هنوزم رابطه وجود داره اونم بي تأثير نيست ولي خود همسرم بيشتر باعث شده كه من ازش دور بشم.و من ديگه تحمل وجود شوهرم رو ندارم و ميخوام ازش جدا بشم
به نظر من وجود اين فرد سوم تأثير زيادي روي تصميم شما براي طلاق گذاشته
سلام قرار نيست كه ويژگي ها شخصيتي شما و همسرتون شبيه باشه شما دو انسان با دو جنس متفاوت هستيد و در نتيجه ويژگيها و روحيات متفاوتي دارين چيزي كه اين تفاوت ها رو تبديل به عشق ميكنه پذيرش و تفاهمه.
میدونیداین کارچه قدرگناهه.بهش بگیدبیشترباهاتون وقت زاره برنامه بریزکه باهم کارای مشترک کنیدفکرنکنیدطلاق بگیریدان پسرباشماازدواج میکنیدوخوشبخت به خداپناه ببرازشرشیطان.اوهم میگویدمن به تواعتمادنمیکنم شوهرداشتی وبامن رایطه به عاقبتش فکرکن.
سلام بر دوستان عزیز واقعا مشکل من هم مثل این خواهر عزیزم دقیقا ۵ سال ازدواج کردم و اون بیشتر وقتش و تفریحش با خانوادش و حساسیت زیادی با خانواده من داره منم خسته شدم و هر بار اقدامی واسه جدایی میکنم مخالفت میکنه
متاسفانه خیانت انقدر زیاد شده که اعتمادها رو این روزها از بین برده به نظرم بدترین راه و واسه اروم کردن خودت انتخاب کرده.