سلام. خانومی هستم که یه ماهه ازدواج کردم. خودم متولد ۷۵ و همسرم متولد ۶۷ هست.
شوهرم خیلی در حرف میگه دوستم داره. اما هیچ توجهی به احساسات و عواطف و روحیات من نداره. و بیشتر به نیاز جنسی خودش و بدن من توجه داره. و هم اینکه اصلا مسئولیت پذیر نیست.
به عنوان مثال وقتی از سرکار برمیگرده خوابش میبره و هرچی میگم بیا یکم با هم وقت بگذرونیم و حرف بزنیم میگه خسته هستم از صبح سرپا بودم بذار بخوابم.
اما وقتی یک لحظه چشم باز میکنه و منو میبینه یا وقتی بیدار میشه و میره توی رختخواب، دستش میره وسط پای من یا روی سینه های من و میگه من نیاز دارم و غیره.. این منو خیلی رنج میده. حس میکنم فقط منو برای نیازجنسی و بدنم میخواد. یک بار نشد بغلش بخوابم و جای اینکه دستش بره وسط پای من، موهامو نوازش کنه یا دستمو بگیره و بخوابه.
بهش میگم منم احساسات دارم منم دلم میگیره دوست دارم با هم شوخی کنیم بگیم بخندیم اما تو همش خوابی و هی میگی خسته هستم. میگه حق داری اما بعد کار خودشو میکنه.
و اینکه همیشه هم باید مطابق میل اون بخوابم و اون باید پوزیشن خوابیدنم رو انتخاب کنه. و وقتی میگم بذار هرجور راحتم بخوابم میگه نه من راحت نیستم، اینجوری بخواب.
یا درمورد مسئولیت پذیر بودنش، انگار اصلا خودش رو متعلق به خونه و زندگی ای که با هم ساختیم نمیدونه. هیچ کاری انجام نمیده که کمک حال من باشه، اگر چیزی مال خونه سرجاش نباشه بی تفاوت میگذره از کنارش اما اگر چیزی مال خودش باشه عمدا بلند میشه تا سرجاش قرارش بده. وقتی هم بهش میگم میگه حواسم نبود، ندیدمش. درحالی که جلوی پاشه، جلوی چشمشه.
و مشکل دیگه ای هم که داره وسواسه. لیوان تمیزی که شستم رو برمیداره دوباره میشوره و توش اب میخوره. هی موهاشو شونه میکنه جوری که موهاش داره میریزه، موقع حاضر شدن بیش از حد توی اینه نگاه ظاهرش میکنه و هی میپرسه خوبم خوبم؟ وقتی هم اوکی میدم میگه جدی خوبم؟ راست میگی؟
کمکم کنید کلافه شدم از این رفتاراش