با سلام
من خانم ۳۴ ساله هستم .۹ سال است که ازدواج کردم .متاسفاته همسرم پسر خاله ام هست .سنتی ازداح کردیم و با اینکه فامیل بودیم من خیلی نمی شناختم ایشون را .اوایل خوب بودیم .فکرهامون با هم یکی بود .هر دو برای پیشرفت زندگیمون تلاش کردیم . من شاغل هستم .به طوری که توی سه سالی که عقد بودیم خونه خریدیم .و برای تشکیل زندگیمون با هم تلاش کردیم و بلاخره زندگی مشترکمون را شروع کردیم لعد سه سال و نیم دوران عقد . ۲ سال اول زندگی مشترک هم با هم خوب بودیم البته من میگم خوب بودیم نه اینکه خیلی عاشقانه باشیم معمولی بودیم . همسر من به هیچ عنوان به من ابراز علاقه نمیکنه حتی وقتی بهش میگم میگه من یاد ندارم و حتی وقتی بهش میگم که خانم ها لازم دارند گاهی از همسرشون تعریف بشنون خیلی رک میگه من یاد ندارم . ولی با این حال برای زندگیش تلاش میکنه ، سخت کار میکنه و حواسش به زندگیش هست و من هم ادم بی انصافی نیستم .ولی الان حدود سه سالی هست که شب ها میاد خونه سریع می خوابه و در بحث ها یی که با هم انجام میدیم جواب سربالا میده .تا میام باهاش حرف بزنم میگه من حوصله ندارم .وقتی بحث میکنیم در جواب من میگه هر گار دلت می خواد انجام بده . به حدی که واقعا عصبی میکنه منو و در ضمن دست بزن داره . من تاحالا نزاشتم نه خانواده خودم و نه خانواده همسرم متوجه مشکلات بین ما بشن .واقعا دارم افسرده میشم .بهش میگم بیا بریم مشاوره ولی قبول نمیکنه به هیچ عنوان . حس بدی بهش پیدا کردم .احساس میکنم دوستش که ندارم به کنار حتی ازش بدم میاد .من باید چیکار کنم چون فامیل هستیم طلاق خیلی سخت میشه .حتی بهش میگم اگه این جوری ادامه بدیم باید طلاق بگیریم خیلی بی تفاوت میگه هر کاری دلت می خواد انجام بده . من باید چیکار کنم .راهنمایی ام کنید