سلام خسته نباشید/ من پساز 12 سال زندگی مشترک با همسرم و یک پسر 10 ساله اکنون حدود 2 سال و نیمه جدا از هم زندگی می کنیم/ ایشون زندگی مشترک رو ترک کردن/ ناسازگار بودن/ تردد زیاد از حد و وابستگی به خانه پدرش داشته/ بهانه تعیین محل سکونت گرفته چند بار/ شاغل هستش/ خلاصه زیاد به زندگی اهمیت نمی داد/ اهل معاشرت اجتماعی نبود/ اما خداییش ساده و کم توقع بود/ الان تو این دو سال و نیم که رفته خونه باباش راستش شکایت های ناجوری کرده مثل شکایت ورود به عنف به منزل مشترک که به مالکیت ایشون بود/ که محکوم شدم /شکایت اجرت المثل خانه رو کرده که اونم گرفته / مهریه رو اجرا گذاشته/ اثاث خونه رو برداشت و بی احترامی و غیره…./
حالا بعد دو سال من با گرفتن حکم ازدواج مجددیک خواستگاری رفتم و همزمان دادخواست طلاق زن قبلی رو دادم / ایشون انتظلرش رو نداشت و تا قبلش که پاشو کرده بود تو یه کفش که اول باید بیای و از بابام معذرت خواهی کنی و بعد خونه یه جای دیگه غیر از پایین خونه بابات براک بگیری/ حالا می گه همین طوری بر میگردم / از نظر وجدانی برای اون و بچم یه جوری احساسی شدم نمی دونم کار درست تر چیه؟ ممنونم