سلام خسته نباشید
من خانمی۳۰ساله هستم شوهرم۴۰سالشه
یک فرزند یک ساله هم دارم
وقتی ازدواج کردم شوهرم شرطای منو پذیرفت و همه چی خوب بود تا باردار شدم همه چی عوض شد
قاونای جدید بداخلاقیهای شدید و خیلی اوضاع بد شد ..شوهرم اصلا نمیذاره من خونه پدرم برم و اجازه هم نمیده اونها بیاند کلا دشمن هست باهاشون نمیدونم چرا اینجوره ..اخلاقش تند هست و ب شددددت کنترل گر روی همه ی افراد اطرافش خانواده خودش هم کم میان و میرن چون رفتاراش ب شدت بد هست و جوری شده ک من و بچم تنهاییم ..من دقیقا مث مرده متحرک شدم و واقعا خسته ام بچه رو دارم ب تنهابی بزرگ میکنم و این زندگیو تحمل میکنم ..حق طلاقو گرفتم ازش ولی ب جاش مهریه ندارم ..هیچ راهی ب ذهنم نمیرسه افسرده ام..خانوادم میگن خودت کردی و اونام چاره ندارند وضع مالی خانوادم هم متوسط رو ب پایینه..چند ماهی هم میشه ک دیگه شبها همش میشینه و تریاک میکشه و منو عاصی کرده .نمیتونم ازش جدا بشم چون جایی ندارم پولی ندارم بچمو نمیتونم ول کنم و اگه بخوام جدا هم بشم بچمو بهم نمیده (میدونم تا هفت سالگی بچه مال منه ولی اون زورگو و عصبیه و میدونم زندگیمو جهنم میکنه اگه بچه رو بهش ندم) در مورد احساسش هم بگم ک تا وقتی شرایط خوبه و من از دستوراتش پیروی کنم عاشقمه و ابراز علاقه میکنه . باهاشم خیلی حرف زدم راجع ب همه چی ولی هیچ سودی نداشته . ادم حساسی هم هست اجازه نمیده برم پیش مشاور احساس یه زندانی رو دارم ک هرگز قرار نیست ازاد بشه دیشب خیلی ب خودکشی فکر کردم فکر کنم تنها راهم همینه دیگه