دختری 18ساله ام که کنکورتجربی دارم و درسخوان نیز هستم.دو هفته با پسری22ساله دانشجو حقوق آشنا شدم هیچ درخواست نامتعارفی نداشتند و هیچ صحبتی خارج چارچوب نکردند ولی من ممانعت کردم بعد چند روز به صورت ناشناس با ایشان حرف زدم به گفته خودشان و از نوع حرف زدنش متوجه شدم هدفش جدی است ولی من باز هم ممانعت کردم ولی متاسفانه ازش خوشم اومده بود در دلم حس بی قراری میکردم.
گفتم این رابطه ها فقط برای دختران حس وابستگی ایجاد میکند و بدون تعهد نمی شود.
و ایشان گفتند تصمیم بچه گانه ای نیس و با تعصب کورکورانه و بدون شناخت نمی شود باید از لحاظ دیدگاه و اعتقادات یکدیگر را بشناسیم.
و من به دلیل ترس از ایجاد وابستگی و مشکلاتی که برای دختران ایجاد می شود دوباره به نوعی ممانعت و فرار کردم و گفتند که باید منطقی فکر کنی به عقلت رجوع کن اگه به نظرت نادرسته من می پذیرم و من به نوعی دوراهی عقل و قلبم را بیان کردم و گفتم که برایم خطرناک هست و اگر دلبستگی صورت بگیرد و به هر دلیلی ته مسیر خوشایندمان نباشد آزار و اذیت می بینم و عقلم اجازه اشتباه نمی دهد اما قلب و احساساتم اینگونه نیس و نمی توانم منطقی برخورد کنم.
و بعد از مکالمه در مورد منطق و عقل گفتند من نمیخوام آزار و اذیت ببینی نمیخواهم کاری انجام دهی که از لحاظ عقلی برایت نادرست است و اگر واقعا مشکلی برایت پیش می آید نباید عاطفی برخورد کنی کاریو بکن که عقلت تاییدش میکنه و اگه برات مشکله من با بلاک کردنت و قطع ارتباط بهت کمک میکنم که به حرف عقلت گوش کرده باشی.
الان من واقعا نمیدونم چیکار کنم آیا باید این ریسکو بپذیرم در حالی که خانوادم تعصبی اند و هرگونه صحبت با نامحرم را گناه می بینند.
من چگونه احساسم را کنترل کنم در حالی که به نظرم آدم خوبی بود
و الان واقعا قلبم درگیره…