من پسر ۲۶ ساله هستم
خانواده من خیلی گرم و خوب بود ولی تو این ۴ سال همچی عوض شد
مادرم سرطان گرفت و خداروشکر الان بهتره و الان در دوران یائسگی هستش و اخلاقش بسیار بد شده
پدرم به مادرم خیانت میکنه و با زنهای دیگه در ارتباطه
خود من هم با دختری بودم که بعد از چندسال از زندگی رفت و ازدواج کرد و من کودکی سختی داشتم بدین صورت که پدری بداخلاق و دست بزن داشت و مادری دلسوز که آرومم میکرد ولی الان متاسفانه نمیتونه آرومم کنه
من دست بزن ندارم ولی بد دهن هستم و بسیار خشمگینم همیشه دوست دارم شکم هرکی رو حرف من حرف بزنه شکمش رو سفره کنم
همه جا فیلم بازی میکنم انسان آرومی هستم آخه فکر میکردم با اینکار شاید به مرور زمان انسان آرومی نیشم ولی نشدم
دوست دارم انسان آرومی باشم
من نگران برادرم هستم و میگم این زندگی برای من تمام شده و فقط میخواهم داداشم بخنده و شاد باشه و درد هایی که من میکشم رو اون نکشه
ممنون میشم کمکم کنین