سلام وقت بخیر.دختری۲۸ساله هستم و مجرد.آدم بسیار احساسی و از طرفی مغرور هستم.مدتیه که توی یه طرح تحقیقاتی با یکی از دانشجوهای هم رشته ایم توی یه درمانگاه کار میکنم.من به دلیل تغییر رشته از نظر ترم تحصیلی پایین تر از اون آقا هستم اما ۲.۵سال از ایشون بزرگترم البته خود ایشون اوائل فکر میکردن من حداقل ۵سال ازشون کوچیکترم چون چهرم خیلی کوچیکتر از سنم نشون میده.مدتیه خیلی به ایشون علاقه پیدا کردم جوری که اصلا طاقت دوریشونو ندارم و دوست دارم هر روز ببینمشون.من تا به حال با هیچ پسری رابطه نداشتم و به خاطر اعتقادات مذهبیم علاقه ای به دوست شدن با کسی ندارم حتی غرورم هم اجازه نمیده حرفی بزنم،اما خیلی به ایشون توجه نشون میدم و سعی میکنم تو هر کاری کمکشون کنم.اما ایشون هیچ توجهی به من نداره.از نظر سطح مالی هم ایشون بالاتر از من هستن و موقعیت اجتماعی خیلی خوبیم دارن.نمیدونم چکار میتونم بکنم جز غصه خوردن!مدام با خودم میگم اگه منم موقعیت اجتماعی و مالی خوبی داشتم شاید خود این آقا پیشنهاد ازدواج به من میداد.نمیخوام غرورمو بشکنم هرچند تا الانم اینقدر به ایشون محبت کردم که حس میکنم خودمو سبک کردم.ولی دریغ از توجه ایشون.