سلام وقتتون بخیر
خانم هستم 18 سالمه . دانشجو هستم
بخاطر یکسری اختلافات درحال جدایی هستیم (در دوران عقد).
دلایل بنده این هستن که اولا طی یک هفته اشنایی بصورت سنتی عقد صورت گرفت ، علاقه ای در دلم نسبت به این شخص نبود حتی شب قبل عقد مطب دکتر بودم وحال خرید نداشتم ، دلیل انتخابم این بود که باایمان هست ، اخلاقش خوب بود و موقعیت تحصیلیشون ، اما متوجه شدم ک کششی بهشون ندارم و نمیتونم بعنوان همسر قبولش کنم . به مشاور مراجعه کردم مشاور بهم گفت جدایی تو دوران عقد بهتر از بعد هست ،بهم گفت زمان بخرم که ببینم بهشون علاقمند میشم یا نه
چند هفته پیش نامزدم اومد خونه ما و جلوی پدر و مادر بنده حرفای تندی بهم زد به دلیل اینکه مخالفت کردم باهاشون از اینکه تاریخ عروسی تعیین کنن چون نمیخاستم با حس تردیدی وارد زندگی مشترک بشم با این رفتارشون واقعا دلم زده شد و خیلی ناراحت شدم . همون روز ازم خاست که جواب رو بهشون بدم که یا این تاریخی که میگن (تاریخ عروسی رو میخاستن هفته بعدش بزارن) باشه یا نه خراب شه مسئله چون پافشاری زیادی داشتن .
خودش بهم علاقه داره و میگن بهم وابسته هست
منم شخصی هستم که دوست ندارم دل کسی رو بشکنم یا ناراحت کنم ، مثلا چند روز پیش اومد که بفهمه نظر من عوض شده یا نه
این حس من رو اذیت میکنه اینکه شخصی من رودوست داره ولی من علاقه ای بهش ندارم
یک حس ازار دهنده ای وجود داره که نمیدونم آیا دلسوزی و ترحم من به این شخص و خانوادش درسته یا نه . من خودم رو از جهاتی مقصر میدونم ولی گاهی اوقات حس میکنم در حقشون ظلم کردم با وجود اینکه میدونم جدایی اگه بعد عروسی بود ضربه بیشتری به هردو طرفمون وارد میشد
میشه لطفا راهنمایی کنید که چطور این حس بهم غلبه نکنه