سلام.وقتتون بخیر.من خانمی ۳۰ ساله هستم که دانشجوی دکتری هستم خارج از ایران. حدودا سه ماهی میشه که مهاجرت کردم.تقریبا دو ماه قبل از مهاجرتم یکی از همکلاسیهای سابقم به من ابراز علاقه کرد به منظور ازدواج. البته ایشون از ماجرای مهاجرت من مطلع نبودن اونموقع.به هر حال من اول هم به دلایلی خیلی متمایل نبودم ولی بعدا به دلیل بعضی ویژگی های خوب مورد نظرم توی ایشون مثل صداقت و شباهت های زیاد فکری و اعتقادی راضی شدم به شروع رابطه.ولی الان بعد از گذشت حدود ۶ ماه همچنان بعضی مسایل برای من جای نگرانی دارن.مثلا اینکه ایشون تو بعضی موارد وسواس های خاص دارن مثلا میگن که از بوی گوشت و ماهی حتی بدشون میاد مگر اینکه گوشت کبابی باشه یا اینکه قبل اشنایی مون یه هفته ای بود که قرص خواب مصرف می کردن به تجویز روانپزشک و میگفتن علتش مشکلاتی بوده که توی روند تز دکتراشون پیش اومده و یه سری مسایل ریز و درشت دیگه که خب من در جریانش هستم.ولی تو این مدت به درخواست من دیگه مصرف نمیکردن قرص خواب رو و حتی سعی می کردن که تلاش کنن برای خوردن گوشت و…اما چیزی که باعث شد من بیشتراز همه بترسم اینه که ایشون پدرو مادر کنترلگر دارن وقتی میرن خونه خیلی سعی می کنن حتی رفت و امدش رو کنترل کنن ولی خودش میگه من خیلی جاها مخالف نظر پدر و مادرم عمل کردم.و اینکه ایشون تهران درس می خونن و پدر و مادرشون شهرستانن.قراری که بین خودمون بوده این بوده که ایشون برای ادامه تحصیل تو مقطع بالاتر از دکتری بیان اینجا.ولی من بعد اینکه متوجه شدم خانوادشون اینطوری هستن می ترسم که ایشون ادم ضعیفی باشن و همه اون وسواس ها یا مشکلات بی خوابی به دلیل توجه زیاد خونواده و حالا دور موندنش از خونواده باشه.واقعا موندم بین علاقه م بهش و ویژگی های خوبش و این مسایل.
اینم بگم که خونواده هامون به درخواست من هنوز در جریان نیستن.ایشون مشکلی نداشتن که بعد از چند ماه اشنایی خانواده ها هم در جریان باشن ولی من دوست داشتم که اول خودم به یه اطمینانی برسم بعد خونوادم رو در جریان بذارم. ممنون میشم منو راهنمایی کنید.