من دختری 30 ساله هستم که به صحبت و مشاوره شما نیاز دارم.من خواستگار بسیار زیاد دارم و اکثرا شرایط ایده آلی دارن برای ازدواج که متاسفانه هر کدوم به دلیلی اوکی نمیشه، ولی آخرین مورد رو عرض میکنم خدمتتون. تقریبا 6 ماه پیش اقایی به واسطه ی خانمی با من اشنا شدن و بعد از دیدن عکسهای هم ایشون گفتن که تصمیمی برای ادامه رابطه ندارن و یه مقدار با هم صحبت کردیم و ایشون مشتاق شدن و درخواست ملاقات حضوری کردن. جلسه اول خواستن به بهانه ی تشخیص نوع مزاج دست من رو لمس کنن که من اجازه ندادم و شبش بهشون پیام دادم که این کار درستی نیست و من صرفا با همسرم رابطه فیزیکی خواهم داشت که کلی ناراحت شدن. بگذریم، به همین صورت چند جلسه همو دیدیدم و ایشون اصلا در مورد اینده و علایقمون صحبتی نمیکردن و فقط میخواستن به هر بهانه ای دست من رو بگیرن یا لمس فیزیکی صورت بگیره و من اجازه نمیدادم تا دیشب باز رفتیم بیرون و طبق معمول خواستن این کار رو بکنن و گفتن روزه هم هستن و من گفتم خوب روزه ی خودتون باطل میشه اگه دست منو بگیرید و گفتن نه خدا روزه رو باطل نمیکنه با اینکار و خطاب به من گفتن تو یک فرد متکبر، دارای جهل مرکب، فرد سخنوری که اصلا این ویژگی باعث جذابیتت نمیشه و همچنین به من گفتن تمام رفتارهام تصنعی هست و رابطه رو تموم کردن و من واقعا ناراحتم از حرفهاش. بهشون گفتم شما بخاطر اینکه اجازه ندادم دستم رو بگیری ناراحتی و گفتن این هم توهم دانایی است که داری و احساس میکنی همیشه حق با تو هست. ایشون یک آقای نمازخون، فعال در امور خیر، تاجر با وضیعت مالی عالی،تحصیل کرده هستن.احساس میکنم شاید دارن درست میگن در صورتی که همه میگن من دختری مهربون، روابط اجتماعی خوب، بی ریا و… هستم. ولی در برقراری ارتباط با آقایون کاملا دچار مشکلم و شاید اگه نرمتر باهاشون برخورد میکردم این اتفاق نمیافتاد.به نظر شما این آقا اصلا قصدش ازدواج بوده یا داشته با من وقت میگذرونده برای لمس و شاید سکس خارج از شرع، درصورتی که ایشون نماز میخوندن و روزه میگرفتن!!! واقعا سردرگم هستم و شاید دلیل اینکه هیچکدوم از خواستگارهام به فرجام نمیرسه همین باشه. کمکم کنید اصلا حالم خوب نیست و فقط گریه میکنم😢