سوالتو بپرس
X

اختلاف با خانواده همسر

سلام. مادرشوهر و خواهر شوهرم با رفتن من به خونه مادرم مشکل دارن خانواده من در یه شهر دیگه زندگی می کنن که چهار ساعت فاصله داره با ما هر موقع میام خونه مادرم خواهر شوهرم تلفنمو جواب نمیده مادرشوهرمم اصلا باهام خوب حرف نمیزنه خانواده من ازم دورن دیر به دیر هم میرم اونجا هر ماه شاید یکبار ولی دو سه روز میمونم چون همسرم کارمنده مجبوریم تو تعطیلات بریم خونه مادرم مادرشوهرمم انتظار داره تعطیلات بریم پیش اونا بمونیم بخاطر همینم با من سرد رفتار می کنن و جواب تلفنمو نمیدن به نظرتون چطور میشه این رابطه رو مدیریت کرد

Shirinwinter:

نمایش نظرها (2)

  • سلام وصبح بخیرمن خانمی مطلقه هستم مدتی باپسری اشناشدم که قصدایشون ازدواج است اماخانواده ایشون موافقت نمیکنن مادرایشون یک مرتبه ازطریق تلفن خیلی بمن توهین کردوفحاشی حرفهای خیلی بدی بمن زدندمن بخاطرایشون سکوت کردم وبی احترامی نکردم فقط شنونده بودم وحتی خواهش کردم ازخودایشون که درمنزل حرفی ازاین موضوع نزند.بازیک مرتبه دیگرکه باخوداین اقابه محل کارش رفته بودم مادر وپدرشون اومدن وکلی مادرش بمن فحاشی کردندوفحشهای ناسازوزشت بمن دادندامامن سکوت کردم وخودایشون هم هیچ برخوردی نکردکه تین همه فحش بمن میدادندفقط تاکییدداشت که ابروش توی محل کارش میره.چندروزی هم قهرکردندوبه خانه نرفتندامااشتی کردندوبه خانه رفت.من خیلی به ایشون علاقمندم خیلی وعلاقه ایشون هم بمن ثابت شده. امادلم شکسته وناراحتم که من بخاطرایشون بهم توهین شدفحشهای خیلی بدی بهم دادن چراراحت رفته خونه باهاشون میگه میخنده اشتی کرده کنارشونه اعصبام بخاطراین موضوع خیلی خورده بنظرشمانبایدباهاشون برخوردمیکرد...البته قابل ذکره که خیلی تاکییدمیکنه که مجبورم میرم باهاشون توخووه زندگی میکنم مجبورم باهاشون حرف بزنم چون جایی ندارم واسه زندگی کردن وقتی خونه ازخودم داشته باشم نیازی به اونهاندارم بااهاشون میگم میخندم امانمیبخشمشون امابازممن قبول ندارم وحالم خیلی بده حس میکنم بهم بی توجهی شده احساس میکنم تحقیرمیشم کمکم کنین حالم خیلی بده ارامش ندارم وقتی کناراونهاست حالم بده