سلام محمد هستم 30 ساله از تهران متاسفانه وضع مالی خوبی نداریم من با بابا کار میکنم وخواهرم تو ازمایشگاه بخاطر همین ما هر شب دعوا داریم مامانو خواهرم با بابا بد رفتاری میکنن از ی طرف بابا هم سنش رفته بالا دیگه کار نمیتونه بکنه و بخاطر اینکه بگه من درست میگم لجباز شده منم جایی دیگه کار برام نیست احساس میکنم دیگه با هیچی خوشحال نمیشم و بابته رفتاره مامانو خواهرم از همه زنا بدم میاد لطفا راهنمایی کنید
نمایش نظرها (4)
" وقتی کم از کوه آتشفشان نداری٬ وقتی خشم درونت میغرد٬ آن هنگام که کينه در
وجودت میتازد٬ وقتی که نفرت از چشمهایت زبانه میکشد٬ وقتی زبانت حرفهای
نيشدار میزند و رفتارت عوض میشود٬ آن وقت همان زمانيست که باید دست به کار
شوی.
تو باید کمی دورتر از خودت بایستی و نفرتت را از دور ببينی. باید بدانی چه شد که نفرت
در وجودت شکل گرفت٬ باید بفهمی که جرقههای نفرت چه زمانی در وجودت قد راست
کرد٬ باید بدانی که چرا نمیخواهی ببخشی و فراموش کنی.
وقتی تا این حد با خودت روراست شدی و نفرتت را صادقانه کالبدشکافی کردی٬ مطمئن
باش نفرت نيز در وجودت از تب و تاب میافتد. "
به گزارش سرویس رسانههای دیگر ایسنا٬ دکتر فرحناز مسچی ٬ روانشناس سلامت
مراجعانی دارد که در آنها این سير نزولی را دیده است؛ روانشناسی که در گفتوگو با
جامجم نسخههای زیادی برای کنارآمدن با حس نفرت ارائه میدهد.
همه ما آدمها در طول زندگی دچار حس نفرت میشویم؛ نفرت از آدمها٬ اشياء٬
حيوانات و حتی زمانهای خاص. در ذهن ما چه اتفاقاتی رخ میدهد که به ایجاد حس
تنفر منجر میشود؟
نفرت یکی از انواع هيجانات است که از بدو تولد همراه انسان است. به همين علت
روانشناسان کارکردگرا و تکاملگرا این حس را یک امر فطری میدانند. پس اگر فطریبودن
حس نفرت و انزجار را قبول داریم باید بپذیریم که این حس بيهوده در وجود ما نهاده نشده و
قرار است کاری برای ما انجام دهد.
مثلا وقتی ما به خاطر یک غذای فاسد یا بویيدن یک خوراکی آلوده دچار حس انزجار
میشویم٬ معلوم است این هيجان قرار است به نفع سلامتی ما فعال شود. این حالت در
تعاملات اجتماعی ما نيز تکرار میشود؛ چون این حس٬ حسی فطری است و زمانی به
کار ما میآید که باید منبعی را که منزجرکننده است و باعث انزجار ما میشود٬ طرد کنيم.
به همين علت است که ما نمیتوانيم هيجاناتمان را به دو گروه خوب و بد تقسيم کنيم و
مثلا بگویيم خشم٬ عصبانيت و ترس جزو هيجانات بد است و خوشحالی٬ سرمستی و
شادی جزو هيجانات خوب. اگر به موضوع نفرت نيز از این زاویه نگاه کنيم حتما بيشتر و بهتر
برای ما قابل پذیرش است.
البته ما در متون اسلامی توصيه میشویم که دیگران را ببخشيم و حس نفرت و کينه
را از خودمان دور کنيم؛ این موضوع از بعد روانشناسی هم مد نظر است٬ اما مهم این
است که ما چطور نفرت را از وجودمان پاک کنيم و بتوانيم فرد مورد نظر را ببخشيم؟
برای همين است که در روانشناسی تاکيد میشود همه افراد در مرحله اول باید
هيجاناتشان را بشناسند و این آگاهی هيجانی را نسبت به اطرافيانشان نيز کسب کنند؛
یعنی اول بدانند که خودشان چه هيجاناتی دارند و دوم این که بدانند این هيجانات در افراد
دیگر نيز وجود دارد.
پس از این دو مرحله است که ما میتوانيم وقتی با نفرت دیگران روبرو شدیم یا خودمان٬
نسبت به فردی که احساس انزجار کردیم بهترین واکنش را نشان دهيم.
این خيلی خوب است که همه ما بدانيم که نفرت٬ حسی فطری و حتی ضروری برای
ادامه زندگی است٬ اما بحث ما درباره آدمهایی است که به صورت افراطی از همه
چيز و همه کس نفرت دارند. چرا نفرت در وجود بعضی از آدمها تا این حد رشد
میکند؟
روانشناسی امروزی تاکيد دارد که هيجانات از جمله هيجان نفرت٬ زمانی در وجود آدمها
شدت میگيرد و به حسی دائمی تبدیل میشود که افراد خيلی با آن درگير میشوند؛
حتی در اوقاتی که افراد نمیخواهند این حس آزاردهنده در وجودشان باشد.
در چنين مواقعی بيشتر افراد به جای این که این حس ناخوشایند را از خود دور کنند٬
میکوشند تا آن فرد٬ شیء یا شرایط آزاردهنده را از خود دور کنند.
البته این عکسالعمل طبيعی است چون ما از ابتدای زندگی یاد میگيریم از چيزهایی که
در ما ایجاد انزجار میکنند دوری کنيم٬ اما اگر ما آگاهی هيجانی داشته باشيم نيازی
نيست به صورت دائمی برای دورکردن این حس از وجودمان دست به جدالی درونی بزنيم.
در واقع٬ بهترین راه برای مواجهه با حس نفرت٬ آگاهشدن از وجود این هيجان در فطرت
ماست؛ اما ما که این آگاهی را نداریم از هيجان نفرت وقتی مطلع میشویم که به سطح
رفتاری رسيده باشد؛ یعنی وقتی که این هيجان درونی٬ جلوه بيرونی پيدا کرده و دیگر
نمیتوان آن را کنترل کرد.
وقتی وضع اینگونه میشود نفرتمان را یا با حرکات صورت و بدن نشان میدهيم یا طرف
مقابل به ما میگوید که چرا چنين رفتارهایی داریم.
آدمها نفرت را در رفتارهایشان بروز میدهند٬ چون زمانی که این حس در درونمان به وجود
آمده به جای این که آن را ریشهیابی و تجزیه و تحليل کنيم٬ کوشيدهایم تا آن را از خودمان
دور کنيم؛ در حالی که این حس مرموزانه و موذیانه جایش را در وجود ما باز میکند. من
مراجعانی دارم که از حس نفرتشان نسبت به برخی افراد یا موضوعات حکایت میکنند و
من در جواب آنها میگویم بخش عمدهای از حس ناخوشایندی که شما در وجودتان دارید٬
ناشی از تلاشی است که برای از بينبردن این حس در درونتان انجام میدهيد؛ پس یک
مقدار از این حس فاصله بگيرید و به عنوان یک ناظر بيرونی به حس نفرت خودتان نگاه کنيد
تا بدانيد این حس چيست٬ از کجا آمده و از چه زمانی شروع شده یا با چه افرادی نشست
و برخاست داشتی که این حس را در شما شکل دادهاند.
بخشی از احساس نفرت ما هم به خاطر تداعیشدن خاطراتمان اتفاق میافتد؛ پس اگر
با خودمان روراست باشيم و سير به وجودآمدن نفرت را بررسی کنيم٬ بهتر میتوانيم بر
رفتار و افکارمان کنترل داشته باشيم و به صورت افراطی از فرد یا شیء یا موضوعی خاص
نفرت نداشته باشيم.
یعنی آگاه شدن از چرایی و چگونگی نفرت میتواند در کمشدن شدت این احساس به
ما کمک کند؟
اگر فرد را در جریان و فرآیند درمانی قرار دهيم حتما میتوانيم به کاهش نفرت در او کمک
کنيم یا دستکم قادر میشویم رفتار بيرونی فرد را تغيير دهيم. در روانشناسی اصل را بر
این میگذاریم که افراد بر اساس اتفاقاتی که تجربه کردهاند و خاطراتی که از سر گذراندهاند
به حس نفرت دچار میشوند و این حس به مرور در آنها تقویت میشود که بتدریج رفتار
بيرونی آنها نيز با حس درونیشان تطابق پيدا میکند؛ بنابراین به مراجعانمان توصيه
میکنيم که وجود حس نفرت را در درونت بپذیر٬ اما سعی کن رفتار بيرونیات گویای نفرت
نباشد؛ چون افراد مجاز نيستند بر اساس حس بد درونیشان رفتارهای ناخوشایند از
خودشان بروز دهند.
پس اگر از حسی نفرت داریم به عنوان یک انسان اجازه نداریم مثلا یک شیء را به
سمتش پرتاب کنيم یا حرفهای زشت به او بزنيم و مورد طعنه و قضاوتهای ناعادلانه
قرارش دهيم.
رسيدن به این وضعيت که شما میگویيد به خودکنترلی زیادی نياز دارد؛ یعنی
درونمان یک حس بد نيرومند وجود داشته باشد٬ اما به روی خودمان نياوریم.
بله سخت است٬ اما واجب به نظر میرسد٬ البته برخی روانشناسان همچون فستينگل
چنين اعتقادی دارند و میگویند باید بين احساس و رفتار ما هماهنگی وجود داشته
باشد؛ چون مردم همان کاری را میکنند که در درون به آن باور دارند. به همين دليل گفته
شما درست است و کنترلکردن رفتار در حالی که در درون به چيز دیگر فکر میکنی کار
سختی است٬ اما به هر حال چارهای جز کنترل رفتار وجود ندارد. فکر کنيد اگر قرار باشد بر
اساس خشم و نفرتمان رفتار کنيم چقدر همه چيز دنيا به هم میریزد.
مشکل این است که اگر قرار باشد رفتار ما با افکارمان هماهنگ نباشد٬ حالت
ریاکارانه به خود میگيریم٬ هرچند که باور دارم کنترل رفتار بيرونی از واجبات زندگی
است.
بسياری از مراجعان نيز همين حرف را میزنند و میپرسند چرا باید خلاف ميل درونیمان
رفتار کنيم؟ آنها فکر میکنند قرار است نقش بازی کنند؛ برای همين تمایلی به این کار
ندارند٬ اما من در پاسخ میگویم شما هر نام یا برچسبی برای این کار انتخاب کنيد٬ اما
اگر قرار است این طرز رفتار باعث سازگاری بيشتر شما با شرایط بشود آن را انجام دهيد.
من به آنها میگویم اگر فکر میکنی داری نقش بازی میکنی این کار را بکن؛ چون
مطمئنا باعث بهترشدن زندگی و کم شدن احساسات منفی و ناخوشایند میشود.
بيرونکردن حس نفرت از وجود آدمها کار واقعا سختی است؛ چون معمولا ریشههای
عميق و دیرینه دارد. برای همين است که نمیتوان به از بينرفتن آن دل بست و تغيير رفتار
را به زمان محوشدن نفرت موکول کرد.
به اعتقاد من٬ نفرت پدیدهای بسيار پيچيده است؛ چون ممکن است من از چيزی بيزار
باشم٬ اما شما نسبت به آن چيز این حس را نداشته باشيد. موضوع دوم این است که
همه ما آدمها تجربه کردهایم که گاهی بدون این که خاطرهای داشته باشيم یا حتی
اتفاقی رخ داده باشد از فرد یا شيئی بيزاریم. درباره این دو موضوع توضيح دهيد.
درباره موضوع اول باید بگویم اگرچه نفرت٬ هيجانی فطری است٬ اما در آدمهای مختلف
ممکن است متفاوت باشد. مثلا این اواخر ماجرای پيداشدن انگشت قطعشده در همبرگر را
هر فردی که شنيد دچار حس انزجار شد٬ اما موضوعی مثل سيگار در برخی احساس
انزجار میکند و در برخی هيچ حس ناخوشایندی به بار نمیآورد. این مساله به تاریخچه
یادگيری آدمها برمیگردد؛ یعنی این که در چه خانواده و حتی در چه محلهای بزرگ
شدهایم٬ در چه کشور یا حتی قارهای متولد شدهایم و... تجربههای شخصی ما هم در این
زمينه دخيل است٬ حتی واکنش پدر و مادر و آموزشدهندههای ما در طول زندگی و نوع
رفتارشان در برخورد با اشخاص یا پدیدهها.
در مورد موضوع دوم باید بگویم وقتی در کوتاهمدت یا در برخورد اول نسبت به کسی
احساس بد پيدا میکنيم این به معنای نفرت نيست؛ چون نفرت در لحظه اتفاق نمیافتد.
حس بدی که ما در لحظه برخورد با فردی پيدا میکنيم حسی ناخودآگاه و غيرارادی است و
به پيشينه زندگی ما برمیگردد؛ مثلا فردی که هماکنون با او مواجه شدهایم ما را به یاد
فلان فرد میاندازد که از او خوشمان نمیآید یا حتی ممکن است فطری باشد؛ یعنی فردی
را هماکنون دیدهایم که چهره و اندامش با تعریف ما از زیبایی متناسب نباشد.
وقتی ما در برخورد اول نسبت به فردی احساس ناخوشایند پيدا میکنيم این حس ما
لزوما درست نيست؛ برای همين باید روی این حس مکث کنيم؛ چون ممکن است به گفته
عصبشناسها این حس دست خود ما نباشد و حاصل عملکرد اعصاب سمپاتيک و
پاراسمپاتيک باشد.
این احساس را در جریان خواستگاری زیاد میبينيم٬ مثلا میگویند فلانی خيلی به دل من
نشست یا از او خوشم نيامد. ما میگویيم این حس ناخودآگاه ایجاد میشود٬ اما اگر
میخواهيد بدانيد این حس اصالت دارد یا نه باید زمان بگذارید. به بازه زمانی نياز داریم تا
ببينيم حس بد یا خوبی که در نگاه اول به وجود آمده تا چه حد ماندگاری دارد و اگر این
حس ماندگار است حول و حوش این حس واکاوی کنيم تا ببينيم دلایل آن چيست.
یعنی ما موضوعی را با حواسمان دریافت میکنيم (مثل بویی که از فرد مورد نظر متصاعد
میشود یا تن و لحن صدایش) و براساس این اطلاعات رسيده به مغز٬ احساس خوشایند
و ناخوشایند به ما دست میدهد٬ اما در درازمدت این اطلاعات را به بوته آزمایش و ارزیابی
میگذاریم و سپس نتيجهگيری میکنيم و در نهایت به شناخت میرسيم.
پس گاهی در برخورد اول٬ حسی خوب نسبت به فردی داریم که گذشت زمان و شناخت از
او این حس خوب را تائيد میکند و گاهی حس بد اوليه در اثر گذشت زمان به حسی خوب
تبدیل میشود؛ چون به این نتيجه میرسيم که حس و برداشت اوليهمان درست نبوده
است.
برای همين است که روانشناسان میگویند اجازه دهيد از شروع ارتباطتان مدتی بگذرد تا
ببينيد آیا آن حس و قضاوت اوليه نسبت به فرد مورد نظر درست است یا خير.
نفرت تا چه حد با حسادت ارتباط دارد؟ یعنی ممکن است حسادت نسبت به فردی
سبب ایجاد کينه شود؟
حسادت و نفرت هر دو از انواع هيجان است و هيجانات هميشه میتوانند باهم ترکيب
شوند؛ مثلا وقتی ما احساس غم و لذت را باهم ترکيب میکنيم٬ میشود احساس گناه.
بنابراین نفرت و حسادت نيز میتوانند باهم ترکيب شوند یا یکی به دیگری تبدیل شود.
شما در مورد کسانی که از دیگران نفرت دارند٬ صحبت کردید و دستورالعمل ارائه
دادید. حالا اگر کسی مورد نفرت دیگری واقع شد باید چه کار کند٬ چون وقتی
میبينيم و حس میکنيم که کسی از ما بيزار است احساس بدی به ما دست
میدهد.
در روابط اجتماعیمان سه نوع سبک رفتاری داریم و وقتی از سوی کسی مورد نفرت قرار
میگيریم و واکنشهای رفتاری او نسبت به خودمان را مشاهده میکنيم نيز یکی از این
سه نوع رفتار را از خودمان بروز میدهيم. به این ترتيب میتوان در مواجهه با کسی که از
ما بيزاری میجوید دست به مقابله زد یعنی با رفتارهای پرخاشگرانه با او برخورد کرد یا
میتوان در لاک دفاعی خود خزید و حالت منفعلانه به خود گرفت و برچسبی هم به عنوان
صبر و سکوت و سازش و گذشت به این رفتار زد. صبر و گذشت البته رفتارهای بسيار
خوبی است که جزو تعاليم دینی نيز محسوب میشود٬ اما ما میگویيم رهاکردن موضوع
و توسل به صبر و سکوت کارساز نيست. پس نه سبک رفتاری پرخاشگرانه را توصيه
میکنيم و نه سبک رفتاری منفعلانه را؛ بلکه از دید روانشناسی افراد در چنين شرایطی
باید به سمت رفتارهای جراتورزانه حرکت کنند؛ یعنی با حفظ حرمت و احترام خود و طرف
مقابل٬ این موضوع را با او در ميان بگذارند؛ در واقع بهترین کار این است که ما به آدمی که
نسبت به ما رفتارهای حاکی از نفرت دارد بگویيم که من این موارد آزاردهنده را از رفتار تو
دریافت میکنم و احساس من از رفتارهای تو اینگونه است. پس در وهله اول٬ توصيف
رفتار این فرد و در مرحله دوم٬ بيان پيامدهای رفتار او بر ما.
این کار سبب میشود تا فردی که رفتارهای آميخته با نفرت نسبت به ما دارد از
ماهيت رفتار و واکنشهایش باخبر شود.
البته برای انجام این رفتار جراتورزانه باید موقعيتسنجی نيز بکنيم و بهترین زمان را برای
بيان گفتههایمان انتخاب کنيم؛ چون قرار نيست صحبتکردن ما با طرف مقابل به نفرت و
مشاجره بيشتر منجر شود. باید به یاد داشته باشيم که تمام این رفتارها نيز باید بدون
پرخاشگری٬ تندی و توهين اتفاق بيفتد.
اگر صحبتکردن با فرد مورد نظر نتيجه نداشت و او باز به ادامه نفرتش نسبت به ما
اصرار داشت٬ آن وقت باید چه کار کنيم؟
معمولا بعد از صحبتکردن و در ميانگذاشتن احساسات و عواطف با طرف مقابل٬ مشکل تا
حدی برطرف میشود. بعضیها ممکن است در چنين شرایطی توصيه کنند «دیگر ولش
کن٬ محلش نگذار» که البته به نظر من این همان موضع منفعلانه است که مشکلی را حل
نمیکند. اما به هر حال تمام این موضوعات نشان میدهد رفتار درستداشتن تا چه اندازه
کار سختی است.
شاید گاهی اوقات ما فکر کنيم اگر احساساتمان را با کسی که از ما متنفر است در ميان
بگذاریم٬ او به ما اعتناد نخواهد کرد در شرایطی که اگر ما به سمت رفتار جراتورزانه حرکت
و موازین آن را رعایت کنيم٬ معمولا این رفتار جواب میدهد و روی طرف مقابل تاثير
میگذارد. حداقل این است که فرد مورد نظر برای مدتی درباره حرفهای ما فکر میکند.
من هميشه به مراجعانم رفتارهای جراتورزانه را توصيه میکنم که معمولا هم نتيجه
میدهد٬ اما گاهی نيز افرادی هستند که پس از صحبتکردن با آنها باز هم به نفرتشان
ادامه میدهند.
در این شرایط به مراجعانم توصيه میکنم که به فرد مورد نظر کمک کنيد تا از این احساس
دست بردارد٬ یعنی به او بگویيد تو میتوانی همچنان در درونت از من بيزار باشی٬ اما
رفتارت را طوری کنترل کن که نفرتت نسبت به من را نشان ندهد. این جمله خيلی
آرامکننده است٬ چون شما به فرد مقابل فهماندهاید که من میفهمم که از من نفرت داری٬
توقع من هم این نيست که حس نفرت را بهسرعت از خود دور کنی٬ ولی توقع دارم در
برخورد با من این احساست را کنترل کنی تا من تا این حد آزرده نشوم.
حالا که به گفته شما حس نفرت اگر درست با آن برخورد شود نيز میتواند ملایم شود
و اگر فرد بخواهد میتواند آن را در کنترل خود بگيرد٬ بگویيد که چه کار کنيم تا کمتر
دچار حس نفرت شویم؟
من باز هم بر فایدهمندی هيجانات انسانی تاکيد میکنم و میگویم از حس نفرت قرار
است سودی عاید افراد شود پس نباید خيلی روی افزایش یا کاهش آن کار کنيم٬ بلکه به
آن از زاویه دیگری نگاه کنيم؛ یعنی روی روند شکلگيری آن تمرکز کنيم تا بدانيم که چه
زمان چه اتفاقی افتاد که من از فلانی متنفر شدم.
در واقع٬ ما باید این احساس نفرت را کالبدشکافی کنيم و از خود بپرسيم نکند من رفتار
فرد مقابل را با چيزهای دیگر اشتباه گرفتم یا چون او شبيه فلان فرد بود نسبت به او بيزار
شدم. باز و بررسیکردن نفرت پيامدهای مثبتی دارد و سختی و آزاردهندگی نفرت٬ هم در
درون ما و هم در افرادی که مورد نفرت ما واقع میشوند٬ کاهش مییابد و باعث میشود
زهر این ماجرا تا حد زیادی گرفته شود.
با سلام خدمت شما
شما ننوشته اید علت بدرفتاری مادر و خواهرتان چیست؟ و اینکه دیگر خوشحال نیستید این مسائل چندان به هم مربوط نیستند ، اینکه دیگر خوشحال نیستید باید بررسی شود ممکن است افسردگی داشته باشید و باید درمان شود ، در این راستا از روانشناسان کانون مشاوران ایران می توانید یاری بگیرید88422495
سلام من یه دختر سیزده ساله ام پدرم وضع مالی خیلی خوبی داره مادرم هم الان بارداره پدرن ذوست ذختر های زیادی داره تا چند سال پیش اصلا نمیدیدمش و اصلا خونه نمیومد الان میاد اما دیر و با کسی حرف نمیزنه یا با مادرم جر و بحث .شراب میخوره و مسته مادرم هم سر کار میره و تا ساعت هفت خونه تنهام مادرم منو اسیر میکنه و برام قوانین خیلی سفت و سختی گذاشته و هی منت میذاره میگه من بهت پروبال دادم یا اگه کوچکترین کار اشتباهی کنم پدرم میگه تو دختر .... هستی از این زنگی خسته شدم تو رو خدا بگید چی کار کنم خسته شدم هر شب گریه میکنم چند بار قصد خودکشی داشتم مادرم میگه پاقدمم نحسه دیگه بریدم حس میکنم هیچ کس درکم نمیکنه من دردایی کشیدم که نپرس خواهشا یه راه جلوی پام بذارید من از داشتن پدر محروم بودم
در این مورد حتما " با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
دفتر قیطریه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
دفتر سعادت آباد:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
دفتر شریعتی:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه