سلام.وقت بخبر.ممنون میشم لطفاً راهنماییم کنید. من دختر بیست ساله ای هستم که بعد ورود دانشگاه یکی از همکلاسی های دانشگاه به من ابراز علاقه کرد.من هر چی عقب کشیدم و مقاومت کردم.هر روز جلوی در محل کارم بود و… و من مجبور شدم فقط کنارش بمونم تا یه مدت مشخص که بره.
اصلا دلم راضی نیست باهاشون بمونم و نمیخوام ضربه به زندگیشون بزنم.رابطع ما تقریبا فقط مجازیه و چند بار بیشتر همو ندیدیم.اون هن برای دانشگاه بوده.در خواست غیر معقول نداره ازم ولی میخواد کنارش باشم.من دوست ندارم پیشش باشم واقعا که مبادا خدایی نکرده زندگیش مشکل دار بشه.چند بار خواستم جداشم اما خیلی مقاومت کردند و داشتن از همسرشون طلاق میگرفتن.گفت زندگی که تو توش نباشی رو نمیخوام.و من مجبور شدم برای حفظ زندگیش پیشش بمونم.اما حس بدی دارم واقعا هر لحظه نگرانم که خانمش نفهمه و مشکلی برای زندگیشون پیش نیلد .هم حس بنجل بودن دارم. چند روز پیش هم که بازززز خواستم جدا شم .اونقدر حالش بد شد که بیمارستان بستری شدن… خودش میدونه من سختمه اما نمیتونه جداشه ازم.کمکم کنید.چیکار کنم.نمیتونمم به خونوادم بگم اونها واقعا درکم نمیکنند و اذیتم میکنند😔😔😔
نمایش نظرها (1)
سلام به شما زهرا جان
ببین عزیزم در این مسیر اینکه این آقا چرا بجای رفع مشکلات زندگی مشترک خیانت می کنند موضوعی می باشد که به خود ایشان ارتباط دارد اما در این مسیر همراهی شما نه تنها کمکی به بهبود زندگی مشترک ایشان نمی کند و حتی باعث آسیب های بیشتری می شود در کنار اینکه شما نیز زمان خود را صرف یک رابطه بدون هدف و آسیب زا می کنید .
در احترام به ایشان و با توجه به اینکه خودتان نیز تمایلی به ارتباط ندارید بهتر است از این رابطه خارج شوید اینکه بعد از خروج این آقا چه مسیری را طی می کنند شما مسئولیتی در این مورد ندارید پس بهتر است خودتان را در معرض آسیب قرار ندهید.