سوالتو بپرس
X

ازدواج با دختر عمو

ازدواج با دختر عمو

 

من الان حدود 17 سالمه حدود 1 ساله که عاشق دخترعموم شدم ولی نمیدونم باید چیکار کنم و چطوری بهش بگم … اونا تو روستا زندگی میکنند و از یک طرف دیگه سن من پایینه. ولی نمیتونم تحمل دوریش و فکر هایی که میکنم رو داشته باشم .. و از این خیلی میترسم که با کسی دیگه ازدواج کنه … تمام فکر من تو این یک سال شده دختر عموم و حتی نتونستم درسم رو درست بخونم و به همین دلیل الان ترک تحصیل کردم و هم تو اینترنت کار میکنم و قراره چند هفته دیگه یه مغازه بگیرم و داخلش کارکنم … من اگر نتونم به دختر عموم ابراز احساسات کنم و بگم دوست دارم دیگه نمیتونم کسی دیگه  رو دوست داشته باشم … من حاظرم برای رسیدن به دختر عموم تمام هستی  رو بدم… ولی دیگه نمیتونم دوریش رو تحمل کنم … اون تو روستا زندگی میکنه و منم تو شهر و چند هفته یک بار به اونجا میرم .. ولی مدتی هست که هر جمعه برای دیدنش میرم ولی کسی متوجه منظورم من نمیشه …. حتی مادرم در این مورد کمکم نمیکنه و میگه واسه تو هنوز زوده ….ازدواج فامیلی
تمامی هوشم پیش اونه واگر کوچکترین آسیبی ببینه منم ناراحت میشم … ملاک من از انتخاب اون چهره و زیبایی یا مال و منال نیست من از رفتار صحیح و بقیه کارهای او ازش خوشم اومد و کم کم بهش وابسته شدم …ازدواج با دختر عمو

mahdiebrahimi77:

نمایش نظرها (89)

  • لطفا سریع جوابم رو بدید و برای ایمیلم بفرستید ...

    این چند روز حالم هم از نظر روحی خوب نیت و همش نگران اونم و استرس و ترس دارم ...
    :-( :-( :-( :-(

  • با سلام
    ببینید دوست گرامی اینکه وی در چه شرایطیست مهم نیست بلکه مهم شرایط شماست. عشق و علاقه زمانی لذت بخشه که دوطرفه باشد. پس تا مطمئن نشدن از نظر فرد مقابلتان و خانواده اش عجله نکنید. ابتدا حال روحی خودتان را بهتر کن. در جنین مواردی جبر صحیح نیست. ضمن اینکه بلوغ جسمی یکی از شرایط ازدواجه نه تمامش. از مشاوره حرفه ای کمک بگیرید.
    موفق باشید

  • تو اگه جایه من بودی چکار میکردی من 24 سالمه و هشت ساله عاشق دختر عموم هستم و اونم منو دوست داره ولی هیچ کس کمکمون نمیکنه تا ازدواج کنیم تو که هنوز سنی نداری اگه بتونی اول به خودش بگو ببین نظرش چیه مهم نظر خودشه که اونم تو رو دوست داره یا نه؟ بعدشم نگران نباش هنوز زوده ازدواج در سنین کم مشکلات زیادی رو داره، ببین همین که به مادرت گفتی خوبه حقم با مادرته هنوز ازدواج برای تو خیلی زوده.

  • به خدا توکل کن . از خدا بخواه عشقتو برات نگه داره صبر بهترین راه حله ازدواج توی سن کم خیلی سخته اما برو به دختره بگو ببین اونم دوست داره یانه .من فردی هستم خواهش میکنم در موردم نظر بدید

    • سلام. نه هوس های زود گذر نیست. شاید ایشون به بلوغ عاطفی زسیدند. که اینجور شدند. بعضی از افراد در سنین کم به این بلوغ میرسن ،و بعضی حتی در 30 سالگی هم نرسیدند و هنوز درک درستی از عشق و علاقه و ازدواج ندارند ،شاید ازدواجم کرده باشن

  • سلام.منم میخئاستم بگم که یک سال هست که عاشق دختر عموم هستم و روم نمیشه به مادرم بگم باید چیکار کنم.با تشکر کمکم کنید.

    • دوست عزیز اگر شرایط ازدواج رو دارید .. یعنی کار و درآمد خوب و پایداری دارید و میتونید از پس هزینه های زندگی بربیایت با خانواده در این مورد صحبت کنید ولی اگر فقط عاشقش شدید و هیچ امکانی برای رسیدن بهش ندارید بهتره همین حس و حالتون رو حفظ کنید و بیخودی ایجاد وابستگی نکنید

  • :sweat: دوست عزیز دقیقا منم مشکل تورو دارم و نمیدونم چیکار کنم مال من تقریبا سه چهار ساله که عاشقش شدم

  • سلام من 16سالمه وپسرعموم ازم خواستگاری کرده چیکارکنم درضمن هیچکس جز خودمون اینو ?:-) نمیدونه

    • دوست عزیز بهتون توصیه میکنم همین خواستگاری رو در همین حد نگه دارید تا سنتون به حدی برسه که بتونید جدای از احساسات هم تصمیم گیری کنید ... سن بلوغ فکری و عاطفی در فرد در بین سالهای 21 تا 25 سالگی رخ میده و در اون سالها شما نظرتون با امروز بسیار تفاوت داره

  • سلام از نظر من عاشقی سن و سال نداره من خودم 11 سالمه ولی عاشق شدم از نظرم بهش بگو منم دارم سعیییییییییی میکنم زورررررر میزنم ولی دیگه ترکیدم نمیشه باید تلاش کنم به دوستم میگم بیاد باهاش تمرین کنم فکر کنم اون ده یا نه سالش باشه

    • راس میگی منم ۱۴ سالمه ولی عاشق دختر عموم شدم.عشق چیزیه که از بدو تولد در ذات هر فرد هست.مهم اینه که ادم بفهمه عاشق (واقعی) چه کسی هست.مهم نیست تو چه سن و سالی.

  • سلام من با دختر داییم از بچگی با هم همبازی بودیم و من الان 15 سالمه و عاشقش شدم و تمام زندگیمو هم به پاش می‌ریزم ولی نمیتونم بهش بگم دوستت دارم توروخدا راهنماییم کنید حتی اگه بگه بمیر هم براش میمیرم

    • دوست عزیز یک سوال شما الان چی دارید که میخوایت به پاش بریزید ؟ شما درستون تموم نشده پس سربازی نرفتید و طبعا" کاری هم ندارید پس نمیتونید شرایط ازدواج رو داشته باشید و با حرف زدن نمیشه چیزی رو درست کرد همونه که میگن با حلوا حلوا کردن نیمشه دهن رو شیرین کرد ...
      کمی واقع بین باشید شما باید مردانه تصمیم گیری کنید و برای رسیدن به این مسئله باید تلاش کنید تا شرایط لازم رو بدست بیارید ...
      و در کنار این موضوع با مادرتون صحبت کنید تا ایشون بتونه با روشهای زنانه خودشون موضوع رو بررسی و مطرح کنه

      • سلام من 16سالمه و عاشق دختری شدم که چندماه ارم کوچک ترهستش ودراین مدت رابطمون خوب بوده .و دختری هستش ک مورد علاقم هستش وهمون چیزی که می خواستم.و خودم درسن 25 سالگی ب فکررازدواج هستم بااین دختررابطه ادامه بدم خوب هستش ؟!؟

        • داشتن چنین تصوراتی در چنین سنی بدون داشتن شرایط ازدواج بیشتر شبیه شوخیه دوست عزیز
          پس بهتره وقتی شرایط زندگی مشترک رو ندارید سد راه فردی دیگه نباشید ... که البته چنین کاری جوانمردی و گذشت زیادی میخواد که در روزگار امروز بسیار اندک هستند
          که بخاطر خودشون سد راه دیگران نشوند

    • ههههههههه تو هم مثلل من اگه جوابشو بهت دادان برام بفرس لطفا ولی من دختر عمومه که عاشقش شدم

  • سلام من ۱۶سالمه و دختر عَمَو خیلی دوس دارم اون یه سال از من کوچیک تره نمیدونم چه طوری به اونو خانوادم بگم خونه اونا کرجه و ما همدانیم و من انقد دوسش دارم که هفته ای یه بار این همه راهو به بهونه دیدن عمم به خاطر دیدن اون میرم تو خدا یکی بم بگه چی کار کنم دارم میترکم

    • دوست عزیز این موردهای فامیلی رو راحت میتونید با افرادی که در خانواده و فامیل هستند و قابل اعتماد هم هستند مطرح کنید ... ولی شما اگر به خودتون نگاه بندازید سنتون مناسب ازدواج نیست و شرایط ازدواج شما حداقل تا 10 سال دیگه مهیا نخواهد شد ... پس شما فقط با این رفت و آمد خودتون رو به زحمت و ناراحتی کشوندید

  • پسر عموم ازم خواستگاری کرده منم دوسش ندارم ولی خانوادم شدیدا موافقن نمیدونم باید چیکار کنم

    • پس وقتی بهش علاقه ندارید .. دیگه حرفی برای گفتن نمی مونه ... خانواده فقط موافقه همین
      بهتره در زندگی و درخوایستتون علاقه خودتون رو در نظر بگیرید چون در نهایت این شما هستید که باید یک عمر زندگی کنید

    • سلام.
      ببین دختر خانم اول مطمعن شو که دوست داره و عاشقته اگر عاشقت بود جواب منفی بهش نده شاید دیگه کسی پیدا نشه که به اندازه اون دوست داشته باشه ،دلشو نشکن داغون میشه:'(

  • همش الکیه تو سنی نداری،اگه واقعا عاشق باشی تمام تلاشتو میکنی تا خوشبختش کنی تو حتی درستم رها کردی،نزار مثل من بشی،من یه دخترم ،عاشق پسر عمم بودم،با تفاوت 10سال سن،یه روز شنیدم میخواد نامزد کنه،مطمین بودم دوسش دارم چون نه قیافه داشت اما خوب خیلی پولدار بود ولی به خاطره هیچکدومش نبود واقعا دوسش داشتم غروره لعنتی دورم کرد ازش .خودم سفره عقدشو گرفتم،بالا سرش ایستادم تا بعله بگه،گریه کرد اما نفهمیدم چرا?ولی من گریه کردم خیلی خوب فهمیدم چرا.همه گذاشتن پای اشکه شوق،آره بزار خیال کنن از شوق بود.
    حالا هر هفته میبینمش ،تو دلم میگم خوشبخت بشه.
    اگه واقعا دوسش داری بهش بگو تا نشی یکی مثل من.تو عشق مغرور نباش.

    • من غرور ندارم ...
      تو این مساله فقط ترس و نگرانی دارم ...
      الانم که نامزد داره و نظر خانوادش مثبت من نمیدونم چیکار کنم و ام من از نظر اجتماعی و رفاهی خیلی از نامزدش بالاترم

  • نمیخوام بی ادبی کرده باشم ولی قضیه من بدتر از شماست. من 30 سالمه کارمندم و حدود 15 ساله عاشق دختر عموم هستم همه میدونن که دوسش دارم و غیر مستقیم رضایتشون رو اعلام کردن ولی اصل کاری با اینکه خیلی خاطرم رو میخواد موافق ازدواجمون نیست، تا حالا 5 بار پیشنهاد دادم و میگه بیشتر از داداشم دوست دارم و فقط به عنوان داداشم. منم تا حالا نتونستم با شرایط کنار بیام و به کس دیگه ای فک کنم، مدام باهم در ارتباطیم و حتی بیرون هم میریم ولی تا موضوع ازدواج میشه میگه همون حرف قبلی. من چه خاکی سرم کنم؟

  • من دختر پانزده ساله هستم و عاشق همسایمون شدم ک اون هجده سالشه و میدونم ک دوسم داره از بچگی عاشق شدیم تقریبا هفت یاهشت سالم بود و الانم خیلی بی قرار و دلتنگشم چون بیشتر وقتا تو شهر دور زندگی میکنن و همیشه نیست... چیکار کنم؟ نجابت و غرورم اجازه بیان کردن نمیده... چجوری بهش بفهمونم ک منم عاشقشم؟ خواهش میکنم جوابمو بدین.

    • برای فهماندن چنین عشقی عجله نکنید ... چون سن بلوغ فکری و عاطفی شما 6 الی 7 سال دیگه رخ میده و ممکنه نظرتون با امروز شما بسیار تفاوت داشته باشه

  • دوستان لطفا كمكم كنيد من ١٦ سالمه و يي پسر رو دوست دارم اون يكي از فاميلامون است ٢٠ سالش است با هم حرف ميزنيم اون يه بار به من گفتي كه دوستم داري خيلي وابسته او شدم بعضي موقعه ها بالآي هر موضوع بي جا بهونه گيري مي كني از من چيزي مي خواهد توقعه دارد كه من نمي تونم واسش انجام بدم ميگي بيا بيريم بيرون غذا خوردن و يه سري حرف هاي ديگر فاميلامون خبر ندارند اون مي خواهد مرا ولي فاميلش گفتي كه از فاميلاي ما كسي رو نمي گيري اون برادر عروس دايم است بخاطر كه ابجي آش خوش نيست به همين خاطر مامانش نمي خواهد از فاميلاي ما خويشاي كني نمي دونم چي كار كنم ازش پرسيدم منو مي خواهر گفت بلي اما فاميل كه در مورد تو نمي دونن چي اگر نخواهند چي ؟؟ لطفا دوستا كمكم كنيد توي همين جا جواب منو بدين لطفا :ZZZ: ?:-)

    • دوست عزیز بهتره واقعیت مشکل اول بپذیرید تا از پیشگویی در مورد ازدواجتون جلوگیری بشه ... دوحالت داره یا شما میتونید خانواده رو برای این وصلت راضی کنید یا نمیتونید و باید کات کنید
      ولی در مورد اول باید صبور بود .... و بعد از وساطت افرادی قابل اعتماد و دلسوز در خانواده و یا فامیل کمک گرفت

  • راهنماییتون اصلا بدردم نخورد ...
    اون الان نامزد کرده و از اون خوشش اومد ...
    من نمیدونم الان بگم یا دیگه اصلا بهش نگم دوستت دارم ...
    درضمن من 18 سالمه و ازنظرر اجماعی و رفاهی از اون نامزدش بالاترم ...
    من با همین سنم مدیر عامل یه تیم فوتبال لیگ هستم
    --------------------------------------------------------------
    لطفا در این مورد جدید نظر بدید ، لطفا مشکل خودتون و نظر الکی اینجا ندید

  • لطفا نظری بدید که واقعا بدردم بخوره ...
    ---------------------------------------------
    من الان از لحاظ روحی و روانی حالم خوب نیست و به دلیل این مسایل اعصاب زود خورد میشه و تا الان شاید کلی بدوبی راه به چندتا از بچه های تیمم گفتم ...
    ------------------------------------
    این قضیه داره خیلی بدجور روم تاثیر میزاره و دارم از اجتماع زده میشم

  • سلام من نطران رو خوندم مثل اینکه شرایطم فرق داره با همه ! تورو به جون عزیزتون به منه بدبخت کمک کنید
    من پسری هستم 20 ساله دانشجو ترم اول نفت هستم توی کل زندگیم دوبار بیشتر عاشق نشدم یک بار توی عروسی بود که خیلی زود فراموشش کردم . موند بار دوم که ای کاش هیچ وقت دختر عموم رو نمیدیم اون الان 15 سالشه آخرین باری که دیده بودمش 7 سالش بود ولی چند ماه پیش به پیشنهاد خودش به برادرش گفت که بیاد بهم بگه مادرم باهام کار داره منم که از خدا بیخبر رفتم که ببینم مادرم باهام چیکار داره که بعدش سورپرایز شدم و به جا مادرم دختر عموم رو دیدم که ای کاش نمیدیدمش شمارمو ازم گرفت و بعد اون شب دقیقا هرشب و هرروز بهم پیام داد تو واتس اپ و هی حالمو میپرسید باهم بگو بخند میکردیم بعضی وقتا هم تا 3 ساعت با تلفن صحبت میکردیم من شیفته رفتار اون و قیافه نازش شدم . اصلا فکر نمیکردم که این دختر با این سنش اینقدر پخته باشه خلاصه اوایل اینقدر بهش وابسته نبودم چون من توی یک شهر دیگه بودم اونم توی یک شهر دیگه خونواده هامون باهم مشکل دارن اما با من اصلا مشکل ندارن همش دعوتم میکنن و خیلی بهم میرسن به طوری که وقتی میرم خونشون احساس پادشاهی میکنم . اما از وقتی که نقل مکان کردم واقعا روزی که این دختر رو نبینم انگار برام جهنم میشه ! خیلی وابستش شدم . خیلی راحت بهم میگیم دوستت دارم اما نمیدونم اون واقعا اینو از ته دل میگه یا نه خودش که میگه از ته دل میگه اما شک دارم . چون به همون اندازه ای که منو دوست داره پسر عمم هم دوست داره به این موضوع که فکر میکنم خیلی آزارم میده از لحاظ مالی خیلی خیلی از پسر عمم بهترم قیافم هم خوبه و میپسنده اما حقیقتش نمیدونم چیکار کنم ! از یه طرف پدر و مادرم اصرار میکنن که نرم خونشون از یه طرف دیگه من به بهونه دیدار عموم میرم خونشون ترو خدا به کمی بهم بکنید بگید چیکار کنم واقعا سردرگمم ! نگید که باید ازش جدا شم که اصلا همچین کاری رو نمیکنم

    • دوست عزیز من میگم همین الان اقدام کن و مث من بدبخت نشو که الان هیچ کسی نیست برات ارزوی موفقیت میکنم

    • سلام. دوست عزیز به نظرت خودت این علاقه واقعیه؟! شما ملاک ازدواج رو چی میدونی؟ببخشید نمیخوام بی احترامی کنم. ولی شما گفتی عاشقش شدی و چهرش زیباس. شمام پول داری و خوشگلی و... .ببین ظاهر و پول و... برای ازدواج ملاک اصلی نیستند. شما باید ببینی با هم تفاهم و توافق دارید یا نه .به یک مشاوره خوب و کار بلد اقدام کنید تا مراحل ازدواج و... را به شما بده. اون وقت میبینید که ظاهر اخرین موزد برای ازدواجه. خیلی چیز های مهم تر از اینها هست که اگر نادیده گرفته بشه ارامش زندگی رو میگیره و باعث طلاق میشه. دوست عزیز شما وابستش شدی و شاید دلبستش نشدی. وابستگیتونم بخاطر ارتباط پیامکی و تلفنی که داشتید.عاقلانه تصمیم بگیرید و اگر واقعا دوستش دارید اقدام کنید و ببینید به هم میخورید یا نه.اگر تفاهم داشتین ازدواج کنین. اگر هم نه به نظرم فراموشش کنید. عشق تنها دلیل ازدواج نیست. به مشاور مراجعه کنید برای ازدواجتون. البته نه هر مشاوری. یا زهرا

  • من دختر15ساله هستم عاشق پسر همسایمان شده ام یه بار هم بهش پیام دادم اما خودمو جای کسی جا زدم بعد از چند وقت فهمید که منم گفت یه چیزی میگم جون من راستشو بگو منم با خودمو جای اون جا زدم گفت چزا چرا دروغ ولی مجبور شدم رایتشو گفتم گفت من میخواستم باهام راحت تر باشبم دیگه باهاش حرف نزدم ولی هنوزم هرجا میبینمش از این که بهش پیام دادم خجالت میکسم ولی واقعادوستش دارم لطفا کمک کنبن راهی پیدا کنم تا به هم برسیم

    • دوست عزیز وقتی آمادگی برای ازدواج رو ندارید پس هیچوقت با احساسات خودتون و دیگران بازی نکنید
      شما 15 سال سن دارید و خودتون بهتر میدونید شرایط ازدواج برای شما مهیا نیست ... حتی شما در سالهای بالا 21 تا 25 سالگی به بلوغ فکری و عاطفی میرسید و نباید در این مورد عجله کنید
      چون افسردگی و همین خجالت رو باید تحکمل کنید که بسیار سخت خواهد بود