با سلام
خانمی هستم که با مردی ازدواج کرده ام که خانواده ایشان از اقوام علی الهی بوده اند و تقریبا 8 سالی میشود که از این اقوام خود که همگی علی الهی هستند فاصله گرفته اند و تقریبا رفت و امدی ندارند. همسرم زمان خواستگاری این را به من گفت که اقوام پدریشان همچنان علی الهی اند اما اقوام مادریشان نه و مذهب خود را تغییر داده اند پس از مشاوره ها و گفتگوهای بسیار ما ازدواج کردیم. حالا از ازدواج ما 10 ماه میگذرد هر چه بیشتر میگذرد من در زندگی بیشتر حس میکنم که اشتباه کردم. همسرم مرد بسیار با اخلاق و اهل نماز و روزه ایست اما خانواده اش که به گفته ی خودشان 8سالیست از این قومیت فاصله گرفته اند نه اهل نمازند و نه حجاب.کل فامیلشان باهم درگیرند در ابتدا من تصور میکردم دلیل کناره گیریشان علی الهی بودن اقوامشان است اما الان میبینم اخلاق و رفتار همه شان غیرقابل تحمل است. همسر من دو خواهر دارد که یکی بعد از 12سال از همسر معتادش جدا شده و خواهر دیگر یکبار در عقد به خاطر اعتیاد از پسر عمه شان جدا شده و بار دیگر با پسر عمه ای دیگر که از قضا او نیز اعتیاد داشته ازدواج کرده. این را من بعد ازدواج فهمیدم. برادر همسرمم با خانومی مطلقه قصد ازدواج دارد. در کل همه ی اعضا در کنار هم از نظر من یک خانواده ی ناموفق را تشکیل داده اند. اکثر مردان اقوامشان معتاد یا سیگاری یا مشروب خور هستند یا جدا شده اند ینی طلاق در خانوادشان بسیار است. هیچکدام به خاطر ریشه ی علی الهی بودنشان شغل درست و حسابی ندارند. تحصیلات و فرهنگشان بینهایت پایین است. تنها فردی که شخصیت خوب و فهمیده و با تقوا و درستی دارد همسر من است.
هرموقع با خوانواده ی همسرم رفت و امد میکنیم یا با اقوام همسرم به شدت از همسر و زندگیم سرد میشوم و همیشه نگران فرزندانی هستم که از این رگ و ریشه به دنیا خواهم اورد و نگرانم اصل و نصب پدرشان بر انها غالب شود. به شدت از انتخاب خود پشیمانم و همیشه فکر جدایی از همسرم را در سر دارم. من با همسرم هیچ اختلافی جز خانواده اش نداریم. همسرم با وجود اینکه 10 سال سیگاری بود در این 10 ماه ازدواج به خاط علاقه مان سیگار را ترک کرد.نمیدانم ایا با ادامه ی این زندگی با این قوم عاقبت به خیر خواهم شد. یا در همین ابتدا جدا شوم به نفعم است. به شدت در کنار این خانواده در عذابم و از اینکه چنین افرادی را بعنوان خوانواده ی همسر بپذیرم با خود درگیرم. بعد از ازدواج تمامی بحث ها و اختلافاتم با همسرم دلیلش خانوادشه.نمیدانم کدام راه درست است. جدایی یا زندگی.
لطفا راهنماییم کنید. با تشکر از شما عزیزان.
نمایش نظرها (2)
سلام
من واقعا از شما تعجب میکنم ک با وجود داشتن همسری به این موجهی باز هم نگرانید.خودتون میگید ک بخاطر شما حتی سیگار رو هم گذاشته کنار،اونوقت شما چطوری ب جدایی فکر میکنید؟!!!
بنظر من بهترین راه اینه ک افکار منفی رو از خودتون دور کنید و ب ابعاد مثبت زندگیتون فکر کنید.
در مورد خانواده شوهرتونم اینو بدونید ک اگه اونا معتاد،شراب خوار یا حتی کافر هم هستند ب شما ربطی نداره.حضرت حافظ در این زمینه می فرماید:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
مهم اینه که شوهرتون اولا خدا رو قبول داره دوما اینطوری ک شما میگید آدم خوبیه و ب شما علاقه داره.
ببخشید اگه ی ذره تند حرف زدم.دلم نمیخواد بابت افکار بیهوده و منفی زندگیتو خراب کنی.
دوست عزیز تمام مواردی که شما نگرانش هستید میتونه به عنوان یک خطر بالقوه تلقی شود.
اینکه ایشون در چنین خانواده ای رشد کرد و تحت تاثیر قرار داره امری درسته .
هیچ کسی جز خود شما نمیتونه در این مورد تصمیم گیری کنه .
شما در کنارشون بودید و بهتر از هر کسی رفتارهارو دیدید.
ولی اینکه چون طلاق بینشون زیاده پس خانواده خوبی نیستند ملاک درستی نیست .
به همین خاطر بهتره در این مورد اول از همه خودتون به نتیجه برسید.
در این مورد حتما با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22689558