با سلام سه ماهه ازدواج کردم با دختر عمه ام خودم در محل تولدم با پدر و مادر زندگی میکنم و همسرم هم پدر ومادرش در محل خودمان هستند ولی او برای تحصیل دانشگاه به مرکز استان رفته و هشت سال از خانواده خود دور بوده و در ارگان های غیر دولتی مشغول به کار بوده اکنون بنده کارم در محل زندگیمان هست (در آمد خوبی دارم ماشین و خانه نوساز ویلایی و…) (البته اینها ملاک خانواده عروس بوده یعنی داماد باید حداقل دو مورد از امکانات رو داشته باشه)و او هم کاری را دارد ک نه حقوق و نه بیمه و نه حتی می توان گفت کار!
تحصیلات دانشگاهی هم دارد . در جلسه خواستگاری هم شرط کرده ایم که چون کار من در محل زندگی خودمان هست وامکان انتقال هم برایم مقدور نیست
باید در همین جا زندگی کنیم .
حال با گذشت سه ماه از زمان عقد همسرم راضی نمیشود دست ازکار بیهوده اش بردارد و بتوانیم تشکیل زندگی بدهیم دلیل او هم این است که چند ساله که من این کار را دارم دوستانم اینجا هستند و… دوست دارم اینجوری باشم.
خواهشمندم حقیر را راهنمایی بفرمایید.
نمایش نظرها (2)
این فقط یک بهانس شما از اول باهاشون قراره این موضوع رو گذاشته بودین مگه میشه دختری دوستاش واسش باارزشتر از زندگیش باشن! به نظر من دلیل دیگه ای داره بگردین پیدا کنین
علت اصلی را از ایشون جویا بشید.البته با آرامش.