سلام وقت بخير
دختري هستم ٢٠ ساله مجرد
من چند ماه پيش با پسري رابطه داشتم و تموم كردم و خانواده فهميدن قبل اونم سو تفاهم شده بود و خانواده فكردن ك من دوس پسر داشتم الان نسبت به من بد بين هستن و من الان يه خواستگار دارم اوني كه ميخوام نيست پسر هم متولد ٧٦ هست و امادگي ازدواج هم اصلا ندارم علاقه اي هم بهشون ندارم ولي مادرم سركوفت ميزنه كه بايد زودتر شوهر كني وگرنه باز كار دستمون ميدي وضعيت اين پسر خوبه خانوادش عاليه و خلاصه خيلي ازش خوشش اومده هربار ميگم ازدواج اجبار نيست سن پسره كمه قبول نميكنه و ميگه نه خيلي عاقله با فهم و شعوره كل فاميلمون هم خبر دارن از اون پسره خانواده پسره هم همينطور همه چيو مادرم بريده و دوخته. تو خونه دعوا راه ميندازه و مغز بابامم شستشو داده اونم هم عقيده شده با مادرم تازه كار به جايي كشيده كه ميره دعا نويس ها دعا ميگيره كه من با اون پسره ازدواج كنم هر شب گريه ميكنم چنبارم به فكر خودكشي افتادم هيچ جور قانع نميشن تروخدا بگيد چيكار كنم واقعا خسته شدم.
نمایش نظرها (1)
اجبار به ازدواج
دوست عزیز باید برای اعتماد سازی تلاش کنید .
ولی زندگی خودتون رو بخاطر حرف دیگران نابود نکنید .
وقتی ایشون شرایط ازدواج رو نداره .
و شما هم به ایشون علاقه ای ندارید .
نتیجه اش یعنی جدایی و اواره شدن کودکانی در این بین .
پس خواهشا از گذشته درس بگیرید و احساسی تصمیم گیری نکنید .
در این مورد با پدرتون صحبت کنید .
و به پدرتون بگید ده سال دیگه چه اتفاقی میتونه رخ بده .
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22689558