سوالتو بپرس
X

ازدواج

خیلی خسته ام کمک همه از حسادت مادر شوهر میگن من از حسادت جاریام دیونه م کردن اینو میگیری اون یکی داره یه کارایی میکنه نمیدونم باهاشون چیکار کنم رفت و امدمم خیلی خیلی کمه مادر شوهرم بیچاره گیر کرده بین ما با من که خوبه با بقیه نمیدونم البته اوایل تقصیر اون بود هی میومد پیش اون ازاون یکی تعریف میکرد همه رو با هم دشمن کرد الان نمیتونه جمعش کنه یکی به کارمندیم حسودی میکنه یکی به ظاهرم یکی به شوهرم باور کنید خودشونم زندگیشون خیلی خوبه اما از این همه گوشه و کنایه هاشون خسته شدم شوهرم یه فرشته است برادراشم خیلی خوبن دلم نمیاد بگم قطع رابطه کنیم اون با خونواده من مثل پسرشونه فقط یه جاری اخریم اخر حسادته حتی شوهرشم ازم بدش میاد نمیدونم چیکار کنم خودش خوشکل اما همیشه از ظاهرم ایراد میگیره نرمال نیست یه روز شاد یه روز ناراحت یه روز قهر یه روز اشتی مدام داره رو صورتش عمل میکنه ابروم رو تو جمع فامیل میبره فکر میکنم بچه ام باهاش مهربون بودم بدتر شده من حامله ام اگه راه حلی دارید بهم بگید نمیخوام تو این محیط ها ی پر تنش زندگی کنم

kheyliiiihasas:

نمایش نظرها (1)

  • منم مشکل تورو داشتم وحتی بدتر از اونایی که تو میگی. باید صبورباشی. بیخیال حرفا وکاراشون باش به فکر شوهر و بچت باش اعصابتو راحت بزار فقط تو نیستی خیلیا ازاین مشکلا دارن پس به فکر زندگیت باش اهمیت نده.خوش باش