سوالتو بپرس
X
    دسته بندی: قبل ازدواج

ازدواج

درود! اول اینکه خسته نباشید!
راستش من پسر هستم و چون نمیدونم اسمم نشان داده میشه یا نه نگفتم! من الان 25 سالمه و حدود 5 سال پیش با یکی از دختران فامیل رابطه تلفنی و حضوری برا ازدواج داشتم و خانواده هامون زیاد با هم خوب نبودن و حرف و حدیث در موردمون زیاد پیش اومد و 2 سال با هم رابطه داشتیم و آخرش هر روز دعوا و نارضایتی و مجبور شدیم تمومش کنیم که من چون نمیتونستم دست بکشم از دیگه خودمو زدم به خریت و فوش دادن به دختره البته تو ذهن و یکباره همه چیز رو توافقی تموم کردیم (دختره اون موقع 14 سالش بود) و من تو این سه سال هیچ مشکل روحی نداشتم یعنی همیشه میگفت عشق کشکه و تا 30 ساله ای هم ازدواج نمیکنم حتی چندتا پیشنهاد هم بهم شد ولی توجه نکردم! تا چند روز پیش که عروسی یکی از فامیل هامون بود و من رفتم و طرف قبلی یعنی عشق سابق هم اومد! اولش برام مهم نبود ولی وقتی میدیدمش نمیتونستم خودمو کنترل کنم و بهش فک نکنم! حالم شده بود مثل همون موقع ها، راستش میخواستم بخونم واسه کنکور ولی حالا دارم همش بهش فک میکنم! نمیدونم چیکار کنم! یعنی واقعا دوسش دارم یا به خاطر خاطره هایی که با هم داشتیم اینجوری شدم؟ ممنون میشم اگر راهنماییم کنید!

asemanziba:

نمایش نظرها (2)

  • سلام دوست عزیز
    بنظرم شرایط سختی را میگذرانید سوال پرسیده اید که نمیدانید این احساس بخاطر دوست داشتن است یا بخاطر زنده شدن خاطرات گذشته،اما این موضوع چندان اهمیتی ندارد انچه مهم است اینست که علاقه ششما بر پایه احساس است نه منطق. زمانیکه میگویید والدین مخالف بودند و هر روز کشمکش و دعوا داشته اید بدانید اگر وارد زندگی مشترک شوید این بحث و مشاجرات صد چندان خواهد شد.بیشترین امار طلاق مربوط به زوجینی است که باوجود مخالفت والدین ازدواج کرده اند. مشکلات این رابطه به مرور بر احساسات شما هم تاثیر منفی خواهد گذاشت. پس بهتر است دیدتان به این رابطه منطقی باشد . غلاقه برای ازدواج لازم است اما شرط کافی نیست.
    موفق باشید

    • درود! ممنون از راهنمایی! اول اینکه قید اون قضیه رو زدم!
      راستش به این نتیجه رسیدم که احساسات و دوس داشتن فقط شروع کاره و در زندگی واقعی من باید با شعور و منطق طرف مقابلم زندگی کنم! قشنگ فک کردم دیدم اونی که میخوام (یعنی دوس دارم) مکمل من نیست یعنی هم فکر نبودیم و مهمتر اینکه ایده‌آل های زندگیم رو نداشت! در واقع یه عشق بچگی بود با چندتا خاطره تلخ و شیرین! تصمیم گرفتم که اگه خواستم ازدواج کنم در وهله اول شعور طرف مقابلم رو بسنجم، چون تو زندگی واقعی آدما با شعور همدیگه زندگی میکنن، و بعد اینکه اخلاقیات رفتار فرهنگ هم جنس بودن و.... خیلی چیزهای دیگه که برام مهمن رو بسنجم و با ایده آل های خودم مقایسه کنم! نمیدونم این حرفم درسته یا نه ولی از نظر من اگه هر کس از شماها خواستید ازدواج کنید شعور طرف مقابلتون رو بسنجید و اگه نداشت قیدش رو بزنید! هر اندازه هم دوسش داشته باشین! با آرزوی موفقیت تک تک مردم سرزمینم