با سلام و احترام
دختری 29 ساله هستم با پسر عمه بیخیالم ازدواج کردم که 2 سال از من کوچک تر است خانواده عمه و بقیه عمه هایم با این امر مخالفت می کردند ولی هنگام ازدواجمان همه آن ها سکوت کرده بودند بعد از ازدواج متوجه خیلی مسائل از طرف آنها شدم با خود علی هم خیلی با مشکل برخورد کرده ام بعد از ازدواج به یک آدم بی روح و سرد تندیل شد و هر روز نسبت به من بیخیال تر می شود چند روز پیش پدرم با شوهر عمه ام که شوهر خاله شوهرم میشود دعوای سختی کردند ولی شوهرم و خانواده اش بدون توجه به این مسئله هر روز رفت و آمدش را با وی و خانواده اش زیاد تر کرد و از من هم می خواهد که نسبت به این موضوع بیخیال باشم و مثل او برخورد کنم ولی من نمی توانم پدرم را در نظر نگیرم موضوع اصلی من شوهری است که هیچ گاه تکیه گاه محکمی برایم نیست با او چه کنم؟
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما
احساسات شما نسبت به پدرتان قابل درک است و اینکه شما می خواهید از ایشان دفاع کنید.اما با این شرایط زندگی شما بد تر می شود و آیا شما قادر به حل مشکل پدرتان هستید با دخالت شما مسائله حل می شود یا زندگی شما بدتر می شود ، اگر واقعا نمی توانید با نرفتن و نداشتن ارتباط با خانواده همسر ، مسئله ای حل نمی شود فقط مشکلی به مشکلات اضافه شود تا حد امکان ظاهر را حفظ کنید و شاید رفت و آمد شما بتواند تسهیل کننده رابطه پدرتان نیز باشد چنانچه نیاز به راهنمایی بیشتر داشتید می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید22689558