سوالتو بپرس
X

ازدواج

با عرض سلام و خسته نباشید پسری هستم حدود 30 سال که 18 ماه پیش در محل کار قبلی به دختری علاقه مند شدم. بنده کارشناس ارش مهندسی مکانیک هستم و ایشان پزشک می باشندو مدتی در محل کار قبلی در بیمارستان ایشان را زیر نظر گرفتم و کم کم این علاقه روز به روز بیشتر شد. او نیز کم کم متوججه شد که من از ایشان خوشم آمده است و شروع کرد به کارهایی برای جذب بیشتر من و انصافا نیز باعث جذب بیشتر من نیز شد و علاقه ام بیشتر شد. تا بالاخره از کارمندان بیمارستان پر و جو کردم و متوجه شدم ایشان فوق تخصص می باشند. در واقع میدانستم ایشان از من بزرگتر هستند ولی چند سالش مشخص نبود. بالاخره تصمیم گرفتم علاقه ام را با ایشان مطرح کنم و جلو رفتم و از ایشان خواستم در صورت امکان اگر بشود بیشتر اشنا شویم. از نحوه ی رفتارش و به گفته روانشناسان زبان بدنش نشان میداد علاقه مند هستند ولی بعد از طرح پیشنهاد توسط بنده بعد از کمی فکر و مکث گفتند نه و من نیز ادامه ندادم و بعد از عذر خواهی از گرفتن وقت ایشان خداحافطی کردم. بعد از چند روز ایشان را دوباره دیدم و احساس کردم که ایشان علاقه مند هستند ولی مجدد جلو نرفتم و در فکر و ناراحت بودم که چرا ایشان حتی قبول آشنایی نکرد. او نیز وقتی مرا ناراحت و عاشق دید خیلی خوشحال بود و رفتارهایی از خود بروز میداد که سب جلب توجه بیشتر من شود و دلبری میکرد. من نیز برای بار دوم و سوم رفتم ولی ایسان خیلی آرام باز هم نه گقتند.تا اینکه تصمیم گرفتم با خانواده جلو بروم. خواهرم با یکی از کارمندان بیمارستان صحبت کرد که با ایشان مزرح کند که آیا قصد ازدواج دارد یا نه کارمند مذکور نیز قبول کرد و گفت که ته توی کار را در می آورد ولی بعد از چند روز و پیگیری خواهرم کارمند مذکور گفتند که بنده نمیتوانم با ایشان مسنقیما موضوع را مطرح کنم( در صورتی که ابتدا گفتند که ته توی کار رو در می آورند)و گفتند ولی با شوخی با همکاران با ایان صحبت کردمی متوجه شدیم که قصد ازواج هم دارند و گفتند میتوان آدرس مطب ایشان را به شما دهم تا باخودش صحبت کنید. خواهرم نیز آدرس مطب را گرفت و حضوری به مطب ایشان رفتند و بعد از معرفی خود قضیه را مطرح کردند ایشان نیز ابتدا وانمود کردند که یادشان نیست بعد با توضیحات بیشتر خواهرم به اصطلاح یادشان آمد( در صورتی که از همان ابتدا میدانستند که خواهرم از طرف چه کسی آمدند)دوباره به خواهرم گفتند که من قصد ازدواج ندارم و خواهرم گفتند که اجازه دهید برادرم حوضری خود بیید و صحبت هایش را بشنوید ولی ایشان گفتن که من نامزد دارم. برای بار دوم نیز یکی از اقوام را فرستادم که با ایشان صحبت کند و دوباره همان حرف قبلی من فکر کردم ایشان دوست دارد چند بار خانواده ما مراجعه کنند برای همین دایی و پدر و مارم هم به مطبش رفتند و هر بار به هر کردام یک حرفی دیگر میزد. یکبار میگفت خواستگار زیاد دارم ولی قصد ازوا ندارم دوباره میگفت که نامزد نداشتم وتازه نامزد کردم( درصورتی که چهار ماه قبلش گفته بود نامزد دارم) من نیز برای بار آخر خودم رفتم و با ایشان صحبت کردم که گفتند که علاقه ای ندارم. من نیز گفتم اگر علاقه نداشتید چرا آدرس مطب رو ما دادید کارمند بیمارستان مطمئنا بدون هماهنگی شما آدرس نمیدهد و عصبانی شدم که این رفتارها و کارهای شما درست نیست و خداحافظی کردم.البته نا گته نمانید وقتی سن و سال ایشان را پیگیری کردم متوجه شدم ایشان 11 سال از من بزرگتر هستند ولی سنشان کمتر نشان میدهد. حالا مانده ام که رهایش کنم یا نه؟؟؟ نمیدان شاید قبلا نامزد داشته و خواسته مرا محک بزند که در صورت فهمیدن این موضوع جه عکس العملی نشان میدهم یا اینکه در کل چون از من 11 سال بزگتر است خواسته وانمود کند که ایشان علاقه ندارند و من اصرار میکنم!!! خلصه اینکه نمیدانم چکار کنم رهایش کنم یادوباره بروم؟؟؟ حقیقت بار آخر دیدمش از نحوه ی صحبت کردنش احساس کردم که آن علاقه اولیه را ندارم و به خود او هم گفتم من عاشق اون خانم دکتری شدم که 18 ماه پیش در بیمارستان دیدم و برایم دلبری کرد. او دیگر چیزی نگفت و پاسخی نداد حالا نمیدان این سکوتش نشانه رضایت هست یا جوابمرا نمیدهد تا کا بروم پی زندگی خود واقعا مانده ام چکار کنم. از راهنماییتان پیشاپیش متشکرم

dariushazadian:

نمایش نظرها (3)

  • دوست عزیز خواهشا مطالب خودتون رو خلاصه بنویسید .
    ولی در هر حال بهتره از شما بپرسیم قراره چیکار کنید؟
    شما فقط دنبال انالیز رفتار ایشون هستید .
    در صورتی که علاقه ای بهش ندارید .
    پس وقتی چنین علاقه ای نیست و بهش گفتید به شخص دیگه ای علاقه دارید .
    رابطه شما تمام شده است .
    و شما هم نیازی نیست که نگران باشید .
    به هر حال در این روابط ازمون و خطا هست .

  • سلام ایشون فوق تخصص هستن خیلی از نظر تحصیلات از شما جلوترن قطعا درامدشونم حداقل ۲۰ برابر شما ایشون خیلی محترمن که تاحالا حرفای بد بهتون نزدن چرا باید براتون دلبری کنن؟ مگه خیلی شاخصی؟ شما خیلی بیگانه فکر میکنید بارها پیش اومده ما دخترا کاری کردیم بدون منظور ولی یه آقای اعتماد به سقفی به خودش گرفته شما شرایط خیلی خیلی معمولی دارید بایدم ردتون کنه دوستای من که عمومی هستن خواستگار بهتر از شما دارن و رد میکنن ایشون که شرایطشونم تاپه درکل لقمه اندازه دهنتون بردارید