با سلام
من 24 سالمه و پارسال با یه دختر که برادر زادم معرفیش کرد اشنا شدم وهمون اول گفتم واسه اشنایی برای ازدواجه و ایشونم قبول کرد.
بعد سه ماه خودش گفت که پدر و مادرش معتاد به تریاک هستن پدرش به خاطر مشکلات باقی مونده از جنگ و مادرش به خاطر ازدست دادن تنها پسرش که داداش این خانم میشه معتاد شدن.
من به خانوادم گفتم چون دوتا از داداشام طلبه هستن و خانوادمون مذهبین اولش به خاطر اینکه این خانم حاضر شده با من دوست بشه مشکل داشتن بعدم برای اعتیاد پدر و مادر این خانم راضی نشدن و میگن ازدواج فامیلی بهتره کامل میشناسیمشون.
این خانم 4سال از من کوچیکتره امسال دیپلم گرفت من دانشجوی ترم 6
من باهاش حرف زدم میگه خانوادم تو زندگی ما دخالت نمیکنن وزیاد اصرار داره که دوسم داره و بدون من براش سخته و با همه شرایطم کنار میاد.
من موندم چیکار کنم خانوادم ازیه طرف این خانم ازیه طرف نمیخوام هیچکدوم ناراحت بشن..
ممنون از اینکه این سایت رو ره اندازی کردین
نمایش نظرها (2)
سلام برای یک ازدواج موفق باید خانواده ها و نوع زندگی تا حد امکان نزدیک به هم باشد چرا که بعد ها در زندگی دچار مشکل خواهید شد و دلیلی ندارد برای حس ترحم با کسی ازدواج کنید ، به نظر بنده شما و آن خانم فرصت بیشتری برای ازدواج دارید بهتر است کمی تامل کنید
سلام به نظر من تصمیم گیری از روی این گونه احساسات اصلا برای تشکیل یک زندگی عاقلانه نمی باشد و بهرته با هم بصورت عاقلانه حرف بزنید و از روی منطق با هم به توافق برسید که می خواهید با هم زندگی کنید یا از هم جدا شوید که راضی نودن خانواده ها هم یک شرط مهم در تشکیل یک زندگی سالم و به دور از حاشیه می باشد که اگر خانواده ها راضی نبودند شکل گیری زندگی مشترک خیالی باطل می باشد . امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید .