سلام خسته نباشید من فوق لیسانس هستم استاد حق التدریس دانشگاهم.
کارمو دوست دارم. تو زندگیم بچه که بودم همش میزدن تو سرم همش تحلیل میکردن و مدام میگفتن من از پس هیچ کاری برنمیام. واسه اینکه کار مناسبی پیدا کنم پدرم کاری برام نکرد با اینکه برا بقیه کرد چون فکر میکرد من نمیتونم تا اول دبیرستان از نظر درسی عالی بودم ولی انقدر تو مغزم میکردن که تو هیچی نمیشی واقعا چیز خاصی نشدم چهار سال دانشگاه با چنگ و دندون زندگیمو ساختم ولی طبق اتفاقاتی که افتاد دختر خاله و دوستم ابرومو بردن با اینکه به دختر خاله ام کمک کردم کلا نردبونم کرد و ازم رفت بالا بابام کمکش کرد یه زندگی عالی ساخت انقدر سرکوقت زدن تو سرم که حد نداره هنوزم که هنوزه انقدر میدوم که شرایط کاری بهتر واسه خودم ددست کنم تا الان که بابام خرابش میکرد الان هم شرایط کاری و اقتصادی تو جامعه افتضاحهعاشق یکی شدم که انقدر مشکلات داره نمیتونه بیاد خواستگاریم ولی میگه میاد دو سال شد یه کم اعتمادمو بهش از دست دادم زندگیمونو سعی کردیم با هم بسازیم ولی مال من هنوز همونی هستم که هستم و اون دو تا کار شروع کرده. دچار افسردگی شدید شدم برام مهم نیست همش یا سرکارم یا خونه تنها امیدی به اشنده ندارم چشم دیدن خونواده خاله مم ندارم. بگین چیکار کنم؟
نمایش نظرها (3)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که گاهی والدین برا تشویق فرزندان خود به پیشرفت از مسیر اشتباهی چون تحقیر کردن استفاده می کنند و این موضوع باعث می شود که فرد احساسات متفاوتی را تجربه کند .
بهتر است از مقایسه کردن خود با فرد دیگری که از همه نظر با شما تفاوت دارد خوداری کنید چون مقایسه کردن کمکی به بهبود شرایط شما نمی کند و بله می تواند تمرکز شما را نیز بر موضوعات مهم کاهش بدهد.
1. این آقایی که بیان می کنید چند سال دارند و منظور شما از ساختن زندگی باهم چیست؟
2. چند مدت است احساس افسردگی دارید؟
3. تغییری در میزان خواب یا تغذیه شما ایجاد شده است؟
4. می خواهید زندگیتان چگونه باشد و برای رسیدن به آن چه گام هایی برداشته اید؟
5. چند سال دارید و مشکل شما با دختر خالیتان مربوط به چندسالگی شما می باشد؟
6. روابط شما با دوستانتان چگونه می باشد؟
1. از اولش بیکار بودیم و هیچ شرایطی نداشتیم ولی به هم کمک کردیم ایشون کارمند بانک و مغازه دار هستن.درآمدشون خوبه و قراره اول شهریور به خواستگاریه من بیان. من سعی کردم برای استخدامی قراردادی در یک دانشگاه ولی نشد الان یه جایی با ماهی ۵۰۰ تمن کنار مشغول به کار هستم.
2.یادم نمیاد همیشه برای اینکه مقایسه نشم و تو سرم نزنم تنها بودم.
3.کلا آدم خوابی هستم. غذا معمولا کم میخورم وقتایی که ناراحتم کمتر.
4.دوست داشتم استاد دانشگاه بشم و یه شرکت برنامه نویسی بزرگ داشته باشم به اولی رسیدم ولی دومی رو دارم سعی میکنم
5. 28 سال مقایسه خونواده و ایتکه برعکس ظاهر مهربون و دلسوزشون بیشتر ضرر به آدم میزنن که البته ارتباطمو باهاشون کمتر کردم چون نمیخام درد بکشم نمیخام بهم ضرر بزنن میترسم.از دبیرستان این مشکلات شروع و ایجاد شد.
6. یه دوستی دارم که با هم در ارتباطیم.بیشتر وقتمو تو اتاقم یا سرکارم میگذرونم. از مسافرت متنفرم چون هر بار با خونواده رفتم زهرمارم شد.
در این مورد بهتر است که شما با توجه به احساسات و تجربیاتی که دارید یک دوره مشاوره را تجربه کنید تا بتوانید عملکرد بهتری داشته باشید .
دقت کنید که آرامش روانی می تواند در موفقیت به شما کمک زیادی کند هیچ فردی کامل نمی باشد اما اگر افراد بتوانند استعداها و ویژگی های مثبت و منفی خود را به درست بشناسند می تواند موفقیت بهتری بدست آورند و در کنار ان آرامش روحی بیشتری نیز دارند .
در مورد این آقا نیز بهتر است در کنار اینکه خودتان به صورت جدا برای بهبود طرحوارها و احساساتتان به روانشناس بالینی مراجعه کنید برای تصمیم گیری در مورد ازدواج نیز بهتر است عجله نکنید و سعی کنید با شناخت و تحقیق و مشورت با خانواده و مشاوره پیش از ازدواج در این مورد تصمیم گیری کنید .
مشکلات ارتباطی شما نیاز به تقویت شدن و بررسی دقیق تر دارد هرچقد ارتباط سازنده تری داشته باشید می توانید از نظر روحی و شغلی و همچنین تجربه یک سبک زندگی بهتر با وجود تمام مشکلات موجود بدست آورید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22685895