سلام وقت بخیر
من فرزند ارشد یه خانواده ۵ نفری بودم و بعد از فوت پدرم برنامه مهاجرتمو کنسل کردم و موندم و کمک کردم خواهر و برادرم ازدواج کنن. الان با مادرم زندگی میکنم. همه بهم میگن برا روزای پیری و کوری ازدواج کن ولی من نخواستم. فکر میکنم آمادگی فداکاری تو ازدواج رو ندارم ولی برا خواهر برادرم فداکاری کردم. من با دوست دخترام تلخ برخورد کردم و همه رفتن از کنارم. چون دلم نمیخواد قربون صدقه برم و محبت کلامی ندارم و هدیه نمیدم ولی کمکشون میکنم و بصورت عملی محبتمو نشون میدم. نمیتونم از یه حدی به آدما نزدیک بشم. اگه چت کنم بوس و قلب و اینا نمیفرستم. کلا به نظرم باید از آدما فاصله بگیرم
از طرفی اگه پیر شم علی رغم اینکه بتونم پرستار بگیرم ولی از اینکه اون ادم به خاطر پول و نه محبت ازم نگهداری کنه حالمو بد میکنه.
کمالگرا و خودشیفته هم بهم میگن
چطور درست و متعادل زندگی کنم
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
مشکلات و مطالبی را مطرح کردید که با توجه به گفته هایتان به نظر می رسد خودتان را در آخرین اولویت قرار داده اید البته به سن وسال خودتان هیچ اشاره ای نکردید و توضیح ندادید که آ یا تا به حال هیچ گاه تجربه رابطه عاطفی نزدیک و عاشقانه ای را هم نداشته اید یا این که تجره کرده اید اما به سرانجام نرسیده و در واقع شکست عاطفی را به نوعی تجربه کرده اید.
همچنین عدم علاقه شما به ازدواج آیا به دلایل خاصی است که خودتان آگاهانه انتخاب کرده اید و یا بیشتر از ترس ها و مانع درونی شما سرچشمه می گیرد که در هر دو حالت نیازمند انجام بررسی ها و ارزیابی های بیش تر و دقیق تری است.
این که از یک حدی به افراد نزدیک نمی شوید و برخی شما را خودشیفته می دانند، آیا انتخاب خودتان است و یا نمی خواهید.
این موارد باید مشخص شوند و با وجه به خواسته های شما در مسیر زندگی تان بتوان اهداف واقع بینانه و دست یافتنی تعیین کرد تا بعد برای آن ها برنامه ریزی عملیاتی انجام دهید و در مسیر تحقق آن ها اقدامات لازم موثر را انجام دهید.
چرا که اگر فکر می کنید می خواهید اما نمی توانید باید بررسی شود تا مشخص شود مثلا چه باورها و افکاری مانع انجام برخی رفتارها و یا عدم برخی از آن ها در شما می شود و چه ترس ها و نگرانی هایی در این زمینه دارید که معتقد هستید نباید به افراد خیلی نزدیک شوید؟
گاهی برخی آسیب ها در دوران کودکی و یا تجربه های ناخوشایند و شکست های عاطفی در بزرگسالی می توانند زیربنای این گونه اضطراب ها و نگرانی ها باشند ولی می توان آن ها را حل مدیریت کرد و در این صورت نیازمند انجام مداخلات تخصصی درمانی هستید تا بتوانید به قول خودتان درست و متعادل زندگی کنید.
در واقع معیار مشخص و درس و غلط مشخصی برای شیوه زندگی کردن وجود ندارد و این موضوع کاملا بسته به خود افراد با توجه به نیازها و خواسته ها و ارزش ها و اصولی که در زندگی دارند و سبک دل خواه و مورد نظرشان در زندگی تعیین می شود و کاملا بستگی به خود افراد دارد.
اما به طور کلی اگر بخواهید کیفیت و احساس خوشایند درونی را به شیوه خوبی تجربه کنید یکی از آن ها قطعا داشتن رابطه های خوب و با کیفیت و سالم با دیگران است، رابطه هایی که بتوانید در آن احساس ارزشمندی و امنیت دریافت کنید و بتوانید صمیمیت عاطفی و هیجانی را تجربه کنید و این حوزه برای هر فردی خوشایند خواهد بود.
چرا که نیاز به داشتن رابطه هایی که در آن ما دیگران را دوست بداریم و متقابلا دوست داشته شوم و نیاز به دریافت احساس عشق و تعلق خاطر از طریق این گونه روابط از جمله نیازهای اساسی افراد و از عوامل خیلی مهم و تاثیر گذار در میزان کیفیت زندگی است.
بنابراین شما هم اگر علاوه بر عدم ازدواج دوستان صمیمی و رابطه های دوستان هم ندارید و با هیچ فردی صمیمیت عاطفی و هیجانی ندارید، حتما مسئله شما باید مورد بررسی دقیق تری قرار گیرد تا بتوانید راه کارهای لازم را در این مسیر دریافت کنید و بدانید چگونه در مسیر تحقق اهداف خواسته هایتان اقدامات موثر لازم را انجام دهید.
در ضمن ازدواج با هدف تنها نماندن و برای ترس از تنهایی هرگز دلیل موجه و کافی و خوبی برای اقدام به ازدواج نیست و لازم است دلایل بهتری در این زمینه داشته باشید تا بتوانید یک ازدواج خوب و باکیفیت و موفق را تجربه کنید.