سلام من ۱۸ سالمه و امسال میرم دانشگاه بچه آخر خونواده ام و پدر و مادرم تو سن بالا منو ب دنیا آوردن.میدونید من واقعا احساس تنهایی میکنم حتی وقتی دور و برم پر از اعضای خونوادامه(خواهرم ازدواج کرده و بچه داره و داداشم چند ساله درسش تموم شده)همشونم موفقن….وقتی با بابا مامانم هستم فقط یا از زمانای قدیم ک من ب دنیا نیومده بودم و برادر خواهرم بچه بودن و چقد خوش میگذشت میگن یا از اوضاع افتضاح کشور و بدی مردم و جامعه میگن و یا هی گذشته بدون منو مثه پتک تو سرم میزنن(خوب منو ب دنیا نمی اوردید)خلاصه وقتی با مامان بابامم انگار با ی بابابزرگ و مامانبزرگم و وقتیم هر از چند گاهی با خواهر برادرمم انگار با مامان بابامم….خ تنهام و احساس افسردگی میکنم….دوستامم جوری نیستن ک باهاشون زیاد برم بیرون و برای انتخاب رشته اصن نمیخوام شهر خودمو بزنم فقط میخوام فرار کنم از دست اونا و مستقل بشم و دیگه بهشون نیاز نداشته باشم ولی میدونم ک فرار راه حل مناسبی نیست…الانا تنها کارم شده گریه کردنو گشتن تو اینترنت برای آروم کردن خودم….کمکم کنید
نمایش نظرها (1)
دوست عزیز خب الان انتظار دارید چه اتفاقی بیفته ؟
یعنی اگر از گذشته ای شما نبودید حرفی زده بشه باعث ناراحتی شما خواهد شد ؟
فکر نمیکنید در 18 سالگی رفتاری بچگانه از خودتون نشون میدید و باید اصلاحش کنید .
کمی در این رفتارتون تجدید نظر کنید .
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-88472864