با سلام. پسر ۲۱ ساله هستم. من به شدت داخل خونه مشکل دارم. مشکلاتی ک به جر و بحث بزرگ کشیده میشه. حتی نمیدونم از کدومش شروع کنم. هرچی ک یادم بیاد رو میگم. خانوادم انتظار دارن ک من تمام حرفاشون و خواسته هاشون رو مو ب مو اجرا کنم. میخوان مدل موهام طبق نظر اونا باشه. مدل لباس پوشیدنم طبق نظر اونا باشه. حتی شده ک به رنگ لباسهایی ک گرفتم هم اعتراض کنن ک مثلا چرا باز مشکی گرفتی چرا سرمه ای گرفتی. حتی میخوان اینکه من کجا مشغول ب کار باشم هم اونا تعیین کنن. ینی جایی کارکنم ک باب میلشون باشه. من دانشجوی شهرستان هستم. اوایل اسفند پارسال ک دانشگاه ها تعطیل شد من برگشتم خونه. دوماه ک گذشت مادرم گفت اومدی خونه ک فقط بخوری و بخوابی؟ نمیخوای سرکار بری؟ بعد از مدتی من توی یه کافی شاپ ک قبلا هم اونجا کار کرده بودم و همگی از دوستام بودن مشغول شدم. یه روز ک طبق معمول توی خونه دعوا کردیم وقتی خواستم برم سرکار مادرم گفتش حق نداری امشب بیای خونه. شب ک شد من ب مادرم پیام دادم و گفتم امشب میرم پیش دوستم و خونه نمیام. مادرم شروع کرد زنگ زدن و توهین کردن و تهدید ک باید بیای خونه و کجا میخوای گورتو گم کنی و…. . حتی پدرم اومد دم محل کارم ک به قول خودش داد و بیداد کنه و آبروی من رو ببره. من هم عصبانی شدم و شاکی از اینکه چنین قصدی داره. پدرم همینجوری حرفاشو ب من زد و خداروشکر رفت. من هم زنگ زدم ب مادرم و گفتم ک این چ منطق و رفتاریه ک بخواین جلوی همکارا و دوستام آبروی من رو ببرین ک خب باز هم مادرم کاملا حق ب جانب صحبت کرد. بعد از چندوقت مادرم گفتش ک الان توی کرونا مگه کسی سرکار میره؟ تو چرا سرکار میری تو این وضع؟(یادآوری کنم ک خودش انتظار داشت ک سرکار برم و هی با صحبت ها و تیکه هایی ک مینداخت و بعضا اسم اوردن از رفیقام ک سرکار میرفتن قصد تحقیر من رو داشت)، چرا تا ساعت ۱۲ سرکاری دیر میای؟ من واقعا مونده بودم ک ب کدوم سازشون برقصم؟ ب کدوم حرفشون گوش کنم یا نکنم؟ مگ اونموقعی ک داشت ب من توهین میکرد و میگفت تو اومدی خونه فقط بخوری و بخوابی کرونا وجود نداشت؟ مگ اونموقع خطرناک نبود؟ حتی ب من گفتش ک از سرکار بیا بیرون و من خرجی تورو میدم. حقوقی ک میگرفتی رو بهت میدم. در صورتی ک حقوق هیچ، حتی کوچیکترین پولی هم ب عنوان مادر یا پدر من بهم ندادن.
پدر و مادر من فکرمیکنن پدر مادر بودن فقط اینه ک بریم کار کنیم ناهار و شام درست کنیم و بدیم بچه هامون بخورن. مگ تنها نیاز یه پسر و دختر غذاس؟ اینکه صرفا شکم بچممون رو سیرکنیم کافیه؟ لازم نیس باهاش حرف بزنیم؟ لازم نیس مشکلاتش رو بدونیم؟ لازم نیس از حالش باخبر بشیم؟ آخرین باری ک پول گذاشتن تو جیبم وقتی بود ک ترم قبل میخواستم برم شهرستان. من با اون پول دوهفته دانشگاه بودم برگشتم خرجای خودمو مدیریت میکردم، حتی وامی ک از دانشگاه گرفتم رو گذاشتم تو جیبم ک تو این مدت ک کار ندارم دستم خالی نباشه ولی خانوادم هیچ کمکی بهم نکردن. تازه میگفتن چرا پول وام رو ب ما ندادی؟ چرا خرجش کردی؟ و من هرسری باید بهشون میگفتم ک اگ پولو بهتون میدادم میدونستم دگ هیچوقت بهم برنمیگرده. هیچوقت برنمیگرده و شما هم هیچ کمکی ب من نمیکنید. پس دیدم تصمیم درست اینه ک پیش خودم نگه دارم و مدیریتش بکنم. مادرم انتظار داشت ک حتی پولی ک از کارکردن ب دست آوردم رو تقدیمش کنم. من با بخشی از حقوقم لباس و شلوار خریدم. ولی مادرم باز هم میگفت ب چ حقی لباس خریدی. و من میگفتم خب پولی ک خودم زحمت کشیدم عرق ریختم رو رفتم برای خودم لباس تهیه کردم. واقعا اینکار جرمه؟ بخاطر اینکار من باید تنبیه بشم؟ توهین بشنوم؟
بالاخره من بعد دوماه از کار اومدم بیرون و نشستم خونه و حقوقی ک داشتم. باز هم خداروشکر آروم آروم اون پول رو مدیریت کردم. وقتی ک از خانواده درخواست پول کردم، مادرم گفت حقوق گرفتی چیکارکردی؟ پول وام رو چیکار کردی؟ درحالی ک من ۵ماه از گرفتن وامم گذشته بود. وام دانشجویی ۱.۵میلیونی. و تقریبا یه ماه و خرده ای هم شده بود ک بیکار بودم. جالبه واقعا. از یکطرف هیچگونه مسئولیتی راجب کمک کردن مالی گردن نمیگیرن از طرفی انتظار دارن هیچ پولی هم از جیب من کم نشه. تازه خداروشکر من اونجوری نیستم ک بخوام هرروز برم خرج کنم یا برم بیرون غذا بخورم و ولخرجی کنم.من اون تایمی ک بیکار بودم و نیاز مالی داشتم، خانوادم کمکم نکرد و با پول وام سر کردم. این اشتباهه؟ این جرمه؟ خیلی مشکلات دارم توی خونه. اینایی ک دارم میگم فقط برای ۶ماه اخیره. دگ سالای قبل بماند.
خداشاهده یک هفته نمیگذره.
من میخواستم برم پیش دوستام. مادرم اومد برام ساعت تعیین کرد ک ساعت۱۱ خونه باش.من بدون هیچ واکنشی رفتم بیرون. بعد دوساعت پدرم زنگ زد ک برگرد خونه زودتر.چون اون شب پدرم سیفت بود. من میدونستم ک مادرم بهش گفته. من ساعت ۱۲ برگشتم خونه. باورتون میشه ک در خونه روی من قفل کرده بودن؟! مادرم در خونه رو قفل کرده و بود و اجازه نمیداد برم خونه!!!!!!!! من هرچی زنگ زدم هرچی پیام دادم مادرم راضی نمیشد. من یه پسر ۲۱ساله دانشجو پشت در خونه مونده بودم و اجازه ورود نداشتم. نشستم توی راه پله بلوک.(داخل پرانتز بگم ک پدرم واسه توجیح کردن اینکه چرا ب مدل موهام گیرمیده میگه مدل موی تو نشون دهنده شخصیت خانواده س. سوال من اینجاس اینکه پسر بزرگ خانواده پشت در باشه و درو روش بازنکنید نشون شخصیت خانواده نیست؟)
مامانم میگفت برو پیش همونا ک بودی. برو پیش مهدی رفیقت. بگو ببرتت خونه شون. ببینم نگهت میدارن اونا. با هزار بدبختی رفیقم با مادرم صحبت کرد و راضیش کرد. تازه رفتم داخل خونه شروع کرد سر من غر زدن! من با اون حال و اعصاب، بعد یک ساعت حال خراب و اشک ریختن و اعصاب خردی و آبروریزی جلوی رفیقم داشتم سرزنش میشدم. بخاطر اینکه چرا ساعتی و مادرم تعیین کرد خونه نبودم. و مادرم انتظار داره با همه اینکارو توهینا و تحقیر کردناش و خردکردن من جلوی رفیقام، من درست بشم. میشه همچین چیزی؟ خب قطعا معلومه بعد اینکارا من حرصم ازش بیشتر میشه. بیشتر ازش دور میشم تا اینکه نزدیک بشم.
ب سالای قبل کاری ندارم اصلا. ولی ۶ماهه ک من هرروز دارم زجر میکشم و هرروز دوس دارم بمیرم و دگ زنده نباشم. من تقریبا هرروز آرزوی مرگ میکنم تا دگ مجبور نباشم توی این خونه زندگی کنم.
من دوشب دوباره با مادرم دعوای لفظی داشتم. مادرم گفتش ک تو نباید اینجا بمونی. نباید اینجا غذا بخوری. باید بری بیرون. دیروز نذاشت حتی ناهار بخورم. وقتی هم شب اومدم خونه بازم نذاشت غذا بخورم. علنا من تحریم شده بودم. فکرمیکردن ک پدر مادر بودن فقط ینی غذا دادن ب بچه هاشون و اینکه اجازه بدن تو خونشون باشیم. هرروز میگع نباید بیای تو این خونه باید بری. همون غذا هم از من گرفت. بعد تازه میگه اینجا مسافرخونه نیستش ک هی میای. تازه میگه باید زنگ بزنم پلیس بیاد ببرتت. من هرشب دارم گریه میکنم. من هرشب دارم کابوس میبینم. من هرشب دارم نابود میشم. من حتی وقتی اینا رو نوشتم هم گریه کردم. من زده شدم از این زندگی. از زنده بودن. از نفس کشیدن. از این خونه. از این خانواده. از این پدر. از این مادر.
توروخدا کمکم کنید
نمایش نظرها (2)
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که این سبک رفتاری والدین برای شما احساسات ناخوشایندی را ایجاد می کند اما دقت داشته باشید که آنها شیوه مناسب بیان نگرانی و احساسات خود را نمی دانند و فکر می کنند با کنترل کردن به این نحوه می توانند به شما کمک کنند تا از آسیب های اجتماعی دور بمانید .
در این مسیر بله شما حق زندگی کردن به هر نحوی که دوست دارید و به دیگران آسیبی نمی رساند را دارید اما بهتر است به این موضوع نیز توجه کنید که هنجارهای هر خانواده ای متفاوت می باشد و بهتر است به این هنجارا در کنار احترام به احساسات و نیازهای خودتان توجه کنید .
بهتر است در زمان مناسبی در بیان درک تلاش آنها برای شما و همچنین بیان درک نگرانی های آنها در مورد احساسات خودتان و اینکه در جایگاه پدر و مادر چه توقعی از آنها دارید و این تحقیر کردن ها برای شما چه احساساتی را ایجاد می کند با انها صحبت کنید در کنار اینکه در مورد شرایط مالی نیز با آنها صحبت کنید بیان کنید که اگر آنها شرایط مالی کمک به شما را تا پایان تحصیل ندارند این موضوع را بیان کنند تا شما بتوانید در این مسیر خودتان با کار و تحصیل کنار هم این شرایط را برای پیشرفت ایجاد کنید .
در کنار این موراد بهتر است احساسات و توقعات آنها را نیز گوش کنید سعی کنید دراحترام و با تن صدای مشخص و آرام صحبت کنید و اشتباهات رفتاری آنها را تکرار نکنید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
بهتر است در این زمان پدر و مادر هردو حضور داشته باشند تا بتوانید در ایجاد یک تعامل موثر نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
ممنون از پاسختون. اما درباره اینکه باهاشون صحبت کنم من واقعا چندبار این تلاشو کردم خواستم بهشون بفهمونم یا متوجهشون کنم ک مثلا این انتظارات اشتباه نباید وجود داشته باشه، اما پدر و مادرم اصلا ب این نتیجه نمیرسن ک اینکار هایی ک انجام میدن اشتباهه و هنوز فکرمیکنن کار درستی رو دارن انجام میدن و حرفشون درسته. من حتی اگ توی طول روز با مادرم بحث داشته باشم، وقتی پدرم میاد خونه مامانم با حرف زدن زیاد و تیکه انداختن سعی میکنه پدرمو تحریک کنه ک پدرم بیاد سراغ من و شروع کنه ب بحث کردن و دعوا و داد و بیداد. تو همین دوروز گذشته مامانم ب من گفته باید زنگ بزنم پلیس بیاد ببرتت!!! چرا ؟ چون نباید تو خونه من زندگی کنی. خب من واقعا اصن با همچین فردی نمیتونم صحبت کنم چ برسه ب اینکه قانعش کنم و کاری کنم ب اشتباهاتش پی ببره.