سوالتو بپرس
X

خانواده

سلام من یه دختر ۱۳ساله هستم و گاهی اوقات احساس افسردگی شدید دارم نمیدونم چرا واقعا؟با خانواده مشکل خاصی ندارم فقط بزرگترین مشکلم اینکه من رو درک نمیکنن نمیخوان بفهمن من بزرگ شدم و خیلی چیزا رو میفهمم تا یه حرفی میزنم که سنگینه و درک و فهم بالا میخواد چه پدرم چه مادرم میگن تو چی میفهمی از این حرفا میزنی ؟یا اجازه وصل شدن به هیچ پیام رسانی رو بهم ندادن وقتی هم دلیل میخوام میگن هنوز سنت کمه ولی تمام دوست هام همه ی پیام رسان ها رو دارن خب اونا هم همسن من هستن چه فرقی دارم مگه من با اونا . نمیدونم چیکار کردم که اصلا بهم اعتماد ندارن من هیچوقت سمت جنس مخالف نرفتم و هر وقت با گوشی مادرم با دوستام چت میکنم میخندم زود گوشی رو از دستم میگیرع و میگه وه خبره اون تو انقد میخندی.به خندیدن های منم گیر میده خسته شدم واقعا گاهی اوقات خیلی خوب باهام رفتار میکنه و گاهی اوقات سر چیزای کوچیک و جزئی دعوام میکنه . مادرم خیلی جاها هوامو داشته و هر چیزی خواستم چه پدرم چه مادرم برام فراهم کردن اما اینکه منو درک نمیکنن واقعا اذیتم میکنه ممنون میشم یه راهی بگید
اجازه بیرون رفتن با دوستام رو ندارم ولی یک روز در میون تنهایی میرم کلاس میام و واقعا تا حالا کاری نکردم که بد باشه نمیدونم چرا بهم اعتماد ندارن

tina.86hhh:

نمایش نظرها (1)

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساس شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
    افرادی که با هم و در کنار هم زندگی می کنند مانند اعضای یک خانواده به دلیل این که نیازها و خواسته ها و افکار و در نتیجه ادراک و برداشت متفاوتی هم از واقعیت ها موجود و از اتفاقات مختلف دارند، طبیعی است که در مواردی با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند.
    به خصوص این که نقش های متفاوت و به دنبال آن دغدغه ها و نگرانی های متفاوتی هم دارند و چون هر کسی برای نیازها و خواسته های خودش و در مسیر افکار خودش عمل می کند، گاهی با یکدیگر به چالش برخورد می کنند.
    اما واقعیت های دیگری هم در این زمینه وجود دارند که بهتر است به آن ها توجه داشته باشید و با در نظر گرفتن آن ها سعی کنید رفتارهای خودتان را انتخاب کنید.
    این که والدن احساس مسئولیت و دغدغه ها و نگرانی هایی دارند که ما ممکن است از آن ها بی اطلاع باشیم و یا برای ما معنا نداشته باشد و یا رفتارهایی انجام دهند که از نظر ما ناراحت کننده و یا حتی دردناک باشد.
    بهتر است بداینم که ما هم گاهی رفتارهایی داریم که از نظر آن ها این گونه است و تمام ایت ها به دلیل همان تفاوت های فردی و سن و نقشی است که هر یک داریم.
    اما به هر حال هر خانه ای قوانین خاص خودش را دارد که توصط والدین وضع می شود و ما گاهی ناچار به تبعیت از آن ها هستیم حتی اگر برایمان درکش دشوار باشد و گاهی به نظرمان غیر معقول و یا غیر منصفانه و نا عادلانه باشند مانند همین عدم اجازه استفاده از فضاهای مجازی.
    بنابراین بهتر است با توجه به این واقعیت های انکار ناپذیر و اجتناب ناپذیر که قابل تغییر هم نیستند چرا که ما قدرتی برای تغییر دادن و اعمال نفوذ در آن ها نداریم و فقط ناچاریم آن ها را بپذیریم، و با توجه به دایره و حدود اختیارات و اراده خودمان ببینیم چگونه می توانیم برای تحقق خواسته ها و نیازهایمان تلاش کنیم و اقدامات موثری انجام دهیم.
    تنها چیزی که صد در صد تحت اراده و کنترل ما قرار دارد رفتار خودمان است که اتفاقا با تمرکز بر همین یک آیتم و با تکیه بر توانمندی ها و مهارت هایی که داریم و گاهی شاید لازم باشد آن ها را در مواردیکه مورد نیاز است تقویت کنیم، سعی کنیم فعالانه برای خواسته های واقع بینانه خودمان تلاش کنیم.
    به عنوان مثال اگر با در نظر گرفته کل صحبت ها و گله مندی های شما این گونه در نظر بگیریم که خواسته اصلی شما جلب اعتماد والدینتان است تا شما را به عنوان یک فردی که بزرگتر شده است بپذیرند و شما را برای خواسته هایی که دارید بیشتر درک کنند و همکاری بیشتر آن ها و اعتماد بیشتر را جلب کنید، باید ببینید که با توجه به این محدودیت ها و واقعیت های تغییر ناپذیری که به آن اشاره شد و با توجه به رفتار خودتان چگونه می توانید در این راستا گام بردارید.
    به بیان دیگر، اگر چگونهر رفتاری داشته باشید احتمال همکاری و درک آن ها بیشتر خواهد شد و اگر چه اقداماتی را انجام دهید می توانید بیشتر اعتماد آن ها را به خودتان جلب کنید و از خودتان چهره پخته تر و عاقل تری نشان دهید؟
    مثلا رفتارهایی مانند قهر کردن، غر زدن مداوم، قضاوت کردن والدینمان به عنوان افراد بی توجه یا بی انصاف، مقایسه کردن آن ها با دیگر پدر و مادرها و یا پرخاشگری کردن همگی جزو رفتارهای مخربی و سمی هستند که رابطه ما را با آن ها بیشتر خراب می کنند.
    در مقابل گفتگو کردن و مذاکره برای رسیدن به خواسته هایمان و بیان محترمانه و به دور از پرخاشگری انتظاراتی که از آن ها داریم می تواند رفتار موثری باشد و این که درباره احساسات و افکاری که داریم در فضایی صمیمی با آن ها گفتگو کنیم به احتمال بیشتری بستر را برای درک متقابل فراهم کرده ایم به خصوص این که خودمان در این زمینه پیش قدم شویم و درباره نگرانی هایی که دارند و دغدغه هایشان درباره خودمان از آن ها بپرسیم و سعی کنیم با نگاه کردن از زاویه دید آن ها و در جایگاه آن ها بتوانیم بیشتر و بهتر آن ها را درک کنیم و حتی به آن ها همدلی دهیم تا بدانند متوجه نگرانی هایشان هستیم و برای ما ارزشمند هستند.
    همچنین می توانیم خواسته و انتظارمان را بیان کنیم که اگر ممکن است درباه برخی قوانین صحبت شود تا کمی تا جای امکان نظرات شما هم لحاظ شود و گاهی اجازه هایی برای انجام رفتارهیی داشته باشید و در برابر دریافت این حق مسئولیت های لازم را هم انجام دهید و درباره نحوه نظارت و یا مدیریت اوضاع تا آن ها هم نگرانی کمتری را تجربه کنند صحبت کنید و با بررسی گزینه های مختلف بر سر یک راه حل یا گزینه ای توافق کنید که تا حدی مورد رضضایت هر دوی شما باشد.
    تمام این موارد نیازمند مهارت است که البته شاید والدین ما هم مهارت های لازم و کافی را در این زمینه نداشت باشند و به همین دلیل بهترین رفتاری را که بلد هستند انجام می دهند و این هرگز به معنای اهمیت ندادن نیست.
    با توجه به این موارد تمرکز خودتان را بر رفتارهای خودتان قرار دهید و ببینید چگونه و با انجام چه رفتارهایی می توانید به خواسته هایتات نزدیک تر و با انجام چه رفتارهایی برعک از خواسته ها و اهداف و مسیر دلخواه و مورد نظرتان دورتر خواهید شد.
    در این زمینه می توانید از والدینتان بخواهید که شما را پیش یک روانشناس ببرند تا اطلاعات دقیق تری را دریافت کنید تا بدانید چگونه به سمت نیازها و خواسته هایتان موثر تر حرکت کنید.