سلام ممنون از راهنمایتون تشکر ولی آخه توی اون 5 الی 6 ماه که نتظر شدیم روحانی محلشون گفت زمان عقد میاد ولی نیومد بعدم مادر و خواهراشون و پدرشون 3 بار اومدن خونه ما و خواستگاری کردن پیش مشاورم رفتیم و ایشون هم اصرار داشتن که چرا مادر قبول نمیکنه آخه فقط مادر شوهرم راضی به این وصلت نیست تعریف از خود نباشه ولی کاملا دختر موجهی هستم چه ظاهری و چه باطنن که خدا باید بگه اینکه خود زنی میکنه و احتمالا هم مشکل اعصاب هست قابل خوب شدن نیست تو زندگیم تاثیر بدی میذاره من فوق العاده حساس و زود رنج هستم و یه زندگی آروم رو میخوام با شما درمیان گذاشتم تا راهنماییم کنید اگه واقعا زندگیم فایده نداره پس باعث نشم فردا یه طفل معصوم دیگه با من گرفتار بشه و با یه بچه زندگیم از هم بپاچه روحانی محلشون که همسایشون هست شما با هم ازدواج کنید چون مادرش داره تو کار خدا دست میبره و نمیزاره بچه هاش ازدواج کنن آخه 6 بچه هستن که همشون با سنهای بالا هنوز ازدواج نکردن یعنی دوست دارن ازدواج کنن ولی مادرشون نمیزاره این شد که بعد 6 ماه با جنگ و دعوا با هم ازدواج کردیم اولش گفت مهریه بعدش واسه راضی شدن قبول کردم ولی باز بهانه گرفت حالا شما راهنمایی کنید و من پیروی واقعا در موندم که چه باید بکنم ؟ بازم از کمکای که به من و امثال من میکنید یه دنیا ممنون
- On خرداد ۱۰, ۱۳۹۴, ۷:۵۴ ق.ظ
m1
دسته بندی: مشاوره خانواده
خانوادگی
نظرتو بنویس
مطالب مرتبط