سلام من دوسال با پسری که ۶ سال بزرگتر ازدواج کردم تو این دوسال بحث داشتیم ولی خوب باهم کنار میومدیم ولی الان دیگه خسته شدم نمیتونم تحمل کنم سر هر موضوعی و حرفی باید نگران باشم ناراحت نشه هر جیزی بینمون میشه میره به خانوارش میگه بعد خانوادش هم در هر موضوعی اظهار نظر میکنن من اگه تو خونه سرم درد کنه فردا خاهر شوهرم میپرسه مریض شدی مهدی میگفت سرت درد میکنه اگه دکتر یا آزمایش برم سریع میره به خانوادش میگه و خانوادش هم به شدت پیگیر و دخالت میکنن اگه هم باهاش میشینم حرف میزنم میگم نگو بحث میکنه میگه مگه خانوادم غریبن
اینقد اعصابم خورده مثلا اگه دندون پزشکی برم فوری مادر شوهرم میگه پس دندون مهدی چی یا اگه مثلا یه لباس بخرم فوری مادر شوهرم میگه پس مهدی چرا نخرید دیگه اعصابشا ندارم اگه بخوایم یه جا بریم خواهر شوهرم که تو خونس اینقد دعوا را میندازه … شوهرمم باهاش بحث میکنه ولی بازم طرفه آجیش میگیره خسته شدم حس میکنم باید جدا شم
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
در این مورد دقت کنید که واکنش خانواده همسرتان و صحبت های آنها به همسرتان ارتباطی ندارد و ایشان تنها مسئول رفتارهای خود می باشد و اگر شما بخواهید ایشان را بخاطر رفتار خانواده سرزنش کنید با مشکلات بیشتری مواجهه خواهید شود و نیاز است که نیازها و احساسات خود را در احترام با ایشان بدون اوردن نامی از خانواده ایشان بیان کنید و دقت کنید که نیاز است دیدگاه و سبک رفتاری هریک از شما مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم نظر دقیقی در این مورد بیان کنیم.
بهتر است از تمرکز بر رفتارهای دیگران خوداری کنید و در احترام مسیر زندگی مشترکتان را سپری کنید و در صورتی که ناراحتی وجود دارد خودتان در احترام و بدون توهین ناراحتی را بیان کنید .
بهتر است با هسمرتان صحبت کنید و به صورت حضوری برای بررسی دقیق و کمک به روانشناس مراجعه داشته باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22354790