سوالتو بپرس
X

خراب شدن رابطه من و مادرم

سلام من ۱۸ سالمه و با مادرم به مشکلی بر خوردم
من چند ماه پیش ۳ یا ۴ بار سیگار کشیدم و مادرم اتاقمو وقتی من نبودم گشت و فهمید و از من قول گرفت که این کار رو نکنم و چند هفته پیش من یک. بسته سیگار خریدم و گذاشتم توی کمد اتاقم و یه نخ ازش که برداشتم و به جای اینکه بکشم توی باغچه چال کردم و الان مامانم کیفمو گشت و فاکتور خرید رو پیدا کرد و اومد گفت پاکت رو یا خودم میدم یا خودش پیدا میکنه و وقتی دادم گفت دیگه من واسش مهم نیستم و یه دروغ گو‌ هستم .
من واقعا دیگه نرفتم دنبال این موضوع برای دویاره کشیدنش حتی میتونم بگم دیگه هیچ علاقه ای نداشتم حتی وقتی خریدم پشیمون شده بودم
من الان نمیدونم باید چیکار کنم چون رابطه من و مادرم خیلی خوب بود و الان دیگه همه چیز فرق کرده و من هیچ مدرکی‌مبنی بر اینکه دیگه استفاده نکردم ندارم ، لطفا کمکم کنید

shakibarz:

نمایش نظرها (2)

  • سلام به شما دوست عزیز
    شما در سن حساسی قرار دارید اگر بخواهید برای تفریح و یا امتحان به سمت این موارد بروید ممکن است خطرات زیادی شما را تهدید کند .
    رفتارها و واکنش های مادرتان بخاطر نگرانی برای خود شما می باشد در هرصورت مادر شما با دیدن مجدد سیگار و فاکتور خرید و... اعتمادی را که داشته است از دست داده اند و شما می توانید در کنار احترام و درک و باین نگرانی های ایشان در زمان منسابی و بیان اینکه می دانید مسیر که طی کرده اید چه آسیب هایی برای شما دارد فرصت اعتماد مجدد را ایجاد کنید بهتر است در این مسیر هم به خودتان و هم مادرتان فرصت بدهید تا در طی زمان این اعتماد بازسازی شود و بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و نگرانی شما در رابطه با مادرتان کاملا قابل درک است.
    و این رابطه خوب بین شما و خودارزیابی شما و پذیرفتن سهمتان در این ماجرا بسیار تحسین برانگیز است.
    همانطور که خودتان هم می دانید اعتماد بین افراد در رابطه یکی از مهمترین عناصر محسوب می شود که با شنیدن دروغ ممکن است صدمه ببیند.
    اما باز می توان با مرور زمان آن را دوباره بازسازی کرد.
    شما هم می توانید با تلاش مجدد اعتماد مادرتان را دوباره به دست آورید.
    بنابراین بهتر است به این فکر کنید که چگونه و با چه رفتاری مجددا می توانید این اعتماد از دست رفته به دست آورید.
    به نظر می رسد یک راه این باشد که در یک فرصت مناسب با مادرتان در این مورد صحبت کنید.
    به اینکه چه مدت از این اتفاق آخر و این صحبت مادرتان می گذرد اشاره ای نکرده اید اما اگر ایشان هنوز خشمگین هستند کمی به خودتان و ایشان فرصت دهید تا هیجانات شدیدتان اندکی فروکش کند و در این مدت سعی کنید رفتار دوستانه و همدلا نه ای داشته باشید.
    بعد یک زمانی را از ایشان بخواهید تا با آرامش با هم در مورد این مشکل گفتگو کنید.
    می توانید خیلی صادقانه درباره این ماجرا صحبت کنید و افمار و احساساتتان را در این زمینه با ایشان در میان بگذارید و بگویید که خیلی دلتان می خواهد که ایشان دوباره به شما اعتماد کنند و شما هم حاضر به همکاری در این زمینه هستید و اینکه خیلی از این ماجرا پشیمان هستید.
    بعد به ایشان هم فرصت دهید تا حرف بزند و از او بخواهید متقابلا فکر و احساسش را با شما در میان بگذارد.
    ممکن است بگوید خیلی از این رفتار شما ناامید شده و حتی از شما او را کاملا مایوس کرده اید.
    این احساس کاملا طبیعی است و سعی کنید او را درک کنید و به او در این زمینه همدلی دهید و از او فرصت جبران بخواهید.
    حتی می توانید از او بپرسید چگونه مجددا می توانید این اعتماد از دست رفته را بسازید و از ایشان بخواهید خواسته اش را با شما مطرح کند و بر سر این موضوع به توافق برسید.
    اگر دیدید با شروع صحبت همچنان هیجان هر دو نفر شما و بیشتر درمورد ایشان، بالاست، می توانید خیلی محترمانه بگویید بهتر است زمان مناسبتری به گفتگو ادامه دهید و فقط به او همدلی و اطمینان دهید که حال او و نگرانی اش را درک می کنید اما صحبت برای حل مساله را به زمان بهتری موکول کنید که هر دو نفر به احساسات و هیجاناتشان مسلط باشند.
    بنابراین اگر این مراحل خوب پیش برود (به دور از رفتارهای پرخاشگرانه) بعد از آن رفتار متعهدانه و مسئولانه شما و اینکه باز بر خلاف تعهدات خودتان عمل نکنید، بسیار مهم و تعیین کننده خواهد بود و فقط کمی زمان لازم است.