سوالتو بپرس
X

درخواست جدایی همسر از شوهر به دلیل نداشتن علاقه به شوهر

با سلام و خسته نباشید
من مردی 31 ساله هستم که حدود یک سال و نیم می باشد که ازدواج کرده ام و با همسرم زیر یک سقف هستیم. اما متاسفانه هرچه زندگی مشترکمان رو به جلو میرود نسبت علاقه و محبت همسرم به من کمتر میشود. متاسفانه بارها بر سر مسائل بزرگ و کوچیک بحثمان شده است تا چند ماه پیش فکر میکردم که دلیل مشاجراتمان مشکلات مالی و مدت زمان و نوع شغل و ساعت کاری من است. اما بعد از درگیری های لفظی این اواخر همسرم مستقیما به من گفتند که هیچگاه به من علاقه ای نداشته اند و بسیار پشیمانند و به گفته خودش به دروغ با من زندگی کرده است و اظهار میکند که هیچ دلخوشی به این زندگی ندارد. (کمی درمورد شغلم: من در یک شرکت تولید نرم افزار که خود در آن سهامدار هستم مشغول برنامه نویسی هستم و شرکت مشکلات مالی زیادی داشته و به مرور زمان بهتر شده ولی به ناچار مجبور بودم خیلی وقتها برای رفع مشکلات مالی چند شیفته کار بکنم من چون در بازار آزادم حقوق معین و سروقت خیلی سخت بدست میاد تو این اوضاع کار کشور) البته من مشکلات مالی داشتم ولی خوشبختانه به کسی بدهکار نبودم و زندگی رو پیش بردم. اما حالا حدود یک ماه است که همسرم قهر کرده و به خانه پدرش برگشته، با خواهش و تمنا او را برگرداندم اما موقتی بود و دوباره رفت. همسر بنده هم به لحاظ رفتاری بسیار حساس و زودرنج و کم تحمل هستند البته شاید کم تحملی او به دلیل نداشتنه علاقه به زندگی با من باشد اما بنا به گفته خانواده همسرم ایشون در دوران قبل از ازدواج هم حساس و زودرنج بودن. ما با علاقه به هم ازدواج کردیم و اصلا فکر نمیکردم این مشکل بین ما باشد و در زندگی مشترک همسرم خیلی کم به من محبت کردن اما من روز به روز بیشتر به همسرم وابسته و علاقمندم شدم حتی با وجود مشاجرات زیاد. و همسرم الان فقط دنبال طلاق هستن و میگن که بسیار ناامید و ناراحت هم هستند ولی باز جدایی رو به ادامه ترجیح میدن. من خیلی از مشکلات و دغ دغه های همسرم رو حل کردم ولی باز درست نشد. اما اشتباهات من هم که خودم به اونها پی بردم این بود که همسرم رو خیلی تنها گذاشتم به خاطر وضعیت شغلیم و در مشاجرات هم زود عصبانی میشدم و گاهی هم همسرم رو در اختلاف نظرها با خانواده پدرم حمایت نکردم و در این اواخر که محبت ایشون خیلی کم شده بود و ایشون بیشتر وقتشون رو تنها توی تلگرام سپری میکردن من به همسرم مشکوک شدم و تهمت خیانت زدم و این موضوع بهانه خوبی شد برای همسرم که درخواست طلاق کنند شاید شک من راست باشه شاید نباشه که خودشون همیشه منکر شدن. در ضمن اشتباه بزرگ هردوی ما این بوده که درمود گذشته قبل از ازدواجمون با هم بحث کردیم و اون رو وارد زندگی مشترکمون کردیم. همسرم در خانه داری بسیار نمونه هستند اما تحصیلات بالای ندارن ولی این موضوع رو به رخشون نکشیدم و برای پیشرفت و ترقی ایشون هم خیلی تلاش کردم همسرم توی حرف زدن رک هستند و معمولا کسی که ایشون رو نشناسه از حرفهاش دلگیر میشه و ایشون هم در جذب دوست و ارتباط صمیمانه ضعیف هستند برعکس من که از دید همه مهربون و آرام هستم. من برای این زندگی خیلی تلاش کردم قید خیلی از تفریحات و وقت گذرانی ها رو زدم تا درخدمت خانمم و خانوادم باشم اما ظاهرا بی نتیجه بوده و همیشه همسرم رو بخاطر نادیده گرفتن زحماتم سرزنش میکردم و ایشون هم همیشه من رو دست کم میگرفتند و اعتماد و اطمینان کمی به من داشتن و همیشه نسبت به آینده ناامیدانه صحبت میکردن. من در ابتدا برای این ازدواج دو دل بودم اما به مرورزمان عاشق همسرم شدم چون ایشون بعضی خصوصیات رو دارن که من ندارم و یه جورای تکمیل کننده من بودن. من اخلاق گوشه گیرانه و آرامی دارم و زیاد اجتماعی نیستم و این موضوع هم همسرم رو بیشتر نسبت به من سرد کرده. من از جدایی و تنها شدن خیلی نگرانم و میترسم و موضوع طلاق اصلا برام قابل هضم نیست و به لحاظ روحی الان هردوتامون داغون هستیم. من واقعا همسرم رو دوس دارم و راضی به طلاق نیستم اما راضی به ادامه زندگی یکطرفه هم نیستم اما امیدوارم که همسرم برگرده و اینبار از نو شروع کنم و دلگرمش کنم. لطفا کمکم کنید الان اصلا نمیدونم چیکار کنم به طلاق راضی بشم یا نه مشکلمون با مشاوره و روان درمانی و تغییر رفتارها و اخلاق های اشتباه درست میشه. خیلی نگرانم لطفا کمکم کنید. ببخشید خیلی طولانی شد اما واقع سخته خلاصه نویسی چون بحث زیاده و درضمن خوایتم موضوعی جا نمونه که شما بتونید دقیق تر راهنمای کنید. اجرتون با خداوند

omidio:

نمایش نظرها (1)