سوالتو بپرس
X

دلتنگ همسرم بعد طلاق هستم

با سلام خانمی 30 ساله هستم و حدودا چهار سال پیش از همسرم جدا شدم. دلیل جدایی ما بحث یا اختلاف نبود. دخالت ها و آزار و اذیت های مادر شوهرم بود. به طوری که ب ای جدا کردن ما به دعا و جادو و هرچی بگین متوسل شده بود. من واقعا کلافه شده بودم. و مادر همسرم همیشه پنهانی با من دعوا می کرد و جلوی شوهرم مظلوم می شد. و همسرم می گفت چرا به مادرم بی احترامی می کنی. خلاصه ما جدا شدیم. همسرم برام خونه خرید با وسایل جدا و مهریه ام رو هم کامل پرداخت کرد. اما الان بعد از چهار سال هنوز هم فراموشش نکردم. همیشه عکسای دو نفر مونو، عروسی مونو نگاه می کنم. یاد لحظات عاشقان مون که می افتم کلی گریه می کنم. چند بار اتفاقی همسرم رو دیدم، هم اون و هم من با غم عجیبی به هم نگاه می کنیم. خیلی خوشحال بودم که تا الان مجرد مونده. اما الان شنیدم با مادرش رفتن خواستگاری و مثل این که قراره قضیه جدی بشه. خیلی داغونم و ناراحت. همش این احساس که لحظاتی که با هم تجربه کردیمو با کس دیگه تجربه کنه داغونم می کنه. خواهش می کنم کمکم کنین. خیلی داغونم. سعی کردم فراموشش کنم اما واقعا تو این چهار سال نتونستم. به خواستگارام جواب منفی دادم. چون دلم پیش همسر سابقمه. در ضمن این رو هم بگم ما فرزند نداریم. ممنون میشم از راهنمایی شما🙏

Roxana44:

نمایش نظرها (1)

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و دلتنگی شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
    چرا که جدایی و شکست عاطفی مانند تجربه فقدان و از دست دادن یک فرد عزیز است و تجربه ی احساسات ناخوشایند آن مانند سوگواری است.
    یعنی افراد بعد از طلاق، دلیل جدایی هر چه که باشد، با فرایندی مانند سوگواری روبرو خواهند بود و چاره ای به جز روبرو شدن با احساسات و افکار ناخوشایند و ناراحت کننده آن نخواهد بود.
    اما این دوران به هر حال تمام می شود و در غیر این صورت حتما مسئله ای در این زمینه وجود دارد که نیاز است بیشتر مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرد.
    ظاهرا شما این فرایند و این اتفاق را نپذیرفته اید و برای همین همچنان ذهن شما درگیر آن مانده است.
    تا زمانی که با این واقعیت روبرو نشوید که داستان زندگی مشترک و رابطه شما به اتمام رسیده است نمی توانید به زندگی عادی تان برگردید و همان طور که خودتان هم اشاره کردید فرصت هایتان را برای تشکیل زندگی مشترک از دست خواهید داد.
    اکنون باید بدانید واقعا خواسته شما چیست؟
    اگر خواسته تان بازگشت به همان زندگی باشد که کاملا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی است چرا که ایشان به سراغ زندگی خودشان رفته اند و همانطور که خودتان هم تجربه کرده اید عشق و دوست داشتن هم هرگز برای داشتن یک زندگی مشترک و ازدواج موفق و پایدار و با کیفیت کافی نیست و اگر قرار بود این زندگی ادانه پیدا کند این اتفاق می افتاد.
    پس با تمرکز بر چنین خواسته ای در واقع واقعیت را انکار کرده اید و برای همین مدام احساس نکامی را تجربه خواهید کرد.
    اما اگر در واقع خواهان داشتن یک رابطه عاشقانه و با کیفیت و یک زندگی مشترک موفق هستید، این مسیریکه در پیش گرفته اید به نظر نمی رسد شما را به این هدف و خواسته تان برساند و باید ببینید با انجام چه رفتارهایی و چگونه می توانید به تحقق این خواسته و نیاز خودتان نزدیک تر شوید.
    بنابراین شما نیاز به این دارید که در ابتدا تصمیم بگیرید که چه می خواهید و بعد با انجام یک بررسی ارزیابی ببینید آیا اکنون در مسیر خواسته و هدف خودتان قرار دارید؟ آیا اقدامات موثری در این راستا انجام می دهید.
    اگر این طور نباشد باید موانع درونی و بیرونی که در این راستا بر سر راهتان قرار دارند را شناسایی کنید تا بتوانید با برطرف کردن آن ها به سمت خواسته ها و اهدافتان اقدامات موثری انجام دهید.
    با توجه به این مطالب به نظر می رسد در این مسیر نیازمند دریافت کمک حرفه ای از یک فرد متخصص باشید چرا که هر کاری که تا الان خودتان از دستتان بر می آمده انجام داده اید و به نتیجه مطلوبتان نرسیده اید و نیاز است که راهنمایی های تخصصی دریافت کنید و در صورت نیاز مهارت های جدیدی بیاموزید و یا توانمندی های خودتان را در زمینه هایی تقویت کنید تا بتوانید در این سیر گام های اثر بخش بردارید.
    بنابراین به شما توصیه می شود در اسرع وقت به یک روانشناس و یا مشاور مراجعه کنید تا بتوانید بهترین و مناسب ترین تصمیم را بگیرید و پرونده این موضوع را یکبار برای همیشه برای خودتان ببندید و فصل جدید را در زندگی تان آغاز کنید.