6 سال است باهم زندگی می کنیم اما 6 ماه بعد از عروسی متوجه شدم او با شماره های دوستانم که از موبالم برداشته تماس می گیرد و با آنها دوست می شود. بارها توبه کرده و معذرت خواسته ولی تا کنون بیش از 6 نفر بمن ثابت شده که با آنها ارتباط کلامی داشته. حتی به خواهرم نیز پیامک های جنسی می فرستاده.
بازم بخشیدم بریا دوام زندگی عشق ورزیدم اما از زمانی که پسرمان بدنیا آمده تا کنون که 2 سالش شده رفتارش عوض شده. دیگه خیانت تلفنی ازش ندیدم اما همیشه بارفتارهاش سعی می کنه من رو عصبی کنه آنقدر گیر می ده و فحش که عصبی می شم و دوست دارم سرمو بزن به دیوار. تا حرفی می زنی میاد کتک می زنه اونم جلوی پسرم.البته فشار خون بالای 18 داره بعضی اوقات خیلی مهربونه توکارخونه هم کمک می کنه ولی برخی اوقات می گه جونت دربیاد. رفتارش خیلی دوگانه است.
اونم می گه که دوستم نداره اما وقتی مریض می شم تو چشماش اشک میفته.او حتی به مادر زنش که محرمشه هم فحش ناموسی می ده تا منو عصبی کنه بعد میگه تو روانی هستی. دیگه خسته شدم . از طلاق می ترسم و اینکه بچمو ازم بگیره. هیچوقت تو این 6 سال با من درد دل نکرد اما به دوست دختراش می گفت من تنهام. هرکاری کردم تنهایش پر شه نشد.
فرسنگ ها از خانواده ام دوره حتی یکسال هم میشه اونارو ندیدم در این شرایط سخت هر شب فحش و ناسزا داریم توقع داره همه رو با فحش کفن کنه من هیچی نگم. بدتر از همه اینه که تا حرفی می زنم می ره تو اتاق با موبایلش ور می ره و مسئولیتی قبول نمی کنه. تو دعواها فقط حرفای منو می شنوه ولی فحش ها و حرفهای خودشو نمی شنوه. اینقد عصبی شدم که تو دعوا تا جان دارم جیغ می زنم تا بمیرم.
خسته شدم از زندگی بارها به طلاق فکرکردم و زندگی که اون نباشه اما آرزوی مرگشو دارم تا طلاق اینقد عصبی ام کرده تو این سال ها که هرچه عشق بهش داشتم نابود شده. لطفا راهنماییم کنین چکارکنم بریدم . پسرم خیلی دوستش داره من رو هم خیلی دوست داره می ترسم پسرم خیلی ضربه بخوره. چکارکنم؟
نمایش نظرها (2)
سلام. همسر شما رفتارهای ناسالمی دارند ونیاز به درمان دارند. صبر و تحمل مشکل را حل نمی کنه. همانطور که تا حالا نکرده. اگر از همان ابتدای ازدواج که ارتباط های ناسالم شوهرتان را دیده بودید اقدام مناسبی کرده بودید. مسلما مشکلات حالا را نداشتید. اکنون هم ترس و نگرانی چیزی را حل نمی کنه. در اولین قدم برای کمک به خودتون و فرزندتان حتما حضورا به یک روانشناس متخصص مراجعه کنید. بهترین حالت این است که همسر شما به روانشناس مراجعه کنند. با درمان شوهرتان امکان ادامه زندگی مشترک میسر خواهد شد. مطلبی که توجه به آن هم برای شما و همه ی زوجین مفید و موثر است اینست که درک کنیم بسیاری از مشکلات رفتاری همسر ناشی از بیماری و اختلال است. ما با فرد بیمار همدلی می کنیم او را درک می کنیم و فرد بیمار را به درمان ترغیب می کنیم. همسر شما نیاز به کمک های درمانی دارد. با مراجعه به روانشناس روش های تاثیرگذاری بر شوهرتان برای اقدام به درمان و تغییر را پیش خواهید گرفت. اما اگر در نهایت علیرغم تلاش های شما ایشان به روانشناس و روانپزشک مراجعه نکردند یا بهبود نیافتند بهتر است برای تصمیم گیری و آماده شدن برای جدایی اقدام کنید. مواجهه با ترس ها و نگرانی ها در این باره، توانمندسازی روانی و اقتصادی خود و... در هر صورت حل مساله ی شما حتما نیاز به کمک فرد متخصص دارد. پس اقدام کنید. موفق باشید.
دوست عزیز در این مورد پاسخگویی شده