سلام
من ایمانم و 30سال سنمه .تقریبا1ساله که از همسرم جدا شدم..حاصل ازدواجمون یه دختر سه ساله هستش . نمیشه گفت مقصر اصلی دلیل ازدواج من هستم یا همسرم! ولی اینو میدونم 60% اختلافمون دخالت های بیجای خواهر بزرکش بود.
بگذریم…..
الان 9 ماهه که رابطمون باهم خوب شده. ولی این خوب شدن رابطه یکم جای تعمل داره برای اینکه …
برای خرید کردن به من زنگ میزنه که بیا با هم بریم برای هلیا (دخترم ) لباس یا …
خرید کنیم.یا پول بخواد یا دارویی بخواد .حتی وقتی میخواد بره دکتر از من میخواد که براش نوبت بگیرم و ازم میخواد که همراهش باشم.
اویل خیلی خوشحال بودم. چون فکر میکردم که بخواد دوباره با هم آشتی کنیم و بخاطر بچمون برگردیم و دوباره زندگی کنیم
ولی وقتی این پیشنهاد بهش دادم بهم گفت قصد برگشتن به زندگی مجدد با منو
نداره.هرچند… که جواب های متناقصی بهم میده
یک بار بهم گفت : اگه میخوای من برگردم به زندگی باید شرایطمو بپذیری
1- خونه بخری 2- ماشین بخری 3- قید خانوادتو بزنی 4- از این شهر بریم
* در صورتی که من کارمندم و قدرت خرید خانه ندارم و همچنین نمیتونم انتقالی بگیرم و از این شهر برم.
بازم بهش گفتم قبوله تمام شرایط میپذیرم
* ماشین خریدم و کارای انتقالیم هم کردم ولی متاسفانه با انتقالیم موافقت نکردن.
وقتی به همسر سابقم گفتم که نمیتونم انتقالی بگیرم . برگشت به من گفت : که اصلا ئوس نداره دوباره با من زندگی کنه.
وی خیلی برام جالبه ! چون که علاوه بر مهریه ای که من بهش میدم جدا از اون هرچی پول بخواد هم جدا از مهریه بهش میدم
یه مدتی بود که هر رزو همدیگه رو میدیدم.مرتب می آمد محل کارم تا منو ببینه.این موضوع ادامه داشت تا اینکه خواهر بزرگش مارو با هم دید. از فردای اون روز همسر سابقم دسگه نه جواب پیامامو میداد و نه جواب زنگمو.
بعداز چندروز که گذشت بهم مسج داد که دیگه نه زنگ بزنم و نه حق دارم بچمو ببینم.که این حرفش باعث شد ذهن من متوجه خواهرش بشه.چون وقتی اون مارو باهم دیده بود همچین اتفاقی افتاد و همسرم اخلاقش عوض شد
وقتی ازش پرسیدم که خواهرت باعث شده که اخلاقت عوض بشه .بهم گفت : نه. خودم یاد اون بدبختی هایی که توی اون یک سالی که از هم جدا شده بودیم افتادم.بخاطر همین نمیخوام ببینمت !!!
خلاصه … الان دوباره اخلاقش باهام خوب شده .نمیدونم چکار کنم ! از یکطرف واقعا دوسش دارم و از یکطرف دیگه نمیدونم برا چی این رفتارو با من داره. یک بار مهربون یک بار هم بی احساس و بی محلی میکنه !!!
الان هم که باهام خیلی خوبه.از طرف دیگه هم 29 آذر تولدشه.نمیدونم براش چیزی بخرم یا نه….
با یکی از همکارام که مشورت کردم به میگفت اون تورو برای خرج کردن میخواد نه چیز دیگه.
شایدم حرفش درست باشه.ولی من دوس دارم باهاش زندگی کنم.دوس ندارم بچم بدون پدر بزرگ بشه
اگه امکانش هست منو راهنمایی کنید
مرسی از شما
نمایش نظرها (1)
دوست عزیز دوگانگی برای شما وجود نداره ..پس از پیشگویی کردن خودداری کنید ... این زندگی با این تفاسیر که گفته شد به نتیجه ای نخواهد رسید ... ایشون هم اگر علاقه ای داشته باشه کار به اینجا نمیرسید ... در مورد مهریه که مشخصه ولی در مورد پول دادن به ایشون کارتون شدیدا" اشتباهه ... راه شما جدا شده و تنها واسطه ای که در این بین وجود داره دخترتونه که وقتی به سن 10 سالگی برسه خودش انتخاب میکنه با کدمتون زندگی کنه ... پس راه خودتون رو از همین امروز مشخص کنید ...