سوالتو بپرس
X

راهنمایی برا تصمیم گیری

باسلام من دختری هستم 31 ساله شاغل در یک شرکت خصوصی تیرماه امسال یکی از همکارام بهم پیشنهاد ازدواج داد منتها ایشون نظرشون این بود که قبل از خانواده ها خودمون آشنایی داشته باشیم ولی باین حال من خانوادم رو در جریان گذاشتم ایشون در ابتدا ازم درخواست کردن که برا آشنایی به محیطی بیرون از شرکت بریم ولی من قبول نکردم بصورت تلفنی و پیامکی باهم در ارتباط هستیم ولی ایشون الان اظهار دارن که یه مشکلی دارن ونمی تونن فعلا پا پیش بگذارن منم بهشون گفتم که هر وقت شرایطتون مناسب بود تشریف بیارین
حالا سوال من اینه ما حدود هشت ماهی هست که باهم در ارتباط هستیم و بیشتر بحثمون هم بحث کاری هست من حالا بلاتکلیف هستم که به این رابطه ادامه بدم یا نه در ضمن تاحدی هم باهاشون رودروایسی دارم وبه دلیل کمکهایی که بهم کردن نمی تونم تصمیم بگیرم که رابطه رو قطع کنم یا نه البته خیلی هم بهشون علاقه دارم ولی بخاطر بلاتکلیفی نمیتونم یه تصمیم درست و حسابی بگیرم در ضمن اینم عرض کنم که این آقا دوسال از من کوچکتر هستن و شرایط مالی تقریبا تاحدی بهتر از ما دارن چند بار هم بهشون تاکید کردم که من مخالف دوستی دختر و پسری هستم ولی ایشون میگن اگه من قصد دوستی داشتم با دخترای خیابونی دوست میشدم
حالا از شما خواهشمندم کمک کنین یه تصمیم مناسبی بگیرم
البته اینم بگم که این آقا همزمان با من ازیه همکار دیگه هم درخواست ازدواج کرده واین باعث شده که من بهشون یکم بدبین باشم که شاید سرکاری هست و هدفش فقط ارتباط با خانما و وقت گذرانی باشه
و اضافه کنم که دلیل بد بینی من بخاطر حرفهایی هست که اون همکارم که ازش خواستگاری کرده در موردش گفته هست اینکه به اون گفته ارتباط دوست دختر و پسری داشته باشن و اون خانم میگه که بخاطر اون شمارشو عوض کرده درحالی که تو واقعیت اون شماره ای عوض نکرده همونی هست که بود یه سری حرفا که این آقا آدم خوبی نیست واینجور چیزا
من و ایشون تو یک گروه مجازی هم هستیم که تو اون گروه چندتا خانم هستن که با ایشون خیلی گرم صحبت میکنن با اسم کوچیک صداش میکنن و بهش شوخی میکنن و این مسائل باعث میشه که من یکم بهش بدبین باشم البته ایشون هرکی باهاش صحبت میکنه و اینا بهم میگه که چی گفتن حتی راجع به مسائل کاری و شخصیش هم باهام مشورت میکنه جز به جز کارایی که میکنه و ماموریتهایی که میره بهم میگه
حالا من درخواستی که داشتم اینه که واقعا این بدبینی من به جا هست یا فقط یه نوع حسادت زنانه هست ؟ از طرفیم چون ایشون میگن فعلا مشکل دارن منم دیگه مسئله ازدواج رو پیش نمیکشم
من خیلی حساسم رو موضوع ایشون خصلتهای خوبی هم دارن اینکه کارین و اهل حلال و حرام هستن سعی میکنن همیشه به بقیه کمک کنن
ولی همونطور که عرض کردم نمیدونم حالا از روی حسادت زنانه یا حساسیت بیش از حد بخاطر این رفتارشون که با همه راحتن باعث شده بدبین باشم البته خودش که میگه من هیچ منظوری ندارم فقط برا وقت گذرانی تو شبکه مجازی هستم از اونجایی هم که خانوادشون تو این شهر نیستن و تنها زندگی میکنن میگه فقط برا گذران وقت اینکارو میکنم والا اگه من قصدم دوستی باشه خیابون پر از دخترایی که دوست دارن سربسرشون بگذاری
خواهشا کمکم کنین

sepid.sahar:

نمایش نظرها (8)

  • در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر قیطریه:
    ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
    دفتر شریعتی:
    ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  • باسلام وخسته نباشیدخدمت شمامن دختری هستم بیست ویک ساله که بایک پسر بیست وهشت ساله اشناشدم ایشون دکترای رشته من روداشتن برای کمک گرفتن ازایشون وراهنمایی برای ازمون ارشد شماره ایشون روگرفتم البته همکارهم محسوب میشدیم ایشون بعدازمدتی کمک کردن به من پیشنهاد دوستی دادن منم ردکردم وگفتم بادوستی مخالفم ایشونم گفتن پس به عنوان همکار باهم بیشترحرف بزنیم مادوهفته توی تلگرام باهم حرف زدیم البته من احساس کردم که ایشون خ به من علاقه دارن برای همین تصمیم گرفتم مدتی باهاش حرف بزنم تابااخلاقش اشناشم امابعدازدوهفته احساس کردم داریم به هم وابسته میشیم برای همین بهش گفتم اگه به من علاقه داری بیاخاستگاری و جدی اقدام کن البته من مامانم درجریان کامل اشنایی منوایشون بودن حتی نوشته هاروهم نشون مامانم میدادم تانظرشوبگه وبه ایشون گفتم که مامانمو درجریان گذاشتم توهم به خانوادت خبربده تاقضیه جدی بشه ولی ایشون گفتن الان خ زوده من نمیشناسمت الان نمیشه اعتماد کرد گفت چراخانواده ها رو کشیدی وسط نباید میگفتی من میخوام مدتی بشناسمت بعد ولی من قبول نکردم و ارتباطم روباهاش قطع کردم ولی یک حس عادت و وابستگی درمن به وجوداومده نمیتونم فراموشش کنم باخودم گفتم شاید زود تصمیم گرفتم ایا کار درستی کردم ارتباطم قطع کردم؟منتاحالا باهیچ پسری دوست نشدم ونمیخوام هم بشم اینوبه خودشم گفتم ولی این حس وابستگی دست از سرم برنمیداره چیکار کنم؟باید یه مدت دیگه باهاش حرف میزدم؟همه معیارهایی روکه من میخواستم همسر ایندم داشته باشه داشتحداقل هشتاددرصدش روبه نظر شماکار درستی کردم رابطموقطع کردم؟لطفاکمکم کنید به کمکتون نیازدارم عذاب وجدان داره بیچارم میکنه ممنون ازاینکه برام وقت میذارین

    • به هر حال اگر تمایلی به ازدواج داشته باشه برای خواستگاری با شما تماس خواهد گرفت و گرنه چنین روابط عاشقانه ای که انتهای اون مشخص نیست فقط وابستگی به وجود میاره و ارمغانش برای شما افسردگی خواهد بود
      پس توصیه میکنیم خودتون رو وابسته چنین روابط بی نتیجه ای نکنید و از پیشگویی کردن در این مورد خودداری کنید

  • سلام دختری هستم 26 ساله. به یکی از خواستگارام که بیشتر از دو ساله منو میخواد علاقمند شدم. خانوادم مخالف این ازدواج هستن و دلیلش هم تفاوت مذهبی خانواده هاست. البته مخالفتشون تا حدی نیست که بخوان منو تحت فشار بذارن ولی من نمیتونم جلوشون مقاومت کنم و مستقیما بگم که موافقم و اصطلاحا تو روشون وایسم. از طرفی خانواده پسر حالا واسطه میفرستن و خودشون جرات پا پیش گذاشتن ندارن و واسطه هم گاها بدگویی اونا رو میکنه. واسطه هم از فامیلای ماست که همیشه حسودی منو میکرده. میدونم که پسره دوسم داره. منم میخوام اگه قرار به رد کردنش هم باشه حداقل یک بار فرصت حرف زدن با هم رو داشته باشیم و خودم به این نتیجه برسم که مناسب نیست.
    میخوام بدونم چه راه حلی دارید برای اینکه بتونم بهشون بفهمونم واسطه ای که میفرستن امین نیست و بهشون خیانت میکنه. چون نمیخوام این مورد رو همینجوری بدون اینکه طرف فرصت دفاع از خودش رو داشته باشه از دست بدم. ضمن اینکه ازش خوشم هم میاد
    تشکر

    • در این مورد با مادرتون و یا فردی که به شما نزدیکتره صحبت کنید ... و از پسر و خانواده اش هم بخوایت که در این مورد یک ملاقات دوستانه و ساده ترتیب بدن ...تا بتونید در این مورد صحبت کنید
      از طرف دیگه ممکنه حرفهای واسطه درست باشه پس سعی کنید بدون دخالت احساسات تصمیم گیری کنید ... به هر ترتیب تا ملاقات مستقیم برقرار نشه و پسر و خانواده اش بر این خواستگاری اصرار نکنن نمیتونید انتظار معجزه داشته باشید

  • با مادرم صحبت کردم ولی اونم میگه که تا اونا خودشون نیان نمیشه چیزی گفت. دلیل نیومدن اونا هم اینه که قبلا اومدن و جواب رد شنیدن ولی از این مطمئنم که خانواده پسر من رو بهترین گزینه میدونن و همچنان اصرار دارن ولی واسطه خرابکاری میکنه. این برام سواله که چطوری میشه پسر یا خانوادش رو در جریان گذاشت که یه بار هم شانسشون رو امتحان کنن!
    نمیخوام برای واسطه هم بد بشه با وجود اینکه میدونم چیزی غیر از حسادت نیست.
    احساسات هم تاثیرگذاره ولی عقل وزنش بیشتره فعلا و نمیخوام کسی رو که منو دوس داشته توی بلاتکلیفی بذارم.

  • احساس میکنم اگه قرار به رد کردن باشه خودم جواب قطعی رو بدم راحت ترم.
    نمیخوام بعدا حسرت بخورم که کلا دلم رو یا دل یکی دیگه رو نادیده گرفتم.
    احساسی که به ایشون دارم به هیچیک از خواستگارام ندارم.
    تا حالا با هیچ پسری هم دوست نبودم. نه اینکه پیشنهادی نداشته باشم کلا این چیزا رو مسخره بازی میدونم.
    لطفا راهنماییم کنید

  • لطفاچندتاراه کاربرای فراموش کردن و دوری از وابستگی بهم بگین که بتونم فراموشش کنم ممنون از لطفتون :inlove: