سوالتو بپرس
X

رفتار با همسر و مادرشوهر

سلام ما چهارساله ازدواج کردیم، دوسال نامزد بودیم که خانواده همسرم در تمام مدت خیلی اذیتم کردن و مدام کوچیکم کردم خواهر شوهرم کلا محل بهم نمیذاشت و خانواده همسرم هیچ مناسبتب کادویی نمیدادن و میگفتن رسم ندارن حتی تولد من رو دوران نامزدی تبریک نمیگفتن و کادو نمیدادن. سر عقد و عروسی هیچ کمکی بهمون نکردن و کادویی هم ندادن و خانوادم مدام به روم میاوردن که چرا اینا اینجورین. خونشون میرفتم دوران عقد پدر همسرم تلاش میکرد بهم تیکه بندازه و برنجونتم، یبار حلیم پخته بودن منم متاسفانه شکمو هستم، گفتم اخجون حلیم پدرشوهرم گفت ماله تو نیست ماله دامادمونه و من سر اون گریه کردم کلی. حالا عروسی کردیمو پارسال به پدرشوهرم که ارث رسید بین ما و خودشو دخترش تقسیم کردو همسرم گفت جبران کردن و فلان، هرچند من خیلی اسیب روحی دیدم مخصوصا که بخاطر رفتاراشون هیچوقتم معذرت خواهی نکردن و کسی مشکلیو حل نکرد و همسرم همیشه میگفت این بحثا باز نشه و فلان. حالا پدر همسرم سرطان گرفته جراحی سختی داشته و ناتوان شده، دخترش که نامزدی منو زهر مار کرد خارجه و نمیاد ایران. همسرش دلش نمیخواد نگهش داره و میخواو بزارتش اسایشگاه و همسرم و خواهرش جلوش مقاومت میکنن البته منم دوست ندارم بره اسایشگاه، خلاصه پدرش ۲ تا پرستار داره که یکیش بیست و چهارساعته کنارشه و کارای اشپزیو نگهداری و خرید میکنه و اونیکی کارای درمانی، حالا باز مادر همسرم ناراضیه مدام به من پیام میده و بهم غر میزنه که رفتین پی خوشی خودتون و من باید اینو نگهدارم و شوهرت بیاد خودش باباتو نگهداره، مادرشون کاملا سالم هستن و هیچگونه بیماری ندارن فقط ویتامین دی بدنشون کمه، من کیست تیروئید دارم و دارو مصرف میکنم و دکتر گفته دردای گردنم بخاطر استرس و ناراحتیای عصبیمه، الانم دارم درس میخونم و امتحان دارم چندماه دیگه، همسرم میخواست بره اونجا بمونه من مخالفت کردم و قرار شد هر هفته ببست و چهارساعت بره اونجا فقط، حالا مادرشهورم قانون گذاشته که در هفته دو شب میخوام اونجا بخوابم خونه شما و ریلکس باشم، خونه مام کلا ۴۶ متره و یه خوابه، من واقعا سختمه و تمرکز درس خوندن ندارم. من چه کار کنم دست برداره از ریلکسیشن تو خونه ما بخدا نه ویو قشنگی داره نه امکانات خاصی، این خانواده دوران فوق لیسانس من ترم یکم یه بلایی سرم اوردن با رفتاراشون که من نزدیک بود مشروط بشم ، چرا باید دوباره موقع درس خوندنم من حرص بخورم و همسرم همش بخواد من درک کنم، واقعا چندسال درک کنم خسته شدم. چکار کنم؟ انقدر گریه میکنم حد نداره

bellfille:

نمایش نظرها (1)

  • سلام به شما دوست عزیز
    قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است و سبک رفتاری آنها درست نبوده است اما خب در هرصورت اگر بخواهید دائم به گذشته فکر کنید و بخاطر رفتارهایی که همسرتان در آن نقشی ندارند ایشان را سرزنش کنید خب این باعث می شود که زندگی مشترک شماها و شرایط روحی خودتان با مشکل مواجهه شود.
    در این مسیر بهتر است در زمان مناسبی در احترام به همسرتان بیان کنید که شما با توجه به شرایط درسی و کوچک بودن منزل شرایط نگهداری از مادر ایشان را ندارید و در این مسیر نیاز است که در کنار درک ایشان برای ناراحتی و مشکلات پدر و مادرشان تصمیم گیری کنند.
    در کنار اینکه بهتر است شما در احترام اگر توهینی به شما می شود احساسات خود را بیان کنید و در این مسیر بدون سرزنش کردن همسرتان مشکلات خود را حل کنید.