سلام. من تو خونواده پرتنشی بزرگ شدم. دوتا داداش کوچیکتر از خودم دارم. مادر و پدرم دوتا دنیا متفاوت از هم. پدرم عاشق دختر دیگه ای بود که نذاشتن به خاطر اختلاف سطح خانوادگی با هم ازدواج کنن. پدرم هنوزم به فکر عشقشه. تا پای طلاق پیش رفتن بارها. پدرم دوقطبیه. از وقتی یادمه دارو میخوره. فحش و کتک و دعوا جزو جدایی ناپدیره زندگی ما شده. چقدر از این پدر کتک خوردم، تحقیر شدم. با بی پکلی و کلی عقده و کمبود بزرگ شدم اما نباختم چقدر تنهایی کشیدم. چقدر مادرم قهر کرد و رفت و من موندم و خونه و کای کار و توقع بقیه. با این اخلاق و مریصی پدرم کم کم با اقوام مختلق قطع رابطه کردیم. با کسی نبود ک در نیوفته و دعوا نکنه. چه خونواده اش چه فامیل چه همسایه و..
الان ۲۸سالمه و امسال وارد پنجمین سال زندگی مشترک شدم. هر سال که از زندگیم میگذره با ی روی دیگه زندگی آشنا میشم. به اجبار پدرم با مردی ازدواج کردم که نمیخواستمش. نه خودشو قبول داشتم نه خونوادشو. از نظر تحصیلات خانوادگی، فرهنگی و خیلی چیزای دیگه پایین تر از ما هستن. وقتی اقواممون شنیدن نظرشون منفی بود و میگفتن چطور روشون شده بیان خاستگاری! علارغم همه مخالفتها و بدگویی ها پشت سر ما و اونا برای به هم خوردن این وصلت و برخلاف خواست من و مادرم، پدرم قرار عقدو گذاشت. من عروس خونواده پایین تر از خودم شدم و سرکوفتشم از اطرافیان میخورم. شوهرم نه قیافه داره، نه اسم و فامیل درست داره که روم بشه صداش کنم، نه خونواده ای داره که بشه باهاش تا سر کوچه رفت، نه هیکل خوبی داره، نه به خودش میرسه. تنها چیزی که میشد بهش دل خوش بود اینکه پدرش میگفت با نون حلال بزرگش کرده. وقتی زنش شدم نه خونه، نه پسندازی داشت. هنوز دانشجو بود و سربازی ام نرفته بود. دل خوش به این بودم که ی روز دکتر میشه و وضعمون خوب. تنهایی و دوری از خونواده ام سهم من شد. بعد دوسال و چند ماه که تو شهر غریب رفتم برا دانشجو بودنش. ی سال و اندی هم ی شهر دیگه برای سربازیش. برگشتیم شهرمون. سر خونه و زمین خریدن، مادر شوعر پدرشوهر چه ها که نکردن. تا بالاخره با رنج و سختی تموم تونستیم خونه بخریم. هیچکس تو این راه به ما کمک نکرد حتی پدر و مادر خودم که میتونستن. تو این چند سال اون چیزایی که بهشون دل خوش بودمم کم کم از دست دادم. هر سال که گذشت.. ی اتفاق جدید. فک میکردم مقیده ولی بعد کم کم متوجه شدم که نه نماز میخونه و نه… اصلا اعتقادی نداره. بعد ماهواره اورد تو خونه با وجود اینکه مخالف بودم و تو خاستگاری ام گفتم مخالفم. بعد مشروب اومد، بعد مجبورم کرد منم بخورم که خدارو شکر مقاومت کردم و موفق شدم. ولی خیلی منو رنجوند. مجبورم کرد به رابطه حیونی از پشت. اونقدر تو گوشم خوند خدا نیست و دین چیه تا بی اعتقادم کرد. موقعی که نماز میخوندم چادر از سرم میکشید، مهر قایم میکرد و کارایی که شرمم میشه از گفتنش. ماه رمضون اومد، هر روز ظهر ک از سر کار میومد باهام سکس داشت تا روزه ام باطل شه. موقع سکسم دایم فحش ناموسی میداد، از مادرم حرف میزد… بهتره نگم. گاهی که تحملش برام سخت میشد به پدر مادرش میگفتم. اونام ب جایی ک کمک کنن اوضاع رو بدتر میکردن حتی به جایی رسید ک پدرش گفت، پسرم خیلی خوبه. من سوختم از حرفاشون. یادم نیست کی و چ جوری.. اما وقتی گفت میخوام با دوستم.. باورم نمیشد. با خودم فکر کردم..پدرم منو به هیچی فروخت حالام شوهرم!! چندین بار نقشه کشید و میخواست به قول خودش لذت سکس سه نفره رو تجربه کنه. من متاسفم برای خودم، برای بخت و اقبال نداشتم و برای درد روحی که میکشم و هیچکاری از دستم بر نمیاد. این ی ماه اخیر دیگه دعواهامون جوری شده که انگار هیچکدوم تلاشی نمیخوایم بکنیم برای بهتر شدن رابطمون. دوتا آدم سرد بی تفاوت شدیم. حتی برای سکس منو تو منگنه میذاره. خود ارضایی میکنه اما ب من تمایلی نشون نمیده. نمیگم من خوبم نه منم شاید بیشتر از اون مقصر باشم ولی رفتارای بی بندو باری شوهرم دل خوش برام نذاشته.
تروخدا کمکم کنین.چیکار کنم برا بهتر شدن این رابطه. همه کار براش کردم حتی به این فکر کردم ک برا جلب رضایتش به اون رابطه کثیف تن بدم. بخاطر خدا راهنماییم کنین.
نمایش نظرها (2)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
در این مورد بهتر است سعی کنید آرامش خودتان را حفظ کنید و در این مورد دقت داشته باشید کهر ابطه شما با رابطه جنسی سه نفره بهبود نمی یابد و مشکلات و این ردخواست های همسرتان نوعی انحراف جنسی محسوب می شود .
زن و شوهر در کنار تفاوت هایی که با یکدیگر دارند بهتر است به هنجارها و باورهای یکدیگر احترام بگذارند تا جای که به زندگی مشترک و فرد مقابل آسیبی وارد نمی کند .
در مورد شما نیاز است که در اول بدانیم شما به چه دیدی به رفتارهای همسرتان نگاه می کنید و آیا می خواهید به زندگش مشتر ک در هر صورتی ادامه بدهید ؟
2. همسرتان از رفتارهای خود احساس پشیمانی نیز دارد؟
3. از نظر مالی استقلال دارید؟
4. فرزندی دارید؟
5. رابطه شما در زمان فعلی با خانوادیتان چگونه می باشد؟
سلام
۱-مجبورم به زندگی مشترک ادامه بدم
۲-هرگز
۳-خیر
۴-ندارم
۵-خیلی خوب نیست.