با سلام. من حدود یک ماه هست با پسری که چهارسال باهم بودیم و عاشق همیم ازدواج کردم. به دلایلی این مدت خونه مادرشوهرم موندیم تا دوسه روز دیگه که بریم خونه خودمون. همسرم و من عاشق همیم ولی یکم فشار و خستگی داریم که زود اعصبمون خراب میشه که اگه بریم خونه خودمون درست میشه. دیشب یکم حرفمون شد و من گریم گرفت. منم زودرنجم. همسرم چند ثانیه بعد بغلم کرد و گفت چرا گریه میکنی و من توضیح دادم بهش و حل شد ولی هی خودشو سرزنش میکرد که بخاطر رفتار اونه که من ناراحت میشم و گریه میکنم.دیشبم قبل اینکه حرفمون بشه ناراحت بودم و همینطوری گفتم خدایا چه غلطی کردم ازدواج کردم ولی بعد معذرت خواستم و گفتمناراحتم برا همین بد حرف زدم و هی گفتم بش که کنارش خوشحالم و دوسش دارم. ولی با گریه آخرِشبم شروع کرده به سرزنش خودش. میگفت رفتارش بده و زود عصبانی میشه و اینچیزا، میگفت گریه نکن و زود ناراحت نشو. هرچیم بگم دو ثانیه بعدش برمیگردم پیشت و بغلت میکنم.
من نمیخوام حس بد بودن بهش بدم و طوری بشه که تا منو میبینه اون حس بد بیاد سراغش و کمکم ازم فاصله بگیره. میخوام حس نشاط و افتخار بهش بدم در عین حال خودمم ناراحتیامو تو خودم نریزم و همسرمم عصبانی نشه. چیکار کنم؟
نمایش نظرها (1)
سلام به شما دوست عزیز
احساسات هردوی شما قابل احترام می باشد اما در این مسیر دقت کنید که درک متقابل و اینکه شماها بتوانید در ارتباط و تعامل بهتر با صحبت کردن اگر مشکلی وجود دارد و به فرد مقابل نیز ارتباط دارد باهم صحبت کنید و احساسات هم را بدون سرزنش و یا به دنبال مقصر بودن بیان کنیم تا بتوان نتیجه گیری بهتری داشت .
دقت کنید که حتی اگر فشار روحی شما بخاطر اختلاف و یا مشکلی با خانواده همسرتان می باشد دقت کنید که همسر شما تنها مسول رفتارهای خود می باشند و مسئولیتی همسرتان در این مورد ندارند .
بهتر است با همراهی هم و شناخت بهتر نتیجه گیری بهتری داشته باشید .