سوالتو بپرس
X

سردرگمی-ازدواج زود هنگام

با سلام. من به پسر هیفده سالم که با یه دختر هم سن خودم اشنام.ما الان نزدیک هشت ماهه که رابطه داریم و شدیدا همو دوست داریم هم من و هم اون. ما الان جفتمون کنکور داریم و همین باعث شده یخورده بهش کم محلی کنم و این موضوع باعث شده که خسته شه از من. از طرفی هم بهم گفته فقط تا تابستون سال دیگه میتونه صبر کنه و بعد از اون مادرش شوهرش میده. فرهنگ اینجا طوریه که دخترا رو زود عروس میکنن.بخدا دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم. من از شرایط ازدواج تقریبا هیچی رو ندارم و از یه طرفم واقعا دوسش دارم و نمیخوام از دستش بدم. نمیدونم تابستون سال دیگه برم خواستگاریش یا نه. رابطمو ادامه بدم یا نه. چیکار کنم. فقط خوشبختیش برای من مهمه

حامد ----:

نمایش نظرها (6)

  • اینو باید بدونید در سن کم عاشق شدن شمارو به شدت اسیب پذیر میکنه ...
    چون عشق و عاشقی که به وصال نرسه شدیدا" مثل سم عمل میکنه و اگر به این روال ادامه پیدا کنه انتظار موفقیت در کنکور رو نداشته باشید
    برای خواستگاری باید شرایط مهیا باشه ... که داشتن استقلال مالی و اقتصادی رکن اصلی ب حساب میاد... پس اول یه نگاه به خودتون و شرایط خودت بنداز و واقعیت رو ببین و بعد با احساسات خودت و یک دختر دیگه بازی کن

  • سلام اقای محترم..منم یکی دو سال ازت بزرگترم.
    ولی اینو میدونم..دوستی قبل ازدواج بهتر نیست..هر چه عاشقانه تر و طولانی ترباشه..شاید حرمت و احترام از بین بره ..و ....
    حالا شما که عاشق همین..بنظر من صبر کن.تا خود بخود اخرش برات ثابت باشه که واقعا دوست داره..حداقل با ی نفری ازدواج کنی ک واقعا بخوادت..
    اینم بگم اگه انسان بلوغ عقلیش برسه بهتر درک میکنخ که ازدواج چیز خوبیه ولی با فرد مناسب و زمان بهتر..
    حالا این حرف من بود..و فقط ی نظره..تو خودتو بیشتر از همه میشناسی.
    و میتونی براحتی تصمیمتو بگیری..

  • سلام من یه پسری هستم متولد 1378 و در دوران بچگی یه دختر خانمی بود تو محلمون همیشه با هم بودیم تو مهد با هم بودیم تا پنجم دبستان بعد اون باباش انتقال تهران شد من ایشون رو خعلی دوست دارم از همون زمان عاشقش بودم به طوری که امسال که اومدن شرمون برای دیدن مادربزرگش من3 ساعت دم در منتظر بودم که فقط ببینمش رابطه خاصی باههاش ندارم و لازم به ذکر است مادربزرگش روبه رو خونمونه و مادرم به مادربزرگش نزدیکه و یکم رفت و امد دارند حال نمیدونم چیکار کنم از این میترسم که کسی بره و باهاش ازدواج کنه خعلی خعلی دوسش دارم و مدتی بود میخاستم به مادرم بگم که من ین دختر خانم رو دوست دارم و ازدواج با او منو به زندگی امیدوار میکنه از یه طرف ترس دارم که با یکی دیگه ازدواج کنه خواهشمندم منو راهنمایی کنید و از این حرفا که عاشقی زود هنگام خوب نیست گوشم پره لطفا یه جواب قانع کننده بدید تا یکم آروم بگیرم
    البته باعث نشه جواب خودتونو به شکلی که به مزاج من خوش بیاد بگید رک بگید ولی غیر منطقی نه
    ممنون

    • اگر شرایط ازدواج تون مهیا باشه میتونید اقدام کنید و گرنه اگر استقلال مالی نداشته باشید حرفی برای گفتن ندارید ...
      ولی خب میتونید بی پرده با مادرتون صحبت کنید ... شاید بتونید خواستگاری بکنید و ایشون تا جور شدن شرایط شما صبر کنه
      به هر حال اگر موافق هم نباشن شما تلاش خودتون رو کردید و یک جواب " نه " شنیدید

  • دوست عزیز
    شما اولش اشتباه کردی که با یه دختر رابطه برقرار کردی
    حالا باید این مساله رو با خونوادت مطرح کنی ببینی چجوری پشتت می ایستن
    اینم بدون فراموش کردن یه عشق هشت ماهه با تموم سختیش خیلی راحت تر از تحمل مشکلاتیه که بعدا به خاطر تصمیم زودو اخلال تو درس خوندنو مشکلات مالی و غیره خواهد بود.