سوالتو بپرس
X

شوهر کم حرف

سلام من 5 ساله ازدواج کردم اصلا شوهرم به من احساساتش رو نشون نمیده فقط موقعی که نیاز جنسی داشته باشه به من نزدیک میشه من هم 3 ساله ازش سرد شده وفقط چون تو خانوادمون طلاق نداشتیم وخیلی بد میدونن طلاق نگرفتم ومتوسل شدم به دوستی برای اینکه احساساتم رو کامل کنم شوهرم چندین بار از من وقتی میفهمی با کسی چت میکنم به من میگفت چه چیزی کم داری میگفتم به من اهمیت نمیی وفقط برای مسائل جنسی به من نیاز داری واون میومد یه کاغذ بر میداشت ومیگفت من چیکار کنم تا تو بفهمی دوستت دارم واین برای همون لحظه بود واین نوشته ها روز بعد گم میشد دیگه خبری از اون چیزایی که من میگفتم نبود از اول ازدواج حرفهای خانوادش راست بود وحرفهای من دروغ از همه چیز خسته شدم وقتی هم که ناراحت میشه انگار هیچ احساسی به من نداره تا یک ماه قهر میکنه تا من به سمتش برم یا اگه تقصیر اون باشه یه دعوای دیگه شرو میکنهتا بازهم من برم نازش رو بکشم تو این مدت 5 سال زندگی فقط یه بار اومد ناز کشیدن وگرنه از معذرت خواهی ودفاع از من جلوی خانوادش خبری نبود حتی اگه حق با من بود میزاشت خانوادش هرطور دوست دارن با من برخورد کنن تاجایی که حتی رو لباسم که با سلیقه اون بود گیر می دادن واون دفاع نمیکرد از من حتی پشت سرم نه اینکه رو در روی من بگه لطفا کمکم کنید تو این 5 سال یه روز بدون دعوا نبودیم راستی بعد ازدواج فهمیدم سیگار هم میکشه که من متنفر بودم لطفا کمکم کنید بگید من چیکار کنم

مو نا:

نمایش نظرها (3)

  • دوست عزیز در این موارد باید با صحبت کردن به نتیجه برسید و در نهایت با مشاوره بتونید به یک سطح از تفاهم و رضایت برسید و گرنه در این روزگار نه طلاق ترسناکه و نه شما باید چنین حرفی بزنید
    وقتی که مردی استرس و دل مشغولی داشته باشه اولین واکنشی که در برخورد با مشکلش نشون میده اینه که حتی الامکان از ابراز احساسات و توجه همیشگیش کم میشه. این ویژگی ذاتی مردان هست که خیلی اوقات باعث ناراحتی و رنجش همسرشون میشه. درحالیکه در این شرایط خانوم ها باید کمی حواسشون جمع تر باشه و شرایط رو درک کنن و در واقع خوب بتونن محیط خونه رو مدیریت کنن. در این مطلب به این موضوع و چگونگی برخورد با اون میپردازیم.

    چرا شوهرم به من بی توجه شده؟
    همونطور که گفتیم از اونجایی که عموما مردان بیشترین سنگینی و مسئولیت زندگی رو بر عهده دارن گاهی در برخورد با مشکلات و یا دل مشغولی های روزمره و برای پیدا کردن راه حل به زبون خودمونی توی لاک خودشون میرن که گاهی برای ما خانوم ها سو تفاهم رو به دنبال داره. از اونجایی که زنان ذاتا ارتباط گرا هستن و مردان در مواجهه با مواردی که بالا گفتیم از ابراز احساساتشون کاسته میشه و حتی به طور غیر ارادی توجهشون به محیط اطراف و شاید همسرشون کم میشه رنجش هایی به وجود میاد که باعث متشنج شدن زندگیشون میشه.

    همسرم دوستم نداره؟
    به علت همون ارتباط گرایی ذاتی که بالا گفتم وقتی خانومی با ارتباطات کلامی نصف و نیمه همسرش مواجه میشه و یا عدم توجهش رو میبینه چون زن به نیازش نمیرسه شوهرش رو متهم به خاموشی و گوشه گیری ارادی میکنه و براش این سو تفاهم پیش میاد که گوشه گیری مرد به دلیل بی مهری و بی عشقی هست و به عبارتی فکر میکنه که همسرش دیگه دوسش نداره وگرنه باید بیش از این بهش نزدیک شده و توجه میکرد.

    چرا؟
    چرا؟

    علت انتظارات زن
    علت این توقع که زن از شوهرش داره اینه که وقتی خانومی دچار استرس و یا درگیر مشکلاتی میشه بیشتر از اونکه توجهش رو بیشتر معطوف به خودش کنه سعی میکنه بیشتر به اطرافیان توجه کنه و همه سعیش بر این میشه که نیازهای اطرافیانش رو برطرف کنه، این در حالی هست که مرد ها بعلت یک بعدی نگری ذاتیشون برعکس زنان نمیتونن همه جانبه نگر باشن.

    باید به تفاوت های جنسیتی توجه کرد
    نکته مهمی که باید ما خانوم ها بهش توجه کنیم اینه که ارتباط گریزی مردان هرگز به دلیل بروز مشکلات به محیط به محیط خونه و همسرشون نیست و البته این کار رو به طور خودکار برای محافظت بیشتر از آرامش درونیشون انجام میدن و از اونجایی که حل مشکلات احتیاج به واقع نگری داره از کارکرد احساسی مرد کاسته میشه.

    این رو هم باید بدونیم که مردها معمولا آرامش خودشون رو از توانایی های کاری و ملموسشون کسب میکنن بطوریکه اگه نتونن مشکلات حوزه کاریشون رو حل کنن هرگز نمیتونن از تعادل روحی برخوردار بشن.

    پس خانوم ها هرگز نباید این رفتار های همسرشون رو مرتبط با کیفیات زناشویی و زندگی مشترکشون بدونن چراکه با این سوتفاهم بستر مشکلات و واکنش های منفی بعدی فراهم میشه و آرامش زندگی به همین راحتی بر هم میخوره. و باید یادمون باشه که این ما خانوم ها هستیم که مسئول آرامش محیط خانه و زندگیمون هستیم و آقایون خیلی نمیتونن این مسائل رو مدیریت کنن.

  • سلام مونا جان
    به نظر می رسه مشکل شما در نوع ارتباط شماست. شما حس می کنید که همسرتان به شما توجه نمی کنه و این مساله شما را آزرده می کنه. اما دوست عزیز من می خوام به چند مساله توجه کنید."شوهرم چندین بار از من وقتی میفهمی با کسی چت میکنم به من میگفت چه چیزی کم داری میگفتم به من اهمیت نمیی وفقط برای مسائل جنسی به من نیاز داری واون میومد یه کاغذ بر میداشت ومیگفت من چیکار کنم تا تو بفهمی دوستت دارم" این جملات شما نشون میده که وقتی همسر شما واقعا می فهمه که شما خلا در زندگی دارید سعی می کنه به شما توجه کنه و این نشانه ی خوبیه حتی نوع برخوردایشون که کاغذی میارن و خواسته های شما را می نویسند حاکی از خواست ایشون برای جلب رضایت شما داره. این رفتار خودش یه حرکت توجهیه. شما در مقابل این توجه هر چند کوچک چه واکنشی دارید؟ مردها و زن ها باهم متفاوتند نیازها و ویژگی هاشون باهم فرق می کنه همین طور شخصیت شما و دنیای ذهنی شما باهم فرق داره. پس گاهی اوقات شاید طرف مقابل متوجه نیازهای شما نشه یا ندونه چه چیزی شما راضی می کنه. بهبود و بادگیری مهارت های ارتباطی در شما و شوهرتان به حل مشکلات ارتباطی شما کمک خواهد کرد. گاهی لازم است آنچه شما را خوشنود می کند را به همسرتان یادآور شوید. ضمنا شاید شوهرتان نیز مانند شما احساس کند به او توجه لازم را ندارید. بهتر است وقتی شوهرتان لیستی از خواسته های شما را می نویسه در مقابل شما هم لیستی از خواسته های او را بنویسید. تهیه این لیست ها باید با توافق هر دوی شما صورت گیرد و بعد طبق آن لیست خواست های همدیگر را انجام دهید. رضایت و تلاش دو طرفه باعث تداوم رفتارهای مثبت شوهرتان میشه.
    در سوالتان به این جمله توجه کنید "اصلا شوهرم به من احساساتش رو نشون نمیده"
    اصلا یعنی هیچ گاه یعنی واقعا هرگز همسر شما احساسش را به شما نشون نداده؟ این مساله نشانه خطای شناختی است. این نوع تفکر دوقطبی مانع توجه منطقی شما به واقعیت میشه. شاید جمله مناسب تر این باشه که همسرم آنچنان که باید یا آن طور که من می خوام احساساتش را نشون نمیده. باید بدانیم که نوع تفکر ما در هیجانات ما تاثیر شگفتی دارند. با بررسی افکار و ترمیم و جایگزینی تفکر منطقی به جای افکار خودایند غیر منطقی بسیاری از مشکلات هیجانی ما بهبود پیدا می کنه. در این زمینه مطالعه ی کتاب هایی که در حوزه شناخت و خطاهای شناختی آموزش می دهند مفید است.
    "حتی اگه حق با من بود میزاشت خانوادش هرطور دوست دارن با من برخورد کنن تاجایی که حتی رو لباسم که با سلیقه اون بود گیر می دادن واون دفاع نمیکرد" این مساله که همسر شما از شما دفاع نمی کنه برای شما چه معنایی داره؟ آیا اصولا لازمه همسر شما در هر گفتگوی معمولی مثلا بحث لباس حتما از شما دفاع کنه؟ آیا این مساله که دیگران مثلا به لباس شما گیر بدن مساله ی بسیار مهمیه که نیاز به حمایت و دفاع همسر داشته باشین؟
    اگر انتظارات ما از دیگران منطقی نباشه معمولا این انتظارات برآورده نمیشه و ما مرتبا آزرده مبشیم. پس آیا بهتر نیست که انتظارات خود را منطقی تر کنید.
    از آن طرف معنای این رفتارها مثلا خانواده همسر به لباس من گیر میدن یا شوهرم در این باره از من دفاع نکرده برای شما چه معنایی داره و بعد بررسی کنید که معنایی که شما برداشت می کنید درسته یا نه؟
    به نظر من بهتره به یک روانشناس شناخت درمانگر مراجعه کنید مسلما نتایج مطلوبی خواهید گرفت. علاوه بر این بهتر است با همراهی همسر به مشاور مراجعه کنید تا مشکلات ارتباطی تان را حل کنید. طلاق یا پناه بردن به روابط خارج از چارچوب تنها راه حل مشکل نیست.
    سلامت و پیروز باشید

  • من خوبه وخواسته ای جز گیر دادن به سیگارش رو نداره چون من به سیگارش خیلی گیر میدم چون از اول نمیدونستم وبعد از یکسال متوجه شدم چون میزان سیگار کشیدنش بیشتر شده بود ونمیتونست پنهان کنه اخه بوی سیگارش خیلی اذیتم میکنه
    بببخشید ولی من میگم باید یه طوری برخورد کنه یا کاری بکنه کهروی من به خانوادش وبلعکس به هم باز نشه نزارن اونا با شخسیت من توهین کنن خیلی از مسائل وجود داره که نمیشه همه رو نوشت اخه
    روانشناس رفتم ومیگه باید دوطرف مشکلات رو مطرح کنن تا من بهتون راهکار بدم ولی شوهرم پیش مشاور یا روان شناس نمیاد چیکا کن