سوالتو بپرس
X

طلاق

سلام . خانمی ۲۸ ساله هستم . ۸ساله ازدواج کردم . از همان اوایل ازدواج از اینکه مورد توجه عاطفی از همسرم قرار نمیگرفتم همیشه احساس کمبود عاطفی داشتم . همسرم بد دل هم بود و همیشه مورد کنترل قرار میگرفتم ولی نظر خودش بر این بود که از بی اعتمادی نیست و از نگرانیه . همیشه با این احساس زندگی کردم که دائما در حال کنترل شدن هستم حتی زمانهایی که منزل نبود. از نظر احساسی هم هیچ گاه ابراز علاقه نمیکرد . بعد ۸ سال واقعا به شرایطی رسیدم که تحمل این رفتار سخت شد و بحث و دعواها سر این مسایل شروع شد و چون زندگیشو در خطر دید حاضر شد به مشاوره خانواده بیاد. مشاور گفت که پارانواید دیده میشه ولی میتونه قابل کنترل باشه اگه بخواد . من فرصتی بهش دادم و سعی کرد تا حدودی خوب بشه ولی باز نشد و همون بحثای همیشگی. این شرایط باعث شده واقعا از نظر احساسی و میل جنسی هیچ کششی به ایشون نداشته باشم و واقعا نمیتونم اعتماد کنم میترسم بهش فرصت بدم بازم همین شرایط پیش بیاد . فقط چون توی خانوادش هیچ حامی نداره و میگه اگه جدا شدیم معلوم نیست چه شرایطی داشته باشم حس ترحمم نمیزاره تصمیم بگیرم. ولی از طرفی هم نمیتونم با بی میلی و بدون حس عاطفی ادامه بدم . ۸سال تحمل کردم هیچ از نظر عاطفی تامین نشدم الان مردد شدم بین حس ترحم واسه اون یا رسیدن به آرامش روحی برای خودم.

M13:

نمایش نظرها (2)

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    با توجه به توضیحات شما ممکن است ایشون به پارانوئید دچار باشند که با درمان درست و آموزش و گاهی در ابعاد شدید با دارو قابل درمان می باشد اگر زندگیتان برایتان هنوز هم جذابیتی دارد و دلیلی برای ماندن کنار ایشان و ترمیم رابطه وجو دارد با یک متخصص مجرب صحبت کنید و از همسرتون هم بخواهید که پروسه درمانشونو تمام کنند تا نتایج بهتری بگیرید. البته این نکته را به یاد داشته باشید که خودتان نیز بخاطر فشارهایی که تحمل کرده اید بهتر است با یک متخصص به صورت جزئی تر مشورت کنید و حضور شما و ایشان در کنار هم در اتاق درمان می تواند نتایج بهتری به بار آورد.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    02122354783

  • سپاس از راهنماییتون.
    متدی که روانشناس واسه ایشون در نظر گرفت و انجام شد متد اکت بود و حتی چند جلسه زوج درمانی و هیبنوتیزم هم انجام شد .
    ولی بازگشت رفتارش باعث دلسردی تو رابطه شده و اون حس امیدواری به آینده و زندگی مشترک واسه من تبدیل به یه هراس بزرگ شده حتی در زمینه کشش جنسی نسبت به ایشون به مشکل برخوردم . هربار که بهش فرصت دوباره میدم بعد با تکرار رفتارای قبلیش صدمه روحی میخورم . درباره مشکلمون هم که با هم حرف میزنیم اون فقط میگه تو تصمیمتو بگیر به من بگو اگه نمیتونی تحملم کنی من میرم. با منطقم که تصمیم میگیرم واقعا آینده ای نمیبینم در این ازدواج ولی از نظر همون حس ترحم نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم.