سوالتو بپرس
X

عدم علاقه به ازدواج فامیلی

من ی دختر ۱۷ سالم ک سه شال پیش وقتی هیچی از زندگی نمیدونستم ب اجبار وارد ی زندگی دو نفره شدم با پسرداییم اوایل دلم ب این خوش بود ک پسر هوبیه حتی بعدشم دلم ب این هوش بود ک الان نسبت بهش حسی ندارم ولی کن کم عاشقش میشم …..اما خب با گرشت زمان روز ب روز اون هیچ حسی تبدیل ب نفرت شد نفرتی ک تو وحودم خونه کرد ک البته از دیدن کارای خودش شکل گرفت اوایل طوری برخورد میکرد انگلر پاک تر از اون ادم رو زمین نیس ولی الان فهمیدم ک دورو تر از اون تو دنیا تیس وقتی حلوی من شراب میخوره جلوی باباش نماز میخونه با ی دختره چت کرده بود بهش گفتم چرا گفت تو برام کافی نیستی دوست دارم….. از همه جالب تر اینکع وقتی اینها رو ب خانواده اش گفتم گفتن دنبال بهونه ای پسرما فرشتس مشکل اینع که تو گوشی داری و با گوشیت تو مارای اون دخالت میکنی (بازهم هیچی نگفتم) من ی دختر ۱۷سالم بخدا ظلمه در حق ی دختر هم سن من این کارا
هم سنای من الان عشق و حال میکنن و تو خوشی غرقن اون وق من تابستون بابت خونه مادرشوهرم باشم ولی بازم ساختم تا اینکه چند روز ویش بابایزرگم کاملا جدی اومد گفت خیلی وقته عقد شدین وقتشع ازدواج کنین سریع ی خونه بگیرین برین توش فاطمه عم ک درسش تمومه
الان دنیا رو سرم خرابه میخام جا بزارم برم حتی فکر بودن توی خونه با ی همچین ناشی برام غیر قابل هضمه واقعا نمیخام باهاش باشم سه سال پیش بچه بودم ولی الان عقل دارم این سه سال زندگی ب قدری ساختم ک الان در حد ی دختر ۲۵ساله تجربه دارم و نمیخام با اون مرد باشم میخام از حقم دفاع کنم من س عالمهههههههه ارزو قشنگ دارم نمخام ب باد برن
کمکم کنید
چطور جلوشونو بگیرم چطور ازشون بخام ک بزارن زندگی کنم اسمش هنوز تو شناسنامم نیس یعنی صیغه داعمشم نمخام اسم نحسش بیاد تپ شناسنامم
کمک کنینننننن

fateme 80: دختر ۱۷ ساله ای ک تمام خواسته اش از دنیا فقط اینه که بتونه طبق میل خودش زندگی کنه نه دیگران و براش ب شدت دارا میجنگه البته ک الان دیگه از خستگی نای تلاش کردن نداره پس ب اینجا رو اورده

نمایش نظرها (1)

  • دوست عزیز
    شما باید هم مطالبی رو ک اینجا گفتید با پدر و مادرتون در میون بذارید.
    اگرم باهاشون راحت نیستید میتونید با یکی از بزرگتر های فامیل ک باهاشون راحتید مطرح کنید.
    حتما این کار رو بکنید.