سوالتو بپرس
X

عشق واقعي

به نظر شما عشق واقعي وجود داره؟؟؟

خوش خيال:

نمایش نظرها (12)

  • بله وجود داره ولی اول باید دید این عشق واقعی رو چی میخوایت معنی کنید ... عشق واقعی یعنی اینکه در زندگی حالتون خوب باشه و از زندگیتون لذت ببرید

  • وجود داره وقتي كسي رو دوست داشته باشي و به خاطر هوس نباشه ميشه يه عشق واقعي.درسته الان اكثر دوستي ها از روي هوس و براي خوش گذرونيه ولي كساني هم هستند كه از صميم قلب يه نفر رو دوست دارن و حاضرن براش بميرن

  • اگه يه پسر و دختر خيلي آگاهانه و عاقلانه ازدواج كنن و طوري كه قبل ازدواج هم به دل هم نشسته باشند بعد ازدواج عشق عميقي بينشون شكل ميگيره

  • بله وجود داره من به چشم خودم ديدم ولي عاشقي يه شرط داره كه هر كسي نميتونه داشته باشه اونم پايبند بودن به عشقه.به نظر من كسي كه تو هر شرايطي بتونه به پاي عشقش بمونه عاشق واقعيه

    • عشق
      عمیق است و غیرقابل توصیف و تمایلی تمام ناشدنی به سمت معشوق است تا جایی که می توان آن را از دوست داشتن متمایز کرد. برای عاشق حالت ها و لذت های خودش مهم نیست بلکه تنها به دنبال تامین خواست معشوق است. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود و عاشق هیچ گاه خود را حقیر نمی بیند.
      هوس
      احساسی است که خیلی از اوقات در نگاه اول با عشق اشتباه گرفته می شود در حالی که تنها یک احساس ناگهانی و زودگذر نسبت به کسی است که شاید فرد او را به خوبی نشناسد. این احساس با عشق اشتباه گرفته می شود چراکه به شدت فرد را جذب می کند در حالی که محور آن چیزی جز لذت نیست.

  • man ashe ghe vagheyii budam inam dastane zendegim mamnun misham nazar bedit
    من 5سال پیش با دختری اشنا شدم تو این 5سال اتفاقات زیادی افتاد از سال اول شروع میکنم تو روزای اول دوستی من با خانوادش اشنا شدم با پدر مادرش همه چیی خوب بود درس میخوندم هم کار میکردم 2سال اینجوری بود من وقتی کار میکردم درامد خوبی داشتم انقد خوب که هر چی میخاست از لباس تا عروسک حتی طلا میخریدم من 1میلیونم به مامانش قرض دادم تا اینکه مساله ازدواج پیش اومد منم رفتم خدمت درسو کارو ول کردم همه تلاشمم کردم که شهر خودم بیفتم تا کنارش باشم همینم شد تو خدمت من با حقوق کم هیچ کمو کسری نمیزاشتم خانواده من یک درامد مامولی دارن من قرار بود اخر خدمت برم خاستگاریش همه چی خوب بود تا 3ماه اخر برج10سال92 که مشکلی برای مادرم پیش اومد باید عملی میکرد که نزدیک 25میلیون خرج داشت پولی که قرار بود مغازه بزنمو دادم خرج بیمارستان از یک طرف بی پولی از طرفی مادرم از طرفی هم خاستگاری بد شرایطی بود تا اینکه من گفتم 1وقت6ماهه میخام تا اوضاع روروبرا کنم خود دختر قبول کرد ولی پدر مادرش هر چی خاستن بهم گفتن رابطه پنهانی شد منم بعد خدمت رفتم سر کار 4ماه که گذشت همه چی داشت رو برنامه ریزی که کرده بودم پیش میرفت که ساز جدایی دخترم شروع شد که چرا طول کشید از این حرفا با هر بدبخی بود دوباره من رابطرو برگشتوندم چون عاشق بودم مامانشم راضی کردم خود این 1ماه کشید من به دختره برج6سال93گفتم من اماده ام میخام بیام خاستگاری گفت باشه ولی خانوادم گفتن بزار عید الان نه منم با خانوادم گفتم اونام اوکی دادن منم فکر میکردم دنیا داره به کام من میچرخه ولی این خوشحالی 25روز بیشتر دوام نیاورد روز26 زنگ زد گفت خاستگار اومده منم میخام جواب مثبت بدم یکدفه خانوادشم از این رو به اون رو شدن که نه پولتو میدیم طلا هام حق دختر من بوده توام برو من خورد شدم دپرس شدم تا مرز جنون رفتم پیش خانوادم خورد شدم ولی با حمایتشون برگشتم به زندگی با یک وام 4میلیونی پس انداز خودم و یک کلاس حرفه ای وارد کار میکس فیلم شدم پیشرفت کاریم خیلی خوب بود داشت همه چیز یادم میرفت تا 1هفته پیش که دوباره دختره شروع به پی ام دادن اس دادن کرد احساس پشیمونی میکنه که با اون پسره ازدواج کرده منم گفتم هنوز عاشقتم اول زندگیت نتونستی از ترست زندگیتو ادامه نده من تا روز اخر عمرم باهاتم زندگیمونو میسازم تو این دو روزه که اس میده پی ام میده زنگ میزنه میترسم 1بار دیگه از دستش بدم از کارو زندگی افتادم اونم تکلیفش با خودش مشخص نیست دارم دیوونه میشم نمیدونم چکار کنم فقط میدونم برگرده خوشبختش میکنم همین