سوالتو بپرس
X

عشق گذشته و بی احساسی فعلی

من یه دختر27ساله هستم،سال گذشته با آقایی آشنا شدم که سبک زندگیش بامن کاملا با من فرق میکرد
من یه دختر از یه خونواده سنتی اما تحصیل کرده و با فرهنگ نسبتا بالا که یکسری باید ها و نباید ها در خونواده تعریف شده،اما ایشون پسری آزاد که درقید و بند خیلی مسایل نبود اما درون هردوی ما بسیار شبیه هم بود و ایشون خیلی خوب منو بلد بود،درنهایت هردوی ما عاشق شدیم و حتی قرار به خواستگاری شد،که بنا به دلایلی کنسل شد
بعداز حدود8ماه دوستی علاقه ایشون بخاطر محدودیت های من کم شد و در نهایت ایشون به من جلوی چشمم خیانت کرد،من بخشیدمش و حدود یک ماه تلاش کر دم رابطه م رو نگه دارم،نخواست و با رفتار خیلی بدی ترکم کرد(باوجود اینکه من خیلی از رفتارای بدش،رفیق بازیاش و تفریحی مواد زندناش کنار اومده بودم)
حدود یکماه هیچ سراغی از من نگرفت،تا زمانی که فهمید یه خواستگار خیلی خوب که بی نهایت منو دوست داره دارم،الان حدود 4 ماهه که ابراز پشیمونی میکنه و میخواد برگردم،تمام این مدت خواستگارم کنارم بود تا باغم جدایی از اون کنار بیام و بتونم اونو بپذیرم
الان صبرش تموم شده
ولی من هنوز ته دلم با اون قبلیه و نتونستم احساس قوی ای به این آقا پیدا کنم
با اینکه خیلی بهش نزدیک شدم
باید خیلی زود بهشون جواب نهایی رو بدم
راهنمایی لطفا…

eli66:

نمایش نظرها (3)

  • سلام الی جان..من تو چنین شرایطی بودم و بیخیال قبلی شدم چون ب نظرمن کسی ک اینطوری رفتارمیکنه وقدر نمیدونه ارزش دوس داشتن و وفاداری رو نداره..
    سعی کن احساسی برخوردنکنی..
    ی عمرزندگیه!
    باکسی باش ک قدرتو بدونه..

  • سلام.
    باریک الله به شما خواهر گرامی ک انقدر وفادارید. من خودم عاشق دختر داییم بودم وهستم وخواهم بود اون ازدواج کرد ولی همیشه قلبم مال اونه یعنی مطمنم ک هیشکی هیچوقت هیچوقت نمیتونه جاشو تو قلبم بگیره.من شک دارم که طرف شما شمارادوست داشته باشه چون اگه دوستتون داشته باشه ب شما خیانت نمیکنه منظورم اینه ک نمیره باکس دیگه ای دوست بشه اینم بدون که دین وایمان خیلی مهمتر از زندگی دنیایی ودوست داشتنه.بنظر من اگه مطمنید ک واقعا دوستتون داره و میتونه باشرایط شماکنار بیاد و خلافکاری را کنار بذاره باش ازدواج کنید چون عشق به هیچوجه فراموش شدنی نیست من4ساله خواستم عشقمو فراموشش کنم ولی قلبم آتش گرفتو نشد.( زنده بادعشق )
    موفق باشید

  • دوست عزیزم ی تصویر بساز از زندگی خودت و عشق قبلی...فکر کن که باهم ازدواج کردید بعد دوسال که سایه های عشق که جلو چشم هر ادمی هست میره کنار منطق میاد بالا الان تمام ویژگی های منفی همسرتون رو میبینید کارهایی که انجام میداد و داره تکرار میکنه و حتی ممکنه بهتون خیانت کنه بدترین چیز ممکنه رو تصور کن طاقت داری؟ میتونی با خیانتش کنار بیایید؟با مصرف مواد چی؟کسی که مزه مواد رو میچشه امکان اینکه معتاد بشه بیشتر از کسی هست که تا حالا امتحان نکرده میتونی با ی فرد معتاد زندگی کنی؟ فکر کن بچه داری میتونی جواب بچتو بدی؟
    میخوام اینو بگم در شروع هر رابطه ای که امکان به شکست میدید بدترین چیز ممکنه رو تصور کن میتونی کنار بیای؟اینجاست که احساس ی ذره عقب نشینی میکنه و میتونی منطقی تصمیم بگیری
    از دیگران نظر سنجی کن چون دیگران از بیرون و از بالا میبینن همه چیز رو و خودتون که تو احساس غرق شدید نمیتونید برای خودتون کاری کنید پس باید دستی به کمکتون بیاد تا شما رو بکشه بیرون اون دست یک متخصص هست یک مشاور بی طرف موفق و موید باشی