سلام. من با خانواده پدریم به شدت مشکل دارم. ادم های مذهبی فضول دورو ریاکاری و حسودی هستن به طرزی ک راجبشون حرفی میشه ضربان قلبم بالا میره و کل روز تا هفته ام خراب میشه و خودخوری میکنم و عصبی شدم. مشکل اصلی و حال حاضر من عمه بزرگم است که به شدت ادم کثیفیه.
عمه من خودشو ادم عاقل بالغ نشون میده و همه بهش احترام میزارن در صورتی که موزماری که دومی نداره. به شدت حسوده. عمه برای دیگران مذهبی هستش. سه دختر شوهر داده عروسی هاشون بزن برقص پسر اخوندش رو داماد کرد توی تالار بزن برقصی نبود ولی عروس کشونی کردن بزن برقص درحالی که داماد اخوند با عروس توی ماشین بودن همون ماشین اهنگ با صدای بلند گذاشته بود و عروس کشونی کردن. توی عقد کنون من دوران کرونا بود سر هم 12 تا زن بودیم اهنگ گذاشتیم رقصیدیم عمه ام نشست انگشت کرد توی گوشش گفت بسته قطع کنید من به شدت ناراحت شدم به پدرمم گفتم. هر وقت خانوادش حرفی یا کاری میکنن به پدرم میگم میگه ول کن وقتی هم جوابشونو میدم دعوام میکنه. بعد من عروسی نمیخواستم ولی همین عمه ام با دختراش توی گوش بابام خوندن که باید داماد عروسی بگیره تو جهاز خریدی وظیفه اش که عروسی بگیره. بماند که بابام اوایل با دست دلبازی و بدون هیچ حرفی هر چی میخواستم برام میخرید برای جهیزیه ولی همین عمه ام نشست پاش بقیه خرید جهازم رو با گریه ناراحتی خریدم. همسرم بهترین عروسی رو برای من گرفت گفت حالا ک باید بگیرم بزار بهترینشو بگیرم. شب عروسی نشسته بودیم دیدم عمه ام اومد با دیجی صحبت کرد بعد دید من دارم نگاهش میکنم گفت چی شده گفت قطعش کن گفتم دارن میرقصن من خودم هنوز میخوام برقصم باز دیدم چند بار خودش و دخترش رفتن پیش دیجی. شوهرم به عمه ام گفت باشه قطع میکنیم شوهرمم به من گفت اروم باش بهش بگو باشه الکی ولی به دیجی گفت تو کار خودتو بکن. بعدش دعوا دلخوری پیش اوردن. حالا که عروسی تموم شده همه جا رفته نشسته گفته من عقده ایی بازی در آوردم. همه ما از دستش ناراحت شدیم. ما گفتیم چرا سر خود کاری کرده حداقل به صاحب مجلس (مامانم یا مادرشوهرم) میگفته نه سر خود با دیجی صحبت کنه. در کل شدت نفرت من بیش از اندازه شده. کلی هم پشت سرم حرف میزنه حالا گفته میخوام برم خونشون وقت نمیکنم. من اصلا نمیخوام بیان خونم اصلا نمیخوام پاشون به خونم باز بشه میخوام کلا فامیل پدریم منو از یاد ببرن چه جوری بهشون بگم نه میخوام اسممو بیارید نه حالی ازم بپرسید رهام کنید. چه جوری اروم بشم. واقعا حالمو بد میکنه. توی ذهنم هزاربار باهاش دعوا کردم و حرفامو زدم و انرژی الکی هدر دادم
نمایش نظرها (1)
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک است که این شرایط و رفتارها برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم هرچقدر شما به رفتارها و صحبت های آنها بیشتر توجه کنید خب آنها فکر می کنند که دیدگاه و نظراتشان برای شما اهمیت زیادی دارد در این مسیر در کنار جایگاه ایشان به عنوان عمیتان می توانید بیان کنید که دیدگاه شما در مورد آهنگ و... با ایشان فرق دارد و مسیر خودتان را بروید چون هرچقدر تمرکز شما بر این رفتارها بیشتر شود خودتان در اول از نظر روحی آسیب بیشتری می بینید و دوم اینکه زمانی را که می توانید صرف ارتباطات سالم تری کنید به این شکل حدر می دهید.
در هرصورت ممکن است ایشان هرگز نخواهند رفتار خود را تغییر بدهند شما نیاز است که بتوانید مسیر رشدی خود را دنبال کنید.
بهتر است در اول برای بهبود شرایط روحی خود به روانشناس مراجعه کنید و با بهبود شرایط روحی می توانید مسیر های ارتباطی بهتری را بسازید که کمترین آسیب را به زندگی شما وارد کند.