ببخشید که دوباره وقتتون رو میگیرم در مورد مادرشوهرم راهنمایی کردید که باهمسرم صحبت کنم ولی ایشون بهم میگن که از اول دراین مورد توافق کردیم که با ما زندگی کنه،البته چندبار من به شوهرم گلایه کردم درمورد رفتار مادرش و اون هم بهش تذکر داده و احساس میکنم همین حس حسادت مادرشوهرم رو بیشتر برانگیخته من اصلا دوست ندارم روابطم با کسی بد باشه حتی دلم خم براش میسوزه ازنظر سنی میتونه مادربزرگ من باشه توخیلی از کارها مثل حمام کردن کمکش هم میکنم ولی واسش متاسفم بخاطر این کوته فکر بودنش. همسرم چون آخرین بچه بوده از 13 سالگی بعداز فوت پدرش مجبور به نگهداری از مادرش بوده که اختلاف سنی زیادی باهاش دآره.
- On تیر ۲۲, ۱۳۹۵, ۹:۱۶ ق.ظ
Marzii777
دسته بندی: مشاوره خانواده
مادرشوهر
مطالب مرتبط
نمایش نظرها (3)
نباید در مورد گفتگوی خودتون با مادرش صحبت میکردن ... و این موضوع رو حساس تر کرده ... در این مورد حتما" با ما تماس بگیرید
021-22689558
برای مادرشوهرتان نقش بازی نکنید و در یک فرآیند تدریجی، دوست خوبی برای او بشوید. یک مسابقه با همسرتان برگزار کنید که در آن قرار است گوی سبقت در محبت ورزی به مادرش را از او بربایید. قول می دهیم نتیجه خوبی تا پایان زندگی تان نصیب شما می شود.
بدی ها را فراموش کنید و هرگز نزد همسرتان از نکات منفی ارتباطتان با خانواده اش صحبت نکنید. اگر مسئله ای شما را آزرده کرده، با آرامش و در کنار نکات مثبت بیانش کنید.اگر به دنبال آرامش هستید، در ابراز محبت به خانواده همسرتان و به ویژه مادرش، منتظر پاسخ مثبت نباشید.
رابطه با مادرشوهر
نکات و راههای درست رابطه با مادرشوهر
همانطور که شما عاشقانه فرزندتان را دوست دارید، همسرتان و مادرش هم حق دارند که عاشقانه همدیگر را دوست داشته باشند. پس منصف باشید و به این عشق احترام بگذارید.
همه صحبت های همسرتان را کنایه تلقی نکنید. لازم است برای شادابی خودتان هم که شده از کنار بعضی حرف ها راحت بگذرید.
فراموش نکنید که بچه های شما به غیر از دایی و خاله، به عمو و عمه هم نیاز دارند. پس رفت و آمدها را به صورت متعادل بین دو خانواده برقرار کنید و اجازه دهید فرزندانتان هویت گسترده تری داشته باشند.
به مادرشوهرتان بقبولانید که قرار نیست پسرش را از او بگیرید. البته این نباید یک نقل قول مستقیم باشد. بهتر است با رفتار و گفتار غیرمستقیم تان این را ثابت کنید.
چطور دل مادرشوهرمان را به دست بیاوریم و رابطه با مادرشوهر را تقویت کنیم؟
رابطه با مادرشوهر
رابطه با مادرشوهر چگونه باید باشد
البته که هرگز نباید به مادرشوهر به چشم مشکل نگاه کرد اما، برای یافتن توجیه عقلی و منطقی و یک راهنمایی روانشناسانه درباره اینکه عروس ها چطور دل مادرشوهرشان را به دست بیاورند، سراغ یک روانشناس، رفتیم.
افکار ناکارآمد را دور بریزید: با در نظر گرفتن سه عنصر صمیمیت، دوست داشتن و تعهد، یک رابطه خوب با مادرشوهرتان برنامه ریزی کنید. فکرهای بد، قدرت تشخیص درست را از شما می گیرد و تصمیم گیری برایتان سخت می شود.
رابطه بر پایه احترام: رابطه تان را بر پایه احترام متقابل برنامه ریزی کنید. منتظر نباشید که او نسبت به شما پیش قدم شود. بزرگ تر و کوچک تری اصل مهم و فراموش نشدنی در این رابطه است. کسی به دیگران احترام می گذارد، شخص محترمی هم هست و کسی که در جست و جوی احترام است، باید آغازگر احترام به دیگران باشد.
رابطه صمیمانه: اگر خانواده شوهرتان و به ویژه مادرش به این اطمینان برسند که پسرشان با خانواده ای محترم و صمیمی وصلت کرده است، پیوندهای عاطفی و محبت در آنان تقویت می شود. اما اگر شما از ابراز محبت کناره گیری کنید، احساس صمیمیت بین شما مخدوش می شود.
متعهد و مسئولیت پذیر باشید: تصور کنید وقتی مادر خودتان بیمار است، چقدر برای دلجویی از او وقت می گذارید. برای خانواده شوهرتان و به ویژه مادرش نیز چنین باشید. البته در حدی که بعد از ازدواج تعهد شما نسبت به خانواده خودتان کمتر شده، تعادل را رعایت کنید. یادتان نرود که مادرشوهرتان، عزیزترین شخص زندگی شما یعنی همسرتان را با خون دل پرورش داده است.
بیان خواسته ها به صورت غیرمستقیم: قرار نیست با خانواده ها مقابله کنید. پس اگر صحبتی دارید با محبت تمام آن را به همسرتان بگویید و اجازه بدهید او مشکل را حل کند. در بعضی موارد هم باید سکوت کنید؛ مثلا زمانی که اختلافی بین اعضای خانواده همسرتان رخ داده است.
سلام.
من یک سال پیش با خانمی نامزد کردم که دختر یکی از دوستان صمیمی مادرم هست و علاوه بر اینکه من علاقه شدیدی به ایشون دارم، مادرم هم نسبت بهش همینطور بود. هنوز دو سه ماه از عقدمون نگذشته بود که مادرم به بهانه های مختلف با من دادوبیداد میکرد و منو شدیدا مواخذه میکرد. این داستان از پوشش خانوم من شرو شد. من معتقد هستم که خانمم خودش باید بعد از علاقه مند شدن به یک طرز پوشش جدید، پوششش رو عوض کنه و این نیاز به زمان میبره اما مادرم همیشه بعد از هر جلسه ای که خانمم و ایشون و اعضای فامیل همدیگه رو میدیدن با من (بدون این که همسرم متوجه بشه) جنگ و دعوا داشت. الان که به لطف خدا یکی دو ماهی هست که این مشکل (به روش خودم البته) حل شده حالا پای بهونه های جدید به این جنگ و دعواها باز شده و خیلی هم شدیدتر شده در حدی که مادرم خیلی وقت ها به من جملاتی میگه مثل اینکه اگر قراره فلان مساله ادامه داشته باشه باید وسایلتو جم کنی بری خونه پدرزنت و از اینحرفا. بهونه های جدید هم اینه که چرا وقتی دایی های من اومدن خونمون (که تقریبا هفته ای 2 یا 3 بار میان) شما دوتا همش داشتید با هم صحبت میکردید و با مهمونا نبودید. و هرچه من توضیح میدم که من حالم خوب نبود و داشتیم سر مساله ای با هم حرف میزدیم قبول نمیکنه. به من میگه رفتارت بعد از ازدواج عوض شده و دیگه به مادرت و برادرات ارزش قائل نمیشی و از این حرفا. این اواخر ایشون کمر دردی داشتن و چند روزی نمیتونستن کار کنن. خانم من خودش این مدت رو بدون اینکه من حرفی بزنم اومد خونه ما و تمام کارهای مادرم رو انجام داد و ما فقط یک شب با خانواده خانومم تو اون مدت برای شام بیرون رفتیم و دوباره خانمم اون شب برگشت خونه ما تا کمک کنه اما این خودش شده داستان جدید!
نمیدونم مشکل کجای کاره. این وضعیت خیلی داره بد میشه و این دعواها داره یواش یواش به سمت همسر من هم پیش میره. حتی خونواده ایشون. لطفا راهنمایی بفرمایید.
ممنون
خب دوست عزیز مادر شما نگران هست که چه کسی قراره همراه زندگی پسرش باشه و باید همسر شما اعتمادش رو جلب کنه تا ایشون در این مورد به نوعی خیالشون راحت بشه ...
سعی کنید حساسیت های ایشون رو بشناسید و از ورود به اون خودداری کنید ... مثلا" وقتی میبینید روی مهمون و حرف زدن شما حساسه این کارو برای مدتی که در کنار مهمانان هستید ترک کنید تا این حساسیت به مرور کاهش پیدا کنه
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22689558